مصاحبه با حشمت رحمانی (بخش اول)

  لذت کوهنوردی با تجهیزات لازم، تکنیکهای کافی، امنیت اقتصادی و ماجراجویی کامل می‌شود. پیشتر خواندیم مهمترین عامل...

گزارش برنامه سردگاه (14 آذر 93 )

گزارش برنامه سردگاه منجیل تاریخ اجرا: 14/9/93 سرپرست: حمید نوربخش راهنما: وحید فعال ( سپهر رشت ) جلودار: سمیرا عالی عقب دار: محمد امین معصومی همنوردان: سامره داشاد...

سهم ما از سبک زندگی در ورزش

سهم ما از سبک زندگی در ورزش (همه با هم علیه سرطان) (http://khabarfarsi.com/ext/11265753) منتشر شده در 12 آذر ماه روزنامه همشهری، علاوه بر عوامل زیادی که نیازمند توجه به...

دیواره نوردی ایمن

  دوره دیواره نوردی ایمن Bolting بر اساس طرح درس آقای دانیل دولاک نویسنده : شهرام فرهنگی ...

نگاهی به روانشناسی ورزشی

نگاهی به روانشناسی ورزشی ارسالی از حسین صالحی. اشاره : نظر به اهمیت و توجه به روانشناسی در جامعه امروزی و خصوصا روانشناسی...

راهنمای خرید و نگهداری کفش های کوهنوردی

راهنمای خرید و نگهداری کفش های کوهنوردی کفش مهم ترين وسيله يک کوهنورد است. در صورتی که قصد کوهنوردی داشته باشید، تهیه‌ی یک کفش کوهنوردی مناسب برای شما ضروری است. در...

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان)

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان) در راستای برنامه های دوچرخه سواری گروه و با هدف ایجاد انگیزه و کسب تجربه برای اجرای برنامه های بلند مدت، مصاحبه ای...

گپی با منیره شجری کهن (بخش دوم)

"علم طراحی تمرین، در این ورزش مورد توجه قرار نمی گیرد." آنچه در بخش اول گپی با منیره شجری کهن خواندیم برای ما نقطه ی آغازی شد تا...

مصاحبه با توریست آلمانی: جیمی بوم "Jimmy Bouhme"

  مصاحبه با توریست آلمانی: جیمی بوم " Jimmy Bouhme " با توجه به هوازی بودن ورزش دوچرخه سواری و رابطه ای که بین این ورزش و کوهنوردی (http://iranmountainmedicine.blogfa.com/post-1549.aspx) وجود دارد...

مصاحبه با شهرام دلبری

"کانون و هیات:     این دو، رقیب و جانشین هم نیستند."   گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی در پی مصاحبه با فعالان و صاحب نظران عرصه کوهنوردی گیلان اینبار بر...

گپی با منیره شجری کهن(بخش اول)

سطح قابل قبول در کوهنوردی را ترکیبی از موارد:  دانش تئوریک + توان فیزیکی+ تجربه+ توان اتخاذ تصمیم های صحیح می دانم.   * گپی با منیره شجری کهن: (بخش...

مصاحبه با علیرضا صدری

پنجمین گفتگوی گــــروه کوهـــنوردی دامــــون بندرانزلـــی با هدف استفاده از تجربه ها،خاطرات و ایده های سازنده ی آقای علیرضا صدری، کوهنورد و مربی گیلانی، جهت الگو برداری وبهبود سطح آموزشی...

زمستان 93

  ...

مصاحبه با حشمت رحمانی (بخش اول)

  لذت کوهنوردی با تجه...

گزارش برنامه سردگاه (14 آذر 93 )

گزارش برنامه سردگاه منجیل ت...

سهم ما از سبک زندگی در ورزش

سهم ما از سبک زندگی در ورزش ...

دیواره نوردی ایمن

  دوره دیواره نوردی ...

نگاهی به روانشناسی ورزشی

نگاهی به روانشناسی ورزشی ...

راهنمای خرید و نگهداری کفش های کوهنوردی

راهنمای خرید و نگهداری کفش های کو...

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان)

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان ...

گپی با منیره شجری کهن (بخش دوم)

"علم طراحی تمرین، در این ورزش...

مصاحبه با توریست آلمانی: جیمی بوم "Jimmy Bouhme"

  مصاحبه با توریست آلمانی: جیمی ب...

مصاحبه با شهرام دلبری

"کانون و هیات:     این دو، رقیب...

گپی با منیره شجری کهن(بخش اول)

سطح قابل قبول در کوهنوردی را ترکی...

مصاحبه با علیرضا صدری

پنجمین گفتگوی گــــروه کوهـــنو...

آخرین مطالب
کتاب کوهنوردی: تمرین و آماده سازی »در کتاب " کوه نوردی : تمرین و آماده سازی" Mountaineering: Training and Preparation نوشته کارلتون کوک (Carlton Cooke)، دیو بانتینگ (Dave Bunting) و جان اوهارا (John O’Hara ) همراه با اعضای تیم اکسپدیشن یال غربی اورست، ارتش بریتانیا و متخصصان ورزش و تمرین از دانشگاه لیدزمتروپولیتن ، بینش ها، تجربه ها و مهارت هایشان را در زمینه های کوه نوردی در هیمالیا و صعودهای برون مرزی سهیم شده اند: انتخاب تیم درست برای هر اکسپدیشن آمادگی جسمانی و برنامه های  تمرینی برای اطمینان از موفقیت راهبردهای تغذیه ای برای تمرین و اکسپدیشن های تان ایمنی تیم، اقدامات احتیاطی صعود، و کمک های اولیه آماده شدن برای شرایط سخت و زنده مانی در این شرایط از جنبه های فنی صعود گرفته تا سرپرستی و مهارت های کار تیمی که برای موفقیت بسیار اساسی هستند، کتاب "کوه نوردی : تمرین و آماده سازی" راهنمای جامع تمام این ضروریات را برای یک اکسپدیشن (صعودهای تیمی در ارتفاعات بلند هیمالیا) بصورت ایمن و موفق در برمی گیرد. این کتاب گر چه به زبان انگلیسی است اما که هر کوه نوردی باید آن را بخواند. لطفا این کتاب را قبل از صعود بعدی تان بخوانید. مقاله فارسی روند اجرای برنامه های صعود برون مرزی نیز می توانید مطالعه کنید ولی جامعیت کتاب " کوه نوردی : تمرین و آماده سازی" درباره آمادگی برای صعودهای برون مرزی و بویژه هیمالیانوردی بسیار جامعتر و آموزنده تر است. فهرست کتاب: بخش 1) برنامه ریزی و انتخاب تیم فصل 1 –تدارکات و برنامه ریزی , فصل 2- انتخاب تیم , فصل 3- آماده سازی , فصل 4- تجهیزات , فصل 5 – کمک های اولیه، سفر و هم هوایی بخش 2) آمادگی جسمانی و تغذیه برای اکسپدیشن ها فصل 6- تناسب اندام و تمرین , فصل 7- تمرین استقامتی , فصل 8- تمرین قدرت و توان , فصل 9- تغذیه برای تمرین , فصل 10 – تغذیه برای اکسپدیشن ها بخش 3) سرپرستی و روان شناسی اکسپدیشن فصل 11) مهارت های روان شناختی در فضای آزاد , فصل 12) انعطاف پذیری , فصل 13) سرپرستی   سایت کوهنوردان زرتشتی ایران (http://www.kziran.com/)
هیات مدیره دوره ششم »اعضای هیئت مدیره دوره ششم گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی اعضای هیات مدیره دوره ششم گروه کوهنوردی دامون، 26 شهریور ماه سال 1393 از میان اعضای رسمی و با رای مجمع عمومی به مدت  1 سال انتخاب شدند. اسامی اعضا به شرح زیر می باشد: بهروز رسولی       :                                 سرپرست مینا نوری زاد        :                                 مسئول سایت سمیرا عالی        :                                مسئول کمیته فنی حمید نور بخش     :                                مسئول کمیته مالی رضا عباسپور        :                                مسئول کمیته آموزش   رویا نجار باشی     :                               علی البدل اول و مسئول کمیته روابط عمومی امیر داداشی       :                                علی البدل دوم و همکاری در بخش مالی نیما سپاسخواه    :                                بازرس مجید حق بین      :                                علی البدل بازرس   جهت ملاحظه گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی (index.php?option=com_content view=article id=1078:1393-08-06-00-52-40 catid=8:1390-12-02-08-42-24 Itemid=80) کلیک نمائید.
مصاحبه با حشمت رحمانی (بخش اول) »  لذت کوهنوردی با تجهیزات لازم، تکنیکهای کافی، امنیت اقتصادی و ماجراجویی کامل می‌شود. پیشتر خواندیم (index.php?option=com_content view=category id=36 Itemid=123)مهمترین عامل پیشرفت و یا سکون حاکم بر رشته کوهنوردی در هر استان یا منطقه را می توان به چرخه انتقال سیستماتیک تجربه در آن منطقه مرتبط دانست با هدفگذاری در این راستا، دامون اینبار بر آن شد تا با یکی از کوهنوردان با تجربه و صاحب نظر در این عرصه گفتمانی داشته باشد. کوهنوردی که منیت برایش بی معناست و ارزش خویش را با وفاداری به اصل مشارکت و هم اندیشی با همنوردانش حفظ نموده و پایبند به آن است تا جایی که با حفظ این اصل و داشتن روحیه انتقاد پذیری، گروهی را مدیریت نمودند که امروز الگویی برای دامون است. گروهی که پیشگام در امداد رسانی کوهستان بوده و توانسته طی چندین سال کوهنوردیش هنگام وقوع حوادثی چون زلزله، آتش سوزی، برفگیری و ... نظر مثبت نهادهای رسمی را در امداد رسانی به مردم شهرشان (املش) جلب نمایند و امروز در جایگاهی باشند تا برایمان از تجربه ها و دانسته هایشان بگویند. پای صحبت حشمت رحمانی می نشینیم تا کوهنوردی را از زاویه نگاهش ببینیم و بخوانیم... این مصاحبه در تاریخ 29 تیر ماه سال جاری در دفتر گروه با حضور آقایان داوود عباسی (پیشکسوت و از اعضای موسس گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی)، بهروز رسولی (سرپرست گروه)، حمید نوربخش (مسئول کمیته مالی)، محمد امین معصومی (عضو فعال)، رویا نجارباشی (علی البدل اول) و مینا نوری زاد (مسئول سایت) برگزار گردید. ورزش کوهنوردی با همه فرحبخشی و جان‌نوازی‌اش، جان‌سختی می‌طلبد. تربيت رواني و اجتماعي، جمع‌گرايي، ايجاد صميميت در شرايط سخت، تقویت روحیه از خودگذشتگي، بالابردن صبر و مقاومت، اتكا به نفس، پرورش توان مديريتی و سرپرستي، پرورش و پذيرش حس احترام به قانونهای گروهي و اجتماعي، پرورش جسماني، آسایش روانی، چالاكي و مهارت از جمله موارد فواید با اهمیت این ورزش نام برده می شود که برای دستیابی به فعالیتی مفید، نیاز به همکاریها و همدلیهای گروههای مختلف، سازمانها، ارگانها و فعالان بخشهای خصوصی دارد. آقای حشمت رحمانی متولد 1340، دیپلمه ریاضی فیزیک (1359) ساکن املش از سال 54 کوهپیمایی را آغاز کرده است. و علاوه بر آن، به ورزشهای والیبال و شطرنج هم علاقه داشته و دارد. اکنون کوهنوردی را به صورت حرفه ای دنبال می‌کند و در مدیریت گروه «گروه کوهنوردی ناتشکوه» مشارکت دارد و در زمینه «امداد و نجات و پیشرفته سنگنوردی» گواهینامه‌ دریافت کرده است. و از فعالان و صاحبنظران این رشته شناخته می‌شود که در مصاحبه با سایت دامون خاطرات، تجربیات و دیدگاههایش را برای بهبود این فعالیت ورزشی در میان نهاده است. 1) اولین قله را چه زمانی و چگونه صعود کردید؟ فکر کنم کلاس اول نظری بودم یعنی همان سال 1354. برادرم همراه با دوستانشان که جزء دانشجوهای پلی‌تکنیک تهران بودند، برنامه کوهنوردی داشتند. در آن زمان خیلی دوست داشتم که با آنها به کوه بروم ولی عموما به خاطر سن کمی که داشتم مخالفت می‌کردند تا اینکه در یکی از برنامه‌ها با اصرار زیاد من، موافقت کردند. اولین برنامه کوه در واقع صعود به آغوزی (منطقه ای در میان جنگلهای املش) بود. با توجه به اینکه در آن زمان در مسیر جاده‌ای، رفت و آمد ماشین خیلی کم بود، پیاده‌روی‌های ما از املش شکل می‌گرفت. صعود یک روزه خوب و در عین حال سنگینی بود.در آن روز خیلی شیطنت می‌کردم، جلوی بچه‌ها راه می‌رفتم و هرچه تذکر می‌دادند، زیاد رعایت نمی‌کردم. چون سنم کم بود زیاد هم به ما سخت نمی‌گرفتند و خاطره جالبی هم که به یادم مانده، یک لباس ورزشی بود که در صعود دوم با آرم دانشگاه به من هدیه دادند. در واقع کوهنوردی من از آنجا شروع شد و البته کوهستانی بودن منطقه ما، باعث شد که چند باری در همان سالها با آن دوستان دانشجو به کوه بروم ولی بعد از آن دیگر خودمان مستقل عمل می‌کردیم. کوله‌پشتی و پوتین سربازی کل وسایل کوه ما و بهترین غذایمان هم خرما بود. چون پول تو جیبی که می‌گرفتیم خیلی کم بود و باید چند مدت آنها را جمع می‌کردیم تا بتوانیم یک یا چند روز در برنامه‌ها باشیم به نظرم ویژگی خیلی خوبی که آن زمان در جمع‌هایمان داشتیم، جسارتمان بود. به این شکل که دل به طبیعت می‌دادیم و نگران عواقب گم‌شدن و مسائل دیگر نبودیم در نتیجه به ما کمک کرد که کوهستان را خوب بشناسیم. به این دلیل که در شرایط بسیار مختلف کوهستان، درگیر بودیم، بدون اینکه گروه، راهنما و یا کوهنورد با تجربه‌ای در برنامه‌ها ما را یاری کند. این ویژگی و شرایطی بود که ما در بدو کارمان داشتیم. 2) یعنی شرایط آن دوران را بر شرایط امروزی ترجیح می‌دهید؟ جایگاه و شرایط آن زمان ایجاب می‌کرد که ما بدان شکل کوه برویم چون ویژگی خاصی داشت و در واقع به خاطر نوع حرکتی بود که وجود داشت و ما می‌خواستیم با قدرت و اقتدار عمل کنیم و توانمند باشیم و در مقابل شرایط سخت و ناهموار، مقاوم باشیم. در واقع این ویژگی را می‌توان خاص سالهای قبل از 57 دید و شاید الان آن شرایط روحی، روانی و اجتماعی وجود نداشته باشد ولی در آن زمان، کوهنوردی مبتنی بر شیوه‌ای بود که نه کلاسهای آموزشی داشتیم و نه هیئتهای کوهنوردی وجود داشت. (البته در شهر خودمان را عرض می‌کنم) و بر اساس آن موقعیت، ورزشهایمان هم آن‌گونه بود؛ یعنی ما در کوچه‌ها فوتبال بازی می‌کردیم. نخی بین دو چوب وصل کرده و والیبال بازی می‌کردیم و با امکانات خیلی ابتدایی و محدود، ورزش می‌کردیم. حالا طبیعتا در آن شرایط هر چقدر این حرکتها بیشتر انجام می‌شد به مرور زمان نهایتا به جاهایی ختم می‌گردید که فعالیتهای علمی و فنی‌تر همراه با آموزش و امکانات بیشتر شکل می‌گرفت.   3) پیشرفت نسبی خودتان را بیشتر مدیون چه اموری می‌دانید؟ وقتی به زندگی شخصی خودم رجوع می‌کنم، می‌بینم که این پیشرفت بیشتر به ویژگی شخصی و خانوادگی‌ام برمی‌گردد و شرایطی که ما در آن بزرگ شدیم. آن شرایط شاید ویژگی‌ها و روحیات ما را هم می‌سازد و نیازهای ما را هم در واقع بر طرف می کند و من بیشتر خواهان شرایط خاص و ویژه هستم که به نوعی قابل پیش‌بینی نیست و این شرایط و این حرکات ماجراجویانه، برای من خیلی جذاب است و علی‌رغم اینکه سالهاست که کوه می روم هنوز هم این ویژگی هاست که مرا جذب می کند و برنامه‌های تکراری، یکنواخت و مسیرهای مشخص برایم جذابیتی ندارد. همیشه تجربه صعودها و پیمایش غارها و مسیرهایی که پای کسی بدانجا نرسیده، جذابیت کار را برایم بیشتر می کند. در ارتباط با کوهنوردی باید عرض کنم که از سال 54 و 55 به بعد به طور مقطعی در مناطق کوهستانی و ییلاقی خودمان، کوهپیمایی می‌کردیم و این کوهپیمایی (ییلاق‌نوردی) تا سالهای 60 ادامه داشت تا اینکه در سالهای 60 تا 67 کوهنوردی در منطقه ما محدود شد. ما در آن زمان کوهنوردی را در گروههای 7 تا 15 نفره انجام می‌دادیم و کوهنوردی منظمی داشتیم و طبق اصول و ضوابط کوهنوردی، برای برنامه‌هایمان سرپرست، جلودار، عقب دار تعیین می کردیم ولی اینکه مسئول فنی داشته باشیم یا مسئول امداد که داخل گروه باشد این‌گونه نبود. اگر همنورد پزشک داشتیم کارهای امدادی را انجام می داد و در غیر این‌صورت بر اساس اطلاعات شخصیمان سعی می‌کردیم مصدومان را مداوا کنیم. تا سال 68 و 69 تصمیم گرفتم وارد کوههای بلندتر شوم و نزدیک ترین کوه برای ما سماموس بود که خاطره جالبی هم از آن صعود دارم. 4) همان‌طورکه در صحبتهایتان اشاره داشتید برادرتان هم کوهنورد هستند و با این اوصاف ما یک خانواده کوهنورد داریم و حیف است اگر از ایشان اطلاعاتی به ما ندهید. در واقع هر سه برادرانم ورزش کوهنوردی را دنبال می‌کنند. در دوره نوجوانیم، همزمان با فعالیت کوهنوردی برادر دومم بود که ترغیبم نمود تا این ورزش را دنبال نمایم، و باور داشت که بچه‌ها باید آنقدر قوی باشند تا بتوانند به اصطلاح، گلیمشان را از آب بیرون بکشند و در واقع بانی شروع فعالیت من در کوهنوردی، ایشان بودند و حالا نمی‌دانم باید از ایشان ممنون باشم یا نه!؟ 5) گرچه در گروه خودمان زیاد وارد مبحث غارنوردی نمی شویم، اما بفرمایید آیا کوهنوردی از غارنوردی جداست یا به هم پیوسته اند و ارتباط تنگاتنگی دارند؟ در گروهها تعریفهای مختلفی وجود دارد. برنامه هایی که بدون استفاده از ابزار، حمایت و کارگاه انجام می گیرد همگی در بحث کوهپیمایی می‌گنجند و کوهنوردی به برنامه‌هایی اطلاق می شود که در آن کار فنی انجام می‌گیرد و ما در اجرای آن از ابزار و وسایل فنی کوهنوردی بهره می بریم. در واقع کوهپیمایی مقدمه ای برای کار کوهنوردی است. گرچه همه صعودها را کوهنوردی حساب می کنند. یعنی حتی اگر به یک برنامه گلگشت هم برویم مجوز کوهنوردی می‌گیریم، هر چند که برنامه تفریحی است و به نظر من برنامه های کوهنوردی به برنامه هایی گفته می شود که فنی باشد و مجموعه ای از همه اینها را شامل می شود و تخصصهای کوهنوردی شامل غارنوردی، یخ نوردی، سنگ نوردی و... است.   6) صعود به کدام منطقه برایتان جذاب‌تر است؟ البته در مسیرهای مختلف صعودهای زیادی داشتم و برنامه های زیادی اجرا کردم و تمام کوههایی که رفتم هر یک جذابیت ویژه و خاص خودش را دارد مثلا اولین باری که به دماوند رفتم مسیر شمال شرقی بود، طبیعتا آن منطقه، ویژگی خاصی داشت شقایق‌های خیلی زیبا، گوسفندسراها، پناهگاه، کاسه و ... همگی زیبا هستند ولی به طور کلی و البته به دلایل خاص و ویژگی شخصی، برای من زیباترین مسیر، تابستان‌نشین املش به آغوزی است که البته چه تنها باشم چه در جمعهای دو یا سه نفره معمولا این مسیر را انتخاب می کنم چون برایم خیلی جذاب است. گرچه بارها این مسیر را رفته‌ام ولی هنوز حرکت در آن مسیر برایم لذت بخش است. برای ما که کوهپایه نشین هستیم مسیر یک روزه خوبی به حساب می آید. مسیری جنگلی است و با زمان صعود تقریبی 6 ساعته، شروع پیاده‌روی از ابتدای شهر آغاز می‌شود و مسیر و طبیعت فوق العاده زیبایی دارد. 7) خاطره تان از سماموس چه بود؟ صعود به سماموس در راستای نیازهایمان بود چون می خواستیم به ارتفاعات بالاتری دست پیدا کنیم. مسیر انتخابی ما جواهردشت به سمت سماموس (ضلع شمالی) بود و اولین باری بود که صعود می کردیم و با مسیر آشنایی نداشتیم و با پرس و جو از محلی ها و افرادی که به مسیر آشنا بودند مسیر را صعود کردیم و جالب این بود که وقتی به قله رسیدیم، پیشنهاد دادیم تا از مسیر دیگری برگردیم تا با منطقه،بیشتر آشنا شویم و اینگونه شد که ضلع شرقی سماموس را که به منطقه سی پشت می رسد برای فرود انتخاب کردیم و به چشمه آب معدنی سجیران رسیدیم و چون آن مسیر را نمی شناختیم به جای آنکه از چشمه به سمت بالا برگردیم، همان مسیر چشمه را ادامه دادیم و به شرایط خیلی جالبی برخورد کردیم. بدین شکل که هوا تاریک شد، باطری چراغ‌‌قوه‌هایمان تمام شد و ما مجبور شدیم با لباسهایمان مشعل‌هایی روشن کنیم که در واقع یک تجربه و خاطره خیلی خوبی در ذهن همنوردان باقی ماند. 8) چه زمان به پایین رسیدید؟ ما ساعت 12 شب به زیر کوه رسیدیم یکی از بچه های ما مشعل به دست جلو می رفت و من هم انتهای گروه بودم و مشعل هم در دست یکی از دوستانم بود. جالب است این دوست عزیز آنقدر این مشعل را محکم گرفته بود که وقتی به پایین کوه رسیدیم علی رغم اینکه چراغ تیرهای برق کوچه روشن بود حاضر نبود مشعل را کنار بگذارد. چون واقعا در مسیری که ما در تاریکی می آمدیم شرایط خیلی سختی داشتیم. 9) مسیر برگشتتان چقدر طول کشید؟ در واقع مسیرش از سماموس تا زیرکوه (جیر کول) چیزی حدود ده ساعت است ولی به دلیل نداشتن نور و گم کردن مسیر ما فرودمان بیش از دوازده ساعت طول کشید. 10) با یادآوری کدام صعود، حسی نوستالژیک به شما دست می دهد؟ در واقع این حس به شروع یک سری کارهای جمعی که در استان اتفاق می افتاد برمی‌گردد. آن زمان ما در حاشیه بودیم و به دلیل اینکه جزء یکی از روستاها محسوب می‌شدیم (که به تازگی شهرستان شده است)، فعالیتهای کوهنوردی به صورت گروهی نداشتیم. ولی حرکتی که در واقع استارتی شد برای تشکیل گروه خودمان، بهترین اتفاق ممکن برایمان بود. فکر کنم سال 76 بود و این اتفاق در صعود مجددی که به سماموس از مسیر جواهر دشت داشتیم رخ داد. پس از آن ماجرا، ما تصمیم گرفتیم که در یک ترکیب سه نفره آن برنامه را دوباره تکرار کنیم اینگونه بود که: وقتی به قله رسیدیم در حال استراحت بودیم. در آن هنگام یک سری از بچه ها را دیدیم که از ضلع جنوبی به سمت قله می آیند و دیدن این صحنه برایمان خیلی جذاب بود چون همیشه دوست داشتیم در کوه، بچه های کوهنورد را بیشتر ببینیم. برای احوالپرسی جلو رفتیم. یکی، دو تا، پنج تا، ده تا، ... و نهایتا همه افراد گروه بالا آمدند و روی قله ایستادند و شروع به خواندن سرود کوهستان "آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست...." کردند و ما هم در یک گوشه نشستیم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد. بعد شماره تماسی از آنها گرفتیم و فکر کنم شماره داروخانه آقای دکتر نظری بود. گفتند: "اگر کاری داشتید می توانید تماس بگیرید" و ما هم چون به دنبال پیدا کردن روشی بودیم که بتوانیم کانالی ایجاد کنیم تا برنامه های جدی تری اجرا کنیم و از طریق آن کار گروهی خودمان را به نوع جدید شکل دهیم، خیلی خوشحال شدیم. در این صعود گروه سپهر رشت به همراه دو گروه از همدان و رامسر مشارکت داشتند. در همان برنامه بود که با آقای سیروس فتحی آشنا شدیم و از ما خواستند تا در برنامه ای راهنمای صعودشان به سماموس از مسیر جواهر دشت یا سی پشت شویم و ما هم از خدا خواسته قبول کردیم و این آشنایی برای ما خیلی ارزشمند بود. هفته بعد از آن ارتباط، با بچه های لنگرود در منطقه املش صعود داشتیم که در آن برنامه آقای سیروس فتحی هم شرکت کردند و در آنجا ارتباطمان نزدیک تر شد و در ادامه به عنوان اولین صعودمان به دماوند با این عزیزان همراه شدیم و در واقع دستمان را گرفتند و ما را تا قله بردند و این آشنایی در برنامه سماموس یکی از برنامه های شاخص زندگی کوهنوردی ام بود که توسط ارتباطی که شکل گرفت توانستیم با کمک و حمایت و استفاده از تجارب گروه کوهنوردی سپهر، گروه ناتشکوه را پایه‌ریزی نماییم. 11) حالا یک خاطره تلخ بگویید. فکر می کنم سال 78 و 79 بود که گروهمان تازه تاسیس شده بود. البته در مرحله دوم کار گروهیمان بودیم چون ما قبل از انقلاب هم کار گروهی داشتیم ولی به این سبک و سیاق نبود. رفته بودیم شاه معلم و بهار بود. حدود 30 نفر بودیم روز صعود هم هوا بد نبود. به پناهگاه رفتیم و شب آنجا ماندیم. در آن زمان معمولا صعود به شاه معلم 1/5 روزه یا 2 روزه انجام می شد و قرار ما این بود که برنامه 1/5 روزه اجرا شود. شب خوابیدیم و صبح زود به سمت قله حرکت کردیم. هوا بهاری بود و تجهیزات بچه ها هم بهاری. وقتی حرکت کردیم در حین حرکت شرایط هوا کاملا تغییر کرد و کاملا زمستانه شد. مه گرفت همراه با باد، باران و سرمای شدید. بچه ها بدلیل نداشتن پوشش مناسب وضع خوبی نداشتند. ما جی.پی.اس داشتیم. نزدیکهای قله اول که رسیدیم یکی دو تا از بچه ها علائم کوه گرفتگی (حالت تهوع، سردرد و ...) پیدا کردند و ترجیح دادیم از همان نقطه برگردیم. در ادامه چون خودم درگیر بچه هایی بودم که برمی گشتند یک عده از اعضا تصمیم گرفتند ادامه دهند و به سمت قله بعدی شاه معلم حرکت کردند. سرپرست ما هم که بین ما و آن گروه پیشرو بود به سمت ما آمد تا شرایطمان را بررسی نماید.ترجیح دادیم مصدوم را برگردانیم چون نگهداشتن مصدوم در آن وضع می توانست آسیبهای جبران ناپذیری بزند. سرپرست از ما جدا شد و به سمت گروه پیشرو حرکت کرد و ما هم که 3 نفر بودیم برگشتیم و در هنگام فرود، مسیر را کاملا گم کردیم ولی وقتی ارتفاع را کم کردیم به منطقه ای رسیدیم که هوا خوب شد و مصدوم ما از حالت بدی که داشت بیرون آمد و ما نگرانیمان برطرف شد ولی کاملا می‌دانستم که گم شده‌ایم. از طرف دیگر سرپرست ما هم وقتی از ما جدا شد رفت تا بدنه اصلی را پیدا کند که نتوانست! بدنه اصلی هم که جلو بود در مسیر با مصدومی که دچار کوه گرفتگی حاد شده بود مواجه شد و آنها نیز بدون سرپرست تصمیم به فرود می گیرند. ما از دو مسیر متفاوت فرود کردیم ولی جالب اینجاست که نهایتا به هم رسیدیم! هنگامی که بچه های خودمان را از دور دیدیم اول فکر کردیم بومی های منطقه هستند و خیلی خوشحال شدیم و با خودمان گفتیم که از آنها مسیر را می‌پرسیم ولی بعد دیدیم که بچه های گروه خودمان هستند. از جمع 30 نفری، 24 نفر همدیگر را پیدا کردیم.( 6 نفری که از ما جدا بودند 5 نفرشان با هم بودند و جی پی اس داشتند و یک نفر هم خود سرپرست بود که ما نگرانش بودیم.) سرپرست در آن برنامه تنها بود در واقع سرپرستی برنامه ای را داشت که هیچ‌یک از اعضایش با او نبودند. ما که بچه ها را دیدیم و آسیب دیده ها را کمی جمع و جور کردیم به گروه نظم دادیم و مسیری را انتخاب کردیم تا به سمت ماسوله بیاییم. برای ما سالم رساندن جمع موجود از اهمیت بالایی برخوردار بود. از قضا آن روز سیلاب راه افتاده بود و در مسیر ما دره هایی را شکل داده بود. بالاخره با مشکلات زیاد از آنجا رد شدیم و به روستایی رسیدیم که گل و لای سیلاب آن را فرا گرفته بود. یعنی وقتی ما وارد آن محل شدیم تا زانو در گل فرو رفتیم ولی بچه ها خوشبختانه همگی سالم بودند که سرانجام تیم هلال احمر و آقای کفایتی را دیدیم که به کمک سیل زدگان آمده بودند. موضوع را با آنها در میان گذاشتیم و درخواست کمک کردیم. خیسی بدن کاملا انرژی ما را گرفته بود و توان اینکه دوباره برگردیم و به بچه ها کمک کنیم، نداشتیم. از آن عزیزان تقاضای کمک رسانی به بچه های بالا را کردیم. وقتی به ماسوله رسیدیم با کمک احمد آقا با هیئتهای فومن و رشت و هلال احمر تهران جهت کمک تماس گرفتیم. هلال اهمر تهران هم قول فرستادن هلیکوپتر در روز بعد را داد. بدین ترتیب کمک‌رسانی تا 2 صبح ادامه داشت. آقای کفایتی و بچه‌های هلال احمر به پناهگاه رفتند و بچه ها و وسایل را پایین آوردند. خوشبختانه ما در آن صعود هیچ آسیب و تلفات جانی نداشتیم ولی می‌توانم بگویم تا لب پرتگاه جلو رفتیم. سرمازدگی حاد داشتیم چون پوشش بچه ها خیلی ضعیف بود،به نوعی انسجام گروهیمان را از دست داده بودیم و بعد از آن جلسات زیادی را گذاشتیم تا بتوانیم ضعفهایمان را ببینیم و انسجام واقعی را با قوانین جدید دوباره به گروه برگردانیم. این در واقع خاطره‌ای تلخ و ناگوار از صعود گروهی ما بود. 12) خوب، بخیر گذشت. در کوهنوردی معمولا خاطرات خوب بسیار است. کدام را حاضرید تعریف کنید؟ در هر برنامه و حرکت و دوستی های جدید یک خاطره است. فکر می کنم بهترینش برنامه اکتشافی ما بود. بچه های گروه اکتشافیمان معمولا گروه کوهپیمایی هستند و به هیچ وجه تیم فنی نیستند که وارد کار شوند. ما با همین گروه‌های کوهپیمایی غیرفنی وارد شرایط سخت می شویم و کار فنی می کنیم. تا، هم بچه ها درگیر کار فنی شوند و هم توان خودمان را بسنجیم که آیا وقتی در شرایط سخت قرار بگیریم می توانیم گروهمان را هدایت کنیم؟ در آنجا بود که برای اولین بار کار تیرول (عبور از دره) را انجام دادیم. در واقع ما بین دو دره طناب گذاری می کنیم و از روی طناب با استفاده از ابزار سر می خوریم و دره را طی می کنیم که برای اولین بار تجربه خوبی بود. 13) بحث امداد را در جایی که خودتان نیاز به کمک داشتید مطرح کردید ولی همانطور که ما در جریان هستیم خودتان بارها در برنامه های امداد به صورت کمک رسان شرکت داشتید. ضمن بیان چند خاطره بگویید که گروههای کوهنوردی چه جایگاهی در امدادرسانی در وقایع ناخوشایند طبیعی دارند. حتی شنیده ایم که شما چند مورد برای اطفای حریق هم حضور داشتید. چطور این گروهها را سازماندهی کردید. این حرکت به نوعی تعریف شده کار گروهیمان است و در واقع ما برای گروه خودمان سه وظیفه تعریف کرده ایم: اول- بحث ورزشی و سالم سازی در کوهنوردی ست. دوم- بحث امدادگری است و تا جایی که برایمان امکان داشته باشد در مسیر خدمت و کمک رسانی به انسانهای آسیب دیده انجام وظیفه می کنیم. فرقی هم نمی کند از چه نژاد و جنسیتی و چه رنگی هستند. سوم- بحث حفظ و نگهداری محیط زیست از آسیب است که در حد توان آن را انجام می دهیم. ما در این سه اصل تعیین شده برای گروه، تمام توان و امکاناتمان را در اختیار می گذاریم. فکر می کنم زمستان سال 86 بود که خیلی از روستایی ها در برف، گیر کرده بودند و امکانات غذایی و دارویی نداشتند و امکان تردد هم وجود نداشت و حدود یک هفته بود که گروه ما به طور مداوم برای کمک و حمایت از این جمع، هر روز یک تیم می فرستاد و ما هر بار که می رفتیم کمکهای غذایی، دارویی و پوشاک را برطرف می کردیم که البته بخشی از امدادرسانی توسط گروهها انجام می شد و بخشی هم از طرف هلال احمر بود که در واقع در هنگام امداد همکاری خیلی نزدیک بین ما و هلال احمر شکل گرفت. 14) پس این کمک‌رسانی جزو وظایف تعریف شده گروه شماست که متاسفانه در گروههای دیگر چنین تعریفی دیده نمی شود. بله در شهرمان (املش) این موضوع به خوبی جا افتاده است. از آنجا که فعالیت گروه ناتشکوه و بقیه گروه های کوهنوردی املش خیلی گسترده بوده و نهادهای رسمی توان بچه های کوهنورد را در کمک رسانی دیده اند، به همین دلیل وقتی مشکلی مثل آتش سوزی جنگل و زلزله و برفگیری و ... پیش می آید بلافاصله مستقیما برای کمک گرفتن با گروهها تماس گرفته می شود.   15) از آنجا که مدیریت گروه ناتشکوه را برای زمانی طولانی به عهده دارید رمز موفقیت شما در بقای و پیشرفت گروهتان چیست؟ عموما تشکلهای مردم‌نهاد بر اساس مرکزیت دموکراتیک تعریف شده‌اند، که بر اساس آن مسئولان گروه توسط اعضا انتخاب می‌شوند. گروه ناتشکوه نیز از این امر مستثنی نبوده و تمام تصمیمات با رای و نظر جمع مسئولانش گرفته می شده و می‌شود. در گروه ما تلاش همگانی وجود دارد تا فعالیتهای ما شفاف بوده و با اساسنامه گروه انطباق داشته باشد. همچنین تلاش می‌شود تا جوان‌گرایی به مفهوم واقعی آن اجرایی شود، احترام متقابل و صمیمیت حاکم گردد و جایگاه اعضا، در فعالیت و تاثیرگذاری آنها بر روند کار گروه مشخص شود. برخورد انتقادی به امری عادی تبدیل و موجب نزدیکی بیشتر اعضا شده است. سعی کرده ایم تا ارتباط خوبی با نهادهای رسمی شهر از جمله تربیت بدنی، شورای شهر، اداره محیط زیست، هلال احمر و فرمانداری و سایر ارگانهای ذی‌ربط داشته باشیم. عدم استفاده ابزاری از گروه، پرهیز از فعالیتهای سیاسی و ایدئولوژیک در عرصه فعالیتهای گروهی، و مهم‌تر از همه، ایجاد ارتباط و همکاری نزدیک و صمیمانه با دیگر گروههای کوهنوردی و استفاده از تجارب آنها از جمله اهداف ماست. مسئولان گروه سعی می‌کنند تا با نوآوری و ابتکار عمل حرکت و شادابی گروه را حفظ کنند، مثل برنامه های فنی، حرکتهای شبانه، برنامه های اکتشافی، ایجاد نمایشگاه و... طبق تصمیمات مجمع اخیر جهت پیشرفت و دوری‌ از فعالیتهای یکنواخت، فعالیت ورزشی گروه، به دو کمیته واگذار می‌شود: 1- کمیته کوهنوردی : مسئولیت برنامه ریزی و اجرای فعالیتها و صعودهای فنی را به عهده دارد و 2- کمیته کوهپیمایی:  صعودهای غیرفنی را مدیریت می‌کند. همه این تلاشها و مهم‌تر از همه صمیمیت و فداکاری آگاهانه اعضا سبب پویایی و ماندگاری گروه شده است.     16) به نظر می رسد گروه شما می تواند الگویی مناسب برای فعالیت سایر گروهها باشد چون توانسته اند توان خودشان را به نهادهای رسمی نشان دهند و به ازای این، کمکهایی هم می‌توان دریافت کرد و این توانمندی را به گونه ای می‌توان ارتقا داد. از این بحث که بگذریم اگر ممکن است. در ارتباط با نقش تجهیزات برایمان بگویید و اینکه آن را در کوهنوردی تا چه حد مهم می دانید؟ در مواجهه با صعودهای پرخطر این‌گونه به نظر می‌رسد که چالش و خطرات آن برای شما دلپذیر و قشنگ است ولی همراه داشتن این تجهیزات را مهم می دانید یا این چالش را؟ تجهیزات طبیعتا برای ما ابزار و کمکی است که بتوانیم صعودهای ایمن داشته باشیم و از آن طریق به قله ها و مسیرهای دست نیافتنی، دست پیدا کنیم؛ یعنی استفاده از ابزار و تجهیزات خوب و مدرن تسهیل کننده صعودهایمان هستند و استفاده از ابزار در جای خود خیلی خوب است. اما موضوع دیگری که در ذهنم هست که شاید نظر شخصیم باشد این است که متاسفانه ما می بینیم که گاهی اتکای بیش از حدی به تجهیزات و وسایل می شود و همین باعث کاهش توان، تمرکز و کنترل شخصی کوهنوردان می گردد. یعنی باعث می شود که وابسته به این تجهیزات باشیم و مثلا گاهی می بینیم که بچه ها مدام باتون دستشان است. (استفاده از باتون به عنوان کاهش دهنده وزن وارد شده بر مفاصل پا، کمر و ایجاد تعادل و ... بسیار خوب است ولی استفاده مداوم از آن، می تواند تمرکز و کنترلی را که کوهنورد می تواند داشته باشد از او بگیرد و یا استفاده مداوم از جی.پی.اس انگیزه شناخت از مسیرهای مناسب کوهپیمایی و کوهستان را سلب می کند. به نظرم باید از این تجهیزات بجا، درست و منطقی استفاده شود. تا آنجا که می توانیم وابسته به این ابزار نشویم تا در صورت از دست دادن آنها ،آسیب پذیریمان به حداقل برسد.   17) یعنی به تجربه هم این را دیده اید؟ به عنوان مثال در تجربه ای که از ورود به یک غار به دست آوردیم بگویم که پیمایش این غار در شرایطی انجام شد که شناخت کاملی از آن نداشتیم تا بدانیم چه تجهیزاتی را باید ببریم. فقط از بچه هایی که قبلا رفته بودند در مورد تجهیزات سوال کردیم تا با ابزار کامل‌تری برویم. چند طناب و طنابچه برداشتیم و وارد غار شدیم. در مسیر پیمایش به چاهی رسیدیم که تقریبا 8 تا 10 متر ارتفاع داشت و ما راهی جز کارگاه زدن و پایین رفتن نداشتیم. با توجه به امکاناتی که داشتیم کارگاه زدیم و طناب را پایین انداختیم و با 3 کارابینی که داشتیم همه بچه ها را از بالا حمایت کردیم و فرود را انجام دادیم. تا ساعت یک ادامه دادیم و به دهانه چاه دیگری رسیدیم و چون فرصت فرود مجدد نداشتیم به اجبار برگشتیم و به دهانه همان چاهی که یک طناب از آن آویزان بود رسیدیم. تجهیزاتمان فقط چند تا طنابچه بود. اگر ما در آن برنامه وابسته به تجهیزاتی مثل صندلی فرود یا یومار و گری‌گری بودیم (که نداشتیم) طبیعتا نمی توانستیم آن صعود را انجام دهیم. و ما آن روز با ابتدایی‌ترین تجهیزات توانستیم خودمان را از چاه بالا بیاوریم و بقیه بچه ها را حمایت کنیم تا از این مرحله بگذریم. نکته اینجاست که ما یاد بگیریم حتی در شرایطی با حداقل امکانات و یا بدون تجهیزات بتوانیم خودمان و همراهانمان را از آن شرایط بیرون بیاوریم. اینکه بتوانیم از ابزارها  به نحو شایسته استفاده کنیم نکته مهمی است و واقعا صعودها و فرودهایمان را تسهیل و ایمن می کند ولی بیش از حد به آنها وابسته نباشیم طوری که اگر یک بار در اختیارمان نبود قادر به ادامه حرکت نباشیم. 18) با توجه به مطرح شدن بحث امداد و نجات و تجهیزات، حادثه برودپیک از نظر شما در چه زاویه دیدی قرار دارد؟ امدادگر و سرپرست موفق، از بدو برنامه‌ریزی تا انتهای برنامه، در کنار تیم صعودکننده، حضور دارند و از کم و کیف امور همنوردان اطلاع کامل به دست می‌آورند و درنتیجه ارتباط خوبی با همنوردان ایجاد می‌کنند، این شناخت و ارتباط نزدیک، توان و قدرت تاثیرگذاری و تصمیم‌گیری درست و بموقع را سبب می‌شود. از آنجایی که هیچ تجربه ای از هیمالیانوردی ندارم اما بر اساس گزارشها استنباط می‌شود که، تیم صعودکننده‌ از نظر مالی در محدودیت بوده و زمان زیادی را در ارتفاع بسر بردند که منجر به تخلیه انرژی آنها شد. نداشتن سرپرستی جدی و پیگر و عدم کمک‌رسانی بموقع، نهایتا جوان بودن و توانمندی خیلی خوب تیم صعودکننده (بدون همراهی فرد با تجربه) که بی‌محابا در فکر صعود بودند، به کار لطمه وارد آورده است. مطمئنا همکاری نزدیک نهادهای رسمی و باشگاه آرش و تشکلهای مستقل دیگر می‌توانست جلو حوادث تلخ این‌چنینی را بگیرد. 19) امروز ورزش کوهنوردی، فنی‌تر و علمی‌تر شده است، نگاه شما به کوهنوردی فنی گیلان چگونه است؟ به نظر من این بحث بسیار گسترده است. باید کلیه کوهنوردها، دوستان قدیمی و نیروهای فنی جمع شوند و با بحث و بررسی، آن را پیش ببرند. بخشی از این بحث در جلسه ای که  کانون گذاشته بودند مورد بحث و بررسی قرار گرفت و هیئت رشت هم با مسئولیت آقای فیاض در همین راستا صحبتهایی داشتند و طبیعتا این دغدغه کوهنوردان گیلانی است که رشد کوهنوردی استان بسیار کند بوده و توان و ظرفیت کوهنوردانمان به مراتب بیشتر از این سطح است. و این مبحث هم در واقع به دو بخش بستگی دارد. در یک قسمت گروههای کوهنوردی و تیمهای آزاد هستند که بخش اعظم کوهنوردها را در خود جمع کرده اند و قسمت دیگر هیئتهای کوهنوردی اند که به نمایندگی از نهاد ورزش و جوانان فعالیت می کنند. این دو تشکل در واقع به نوعی در پیشبرد کارهایشان ضعفهای اساسی دارند که به جای همسو بودن در برخی موارد در مقابل هم قرار می‌گیرند. در کار گروهی خودمان (که در واقع نمونه ای از بقیه گروههاست) روشی داریم؛ بدین شکل که وقتی بچه هایی می آیند و عضو می شوند و به عنوان افراد فعال گروه شناخته می شوند بلافاصله آنها را جذب فعالیت و درگیر کارهای مدیریتی و کارهای گسترده می کنیم. (موضوعی را که تعریف می کنم به این معنا نیست که از ارزش این کار کم کنم) به این ترتیب که بچه ها می آیند و درگیر یک جمع، مدیریت و هیئت مدیره ای می شوند که کارهای زیادی را باید انجام دهند. مانند مباحثی چون تعاریف آموزش کار جمعی و کوهنوردی، مباحث زیست محیطی، برنامه ریزی و اجرای برنامه های طبیعت گردی، کوهپیمایی و تا انتها که کوهنوردی فنی باشد. به همین شکل حجم کارها انقدر زیاد می شود که بچه ها درگیر این جریانها می شوند و کمتر فرصت می کنند تا کارهای فنی مورد علاقه شان را انجام دهند و فکر می کنم این شیوه کار گروههای ما تا حدی به خاطر گستردگی کار مانع فعالیتهای جدی در یک بخش خاص می شود. مثلا فنی یا حتی طبیعت گردی یا کوهپیمایی یا هر بخش دیگری. به نظرم اگر بتوانیم از این نگاه بیرون بیاییم، و کار را تخصصی‌تر انجام دهیم، موفق‌تر خواهیم بود. چون مانند مؤسسه‌ای هستیم که از بدو، الفبا را یاد می‌گیریم و یاد می دهیم و حتی فارغ التحصیل هم می کنیم و از طرفی بیمارستان هم داریم و کار جراحی، پژوهشی هم انجام می دهیم و می خواهیم نوآوری هم داشته باشیم. حال این وسط می خواهیم کارهای مهندسی هم انجام دهیم. این حجم گسترده کار باعث می شود ما به هیچ کدام از این کارها آن طور که باید و شاید نرسیم. به قول یکی از دوستان این وضعیت مثل لحافی می ماند که جوابگوی دو یا سه نفر است و ما 15 نفر می خواهیم زیرش بخوابیم. چندان دور از ذهن نیست هنگامی که هر نفر طرف خودش را می کشد لحاف از طرف دیگر کم می شود. ما وقتی می آییم کار فنی را زیاد می کنیم ناخداگاه کارهای گلگشت و یا طبیعت گردی و یا موارد دیگر کم می شود و این برمی‌گردد به اینکه هیئت مدیره تمایلاتش به کدام سمت باشد و این روش به نظر من آسیب‌رسان است. در مقابل این روش، اگر تقسیم کار برایمان تعریف شده باشد و مشخصا از طرف هیئت مجوز و یا حق تاسیس به گروهها داده شود به این شکل که گروههای کوهپیمایی، طبیعت گردی و یا کوهنوردی از هم تفکیک شود، طبیعتا ما در این بخش می توانیم موفقیتهای بیشتری داشته باشیم؛ چون کارهایمان تخصصی می شود. در واقع گروه طبیعت گردی یا کوهپیمایی بستری می شود که ما بیاییم آنجا مسائل اولیه کار جمعی و حفظ محیط زیست را آموزش دهیم (بخش همگانی) که بخش پیشرفته اش بچه ها وارد مباحث فنی‌تر مثل سنگ نوردی، غار، یخ و برف و ... می شوند و می توانند موفقیتهای بیشتری کسب کنند. بحث هیئت هم در واقع همینطور است. متاسفانه هیئتهای ما فعال نیستند و علتش هم این است که ما گروههای کوهنوردی از آنها فعالیت نمی خواهیم و در واقع به نوعی آنها را وانهاده ایم و حال اگر افراد تشکیل دهنده آنها کوهنورد و خودی نباشد، دیگر ارتباطمان کاملا قطع می شود و این شرایط آسیب خیلی جدی تری به کوهنوردی می زند. باید عرض کنم که صحبتهای من نادیده گرفتن تلاشها و زحماتی که هیئتها و  کوهنوردهای استانمان کشیده‌اند و می کشند نیست و اگر ما هیئتهای کوهنوردی و گروهها و تیمهای کوهنوردی در سطوح مختلف داریم مدیون همین تلاشها و فداکاریهاست.   20) به نظر می رسد بحث اساسی سخنان شما این است که ساختار فعلی گروهها باید تغییر کند و این کار هم در واقع یک جور هیئت کوهنوردی را متولی این داستان می کند که بیاید در مجوزهایی که به گروهها می دهد آنها را از نظر عملکردی تقسیم بندی کند. حتی این بحثی که داریم به مرحله باشگاه هم می رسد. از آن طرف هم همانطور که اشاره کردید، رؤسای هیئتها از بدنه کوهنوردی نیستند و نه تنها دغدغه این کار را ندارند، علم  و ایده آن را هم ندارند و شما فکر می کنید اگر قرار باشد راهکاری بابت خروج از این بحران (یعنی چرخه ثابتی که گروهها دارند) ارائه کرد، راه خروج از آن را چطور می بینید؟ هیئت که در حال حاضر توان این کار را نخواهد داشت گروهها هم به هر حال با همین ساختار شکل گرفته اند، فکر کنید شما هم یکی از گروههای فعال استان هستید اگر بخواهید این سازمان از اول شکل بگیرد چه کاری باید انجام داد؟ فعالیتهای کوهنوردی فقط به گروهها، و کوهنوردهای استان ختم نمی شود. وقتی کوهنوردیمان رشد می کند که هیئتهایمان نیز به موازات آن رشد کند. اگر ما این همکاری را شکل ندهیم، خودمان آسیب می بینیم. به یاد بیاوریم جلسه هایی را که با هیئت استان داشتیم. شاید بیش از 70 درصد بحثهایمان بحثهای حاشیه ای بود. علتش هم این بود که ما نتوانستیم هماهنگی و همکاری صمیمی را با هیئتها شکل دهیم. هیئت در واقع به نوعی نماینده و متولی کوهنوردی از طرف تربیت بدنی است و ما کوهنوردها تشکلهای NGO هستیم و ویژگیهای NGO در ارتباط و همکاری تنگاتنگ با نهادهای مربوطه دولتی تعریف می‌شود. یعنی ما در شرایط مختلف نباید بر اساس جایگاه و خاستگاه خودمان با هیئتها برخوردهای متفاوت داشته باشیم. خوب است که مسئول هیئت، کوهنورد باشد ولی اگر این چنین نبود نباید ارتباطمان را با آن قطع کنیم و متاسفانه اگر به گذشته برگردیم این نگاه منفی از طرف گروهها و از طرف هیئت نسبت به همدیگر وجود داشت. در گذشته (قبل از 57) به دلیل اینکه در جامعه مان امکان داشتن تشکلهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محدود بود خیلی از این خاستگاه ها و جایگاهها، خودشان را از درون گروههای کوهنوردی جستجو می کردند و این ذهنیت در واقع به نوعی، همچنان وجود دارد و آسیبهای خیلی جدی به کار کوهنوردی می زند. یعنی هم از جانب نگاهی که ما کوهنوردها به کار کوهنوردی داریم و هم نگاهی که هیئتها نسبت به ما دارند. اگر بتوانیم شیوه ای را بر اساس نیازمندیهایمان در پیش بگیریم موفق خواهیم بود. مثلا اگر بتوانیم فضا و تشکلهای مناسبی برای طبیعتگردی و اردوهای دانشجویی یا دانش آموزی  ایجاد کنیم و کار کوهنوردی را از کار میتینگی یا محفلی مجزا کنیم در واقع خیلی از آن نگرانی ها را که امکان دارد وجود داشته باشد کم می کنیم و متاسفانه ما هم به نوعی با رفتارمان (صعودهای چندصد نفره) آسیبهای خیلی جدی به طبیعت می زنیم و از طرف دیگر یک نگاه منفی را متوجه کار گروهی کوهنوردیمان می کنیم و این‌گونه می شود که رفتن به کوه، هم آسیب جدی به مردم کوه‌نشین و هم، طبیعت کوهستان می زند و غیر از حاشیه‌سازی‌های انرژی‌بر، دستاورد ورزشی خوبی به همراه ندارد. با این روش می خواهیم به نوعی جلوی هیئت، قدرت‌نمایی کنیم و این در حالی است که هیئت باید با کمکهای خودش در زمینه های مناسب (طبیعت‌گردی، کوهپیمایی، برف و یخ و ...) تشکلهای مختلف در سطحهای دانش‌آموزی، دانشجویی و ... شکل دهد و با اجرای چنین تشکلهایی، آن حساسیتها را به حداقل برساند. آنچه مسلم است جامعه ما نیازمند چنین تشکلهایی است و اینکه "آیا متولی مجوز دادن به چنین تشکلهایی، هیئت است یا نه!"،اطلاعی ندارم ولی ما می توانیم با صحبت و ارتباط نزدیک با هیئتها، کارهای جمعی را سامان دهیم تا تقسیم کار شود و در بخشهای فنی قدمهای بلندتری برداشته شود. 21) از اهداف این مصاحبه ها پیداکردن راهکارهایی هست تا بحرانی را که هیئت کوهنوردی استان با آن مواجه است و مانع رشد مناسب آن شده حل کنیم. در صحبتهایتان ایده جالبی را مطرح کردید که گروه‌ها باید ساختارشان عوض شود، طبقه بندی شوند و از نظر فنی و گلگشتی، ساختار سلسله مراتبی داشته باشند و از کجا باید شروع کنند و چه مراحلی را طی کنند. حال سوال این است که در حال حاضر ما این ایده را داریم و می خواهیم آن را عملی کنیم چه پیشنهادی برای عملی کردن این ایده دارید یا می توانید داشته باشید؟ به هر حال این ایده جالبی است و از طرفی اینکه انجام این کار را از هیئت بخواهیم هم عملا چرخه باطلی است چون می دانیم که در هیئت این اتفاق نمی افتد و از آن طرف هم می خواهیم به هیئت بدبین نباشیم. با این دید چه مسیری را می بینید که این ایده در واقع پرورانده و اجرایی شود؟ آیا گروههای شهرستان نمی توانند با هم جمع شوند و این ایده را بپرورانند و با هیئت همراهی کنند؟ به نظر من چنین زمینه ای در انزلی اتفاق افتاد و نسبتا موفق بود. آیا شما برای کل شهرستانها ایده ای دارید؟ ما گروهها چطور می توانیم این ایده را به مرحله اجرایی بگذاریم؟ البته این ضعف، ضعف فرهنگی ماست. وقتی یکی را انتخاب می کنیم دیگر کاری به کارش نداریم و می گذاریم به عهده خودش تا هر کاری که می خواهد انجام دهد و دیگر وظیفه ای از آن نمی خواهیم، در ارتباط با هیئت هم ما اینگونه برخورد می کنیم و هیئت را که به نوعی متولی ورزش کوهنوردی است در استان وانهاده ایم. به طوری که هر وقت خواست جلسه ای می گذارد و حرکتی می کند و اینطور به نظر می رسد که هیچ وظیفه ای در مقابل ما ندارد و در واقع از یک طرف، مقصر خودش هست که در جهت تقویت جایگاهش عمل نمی کند از طرف دیگر ما کوهنوردها باید از آنها وظیفه بخواهیم و برای این کار آن ارتباط تنگاتنگ را با هیئتها داشته باشیم و طبیعتا برای این کار در درجه اول باید بپذیریم که هیئت، نیاز مبرم جامعه کوهنوردی است؛ یعنی تحت هیچ شرایطی و با داشتن هر مسئولی ما نباید هیئت را تضعیف کنیم و از اقتدار و ارزش و موقعیتش کم کنیم؛ چون هرچه هیئت قوی تر و مقتدرتر باشد قاعدتا ما می توانیم در عرصه کوهنوردی فعالیت جدی تری داشته باشیم. هرچند واقفیم که اگر مسئول هیئت، خودش هم کوهنورد باشد مشکلاتمان کمتر خواهد بود. و اما درباره ارائه پیشنهاد، به نظرم باید تشکلهای مختلف کوهنوردی حمایت و تقویت شوند و سلایق و خواسته‌های مختلف کوهنوردی در تشکلهای مختلف فعال شوند و از جمع کردن همه در یک یا چند تشکل محدود پرهیز گردد. از طرفی نمایندگان گروهها و تیمهای آزاد کوهنوردی در استان متشکل شوند تا با بررسی موانع و مشکلات کوهنوردی و همچنین ایجاد همکاری و ارتباط مستمر با نهادهای ورزشی استان (نه کار موازی با گروهها یا هیئتها) موانع پیشرفت را برطرف نمایند. همکاری و مشارکت کوهنوردها و هیئت انزلی، نمونه عملی موفق این ماجراست. 22) اگر بر اساس تجربه این گونه تعریف شده که مثلا برای صعود به اورست باید در فلان فصل یک تیم هشت نفره تشکیل شود، این هشت نفر یکی یکی تقسیم می شوند و کارهایی را انجام می دهند. حالا ما در گروههای خودمان برای کارهای فنی برای اینکه یک گروه بتواند آموزشهای مقدماتی را انجام دهد آیا استاندارد معینی می توان گذاشت که مثلا بیست نفر شروع کنند به نقطه A برسند بعد آن بیست نفر را به چهار گروه یا سه گروه برای انجام کارهای تخصصی تقسیم کرد. یعنی تقسیمهایی که شما فرمودید را یک مقدار به "کمی" برسانیم؟ آیا می توان چنین کاری کرد؟ آیا لازم می بینید یک ارتباطی بین کمیت و کیفیت برقرار کنیم؟ فکر می‌کنم بحث برنامه‌های گلگشت و کوهپیمایی به هر حال بحث همگانی این ورزش است و ما در این برنامه ها شاید از نظر کمی محدودیت نداشته باشیم (با توجه به عدم آسیب رسانی به محیط زیست) و خیلی از نیازهای فعالیتهای اجتماعی در آنجا برطرف می شود ولی اگر از آن مرحله یک پله بخواهیم بالاتر رویم و بخواهیم کارهای فنی و کوهنوردی انجام دهیم طبیعتا باید یک سری مراحل را طی کنیم و این مستلزم گذراندن یک سری آموزشها و کلاسهاست، گروههای فنی نمی توانند از نظر کمی خیلی زیاد باشند چون برای اجرای کار مشکل‌ساز خواهد بود. در پیمایش غار که پیشتر تعریف کردم ما با تعداد بیست نفر نتوانستیم تا انتهای غار برویم، اگر پیمایش با ترکیب پنج یا شش نفره انجام می‌شد می‌توانستیم به راحتی تا انتهای غار برویم. طبیعتا برای برنامه‌های سبک‌تر مثل طبیعت‌گردی یا کوهپیمایی کمیت بیشتری را می شود مد نظر قرار داد ولی برای کارهای فنی افرادی که به اصطلاح با همدیگر هماهنگ هستند و می توانند با هم کار کنند باید دور هم جمع شوند و در صورت عدم توان یک گروه، با همکاری دو یا چند گروه می‌توان چنین تیمی را برای انجام کارهای بهتر و فنی‌تر آماده کرد. 23) در صحبتهایتان به ایجاد تشکلهایی خارج از ساختار گروه اشاره داشتید آیا منظور شما ایجاد تشکلی مثل "کانون کوهنوردان گیلان" است؟ نه! منظورم تشکلی مثل کانون نبود. تشکلهایی که در واقع فعالیتهای کوهنوردی را به گونه ای بازبینی و نظراتشان را به گروهها و هیئتها بیان نمایند و در راستای مسائل کوهنوردی استان، جلسه و نشست بگذارند و این نشستها تداوم پیدا کند. به یاد دارم در سالهای قبل، هر از گاهی نشستهایی در هیئت استان برگزار می شد و در آن نشستها هم برخوردهای خیلی بدی می شد. جالب است بدانید در جلسه ای خودم حضور داشتم و همه کوهنوردهای استان هم بودند و مسئولان هیئت استان هم از بچه های کوهنورد بودند که نماینده هیئت به صراحت می گفت: "اصلا برایمان مهم نیست که این جلسات هست یا نیست دلیلی برای پاسخگویی به شما نداریم!" که با انتقاد تعدادی از بچه ها مواجه شد. کوهنوردها علی‌رغم این نوع برخوردها باید با داشتن تشکلی از نمایندگان گروهها و کوهنوردان آزاد ارتباط منظم و مداوم با هیئت داشته باشند. اگر هیئت پاسخگو نبود باید از مقام بالادست‌تر از آن بخواهد تا هیئت را مجاب کند که وظیفه‌اش را خوب انجام دهد، منظورم اینچنین تشکلی بود. 24) پس در حال حاضر، وظیفه هیئت در مقابل کوهنوردها چیست؟ متاسفانه وظایف هیئت مدون نیست، یعنی ما اصلا جایی نمی بینیم و نمی شنویم که هیئت چه وظایفی دارد و چه کارهایی باید انجام دهد و آنقدر به روزمرگی افتاده که حرکت هدفمندانه ای را دنبال نمی کند و این باعث شده که ما عملا و اساسا برای هیئت جایگاه ویژه ای قائل نباشیم. اوج فعالیت هیئتها این شده که مثلا مجوز می دهند که شما می توانید از فلان مسیر بروید که آن مجوز را نیروی انتظامی به راحتی جلوی چشم همه پاره می کند. یعنی برای آن مجوز هم هیچ ارزشی قائل نمی شوند و علتش این است که کوهنوردها هم، پشت هیئت نیستند تا جایگاهش را تقویت کنند. هیئت حد واسط بین ما و نهادهای رسمی دولتی است و خواسته‌های ما باید از کانال هیئت گفته شود بدین شکل که اگر رسما ما مشکلی با نیروی انتظامی و یا نهادهای دیگر پیدا می کنیم باید از کانال هیئت اقدام کنیم تا هیئت جایگاه خودش را بداند و مشکلات کوهنوردی را در ارتباط با نهادهای بالادست‌تر از خودش حل کند. در بحثهای دیگر مثل آموزش، هیئتها حقیقتا امکانات خوبی دارند و می‌توانند از این امکانات برای کاهش هزینه های کوهنوردی از جمله آموزشها کمک بگیرند تا بتوانیم دانش کوهنوردی را در سطح استان گسترده‌تر کنیم؛ برای حمایت کردن کوهنوردان استان در صعودهای خارج استان از امکانات استانهای دیگر استفاده کنیم. شاید خیلی از کارهای دیگر را هیئتها بتوانند انجام دهند و اگر چنین باشد نیاز است روی آن کار شود و وظایف هیئتها مشخص شود تا بتوانیم راحت‌تر از آنها کمک بگیریم. 25) در اجرای برنامه های آموزشی آیا از هیئت می توان انتظار کمک مالی داشت؟ کمکهای مالی به طور مستقیم، بستگی به وسع و برنامه خود هیئتها دارد که بر اساس تقدم و تاخر در اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت هزینه نمایند. (در املش ارتباط خوبی با هیئت ایجاد شده و مواردی هم به گروهها کمک مالی شده است) باید ببینند کدام بخش مفیدتر است تا کوهنوردی استان را یک قدم به جلو ببرد، این کار نیازمند کار کارشناسی و تدوین برنامه های کوتاه‌مدت و بلندمدت استانی است که روی این بخش کار کند و ما می دانیم که در واقع آموزشها از یک طرف سطح کار کیفی کوهنوردها را بالا می برد و از طرف دیگر ایمنی صعودها را بیشتر می کند و فعالیتها را گسترش می دهد، در این بخش اگر هیئتها هزینه کنند و سعی کنند تا هزینه آموزشها کمتر شود، کمک بسیار گسترده و وسیعی به کوهنوردی کرده اند. 26) به نظر می رسد هیئت هم با کمبود بودجه مواجه است در جلسه ای که هیئت رشت برگزار کرده بود می گفتند هر چند ماه به چند ماه بودجه خیلی ناچیزی را از فدراسیون دریافت می کنند. آیا پیشنهادی دارید که بتوان بودجه یک گروه و در سطح وسیع‌تر هیئت استان را تامین و ارتقا داد؟ برای بالابردن توان مالی و اجرای بهتر برنامه های آموزشی در سطح استان و خارج از استان و حتی برون مرزی آیا ایده یا پیشنهادی دارید؟ البته ما گروههای کوهنوردی، تشکلهای NGO هستیم و حق واردشدن در فعالیتهای مالی را نداریم. به این شکل که سرمایه‌گذاری کنیم و از کانالی بتوانیم درآمدی کسب کرده و این درآمد را جذب کارهای گروهیمان کنیم بلکه نیازهایمان را باید خودمان برطرف کنیم. ولی از طرفی شیوه های دیگری هم هست که از طریق کمک گرفتن از نهادها، هیئتها، اسپانسرها، کوهنوردها و حامیان می توان به این بحث کمک کرد ولی به طور کلی بحث مالی، بحث بسیار گسترده ای است و متاسفانه همه گروهها با آن درگیر هستند و استان گیلان هم در واقع مشکلات مالی خودش را دارد. در استانی مثل گیلان حتی بخش خصوصی و شرکتهای اقتصادی که امکان کمکهای مالی هم داشته باشند به خاطر مشکلاتی مالی، یا کمک نمی کنند و یا کمکشان بسیار ناچیز است. البته کمک گرفتن از تشکلهای اقتصادی و شرکتها در اختیار ما نیست بلکه باید از طریق نهادهای بالادست مثل هیئت پیگیری شود و اینها را فقط به عنوان پیشنهاد مطرح می کنم. به این ترتیب که به عنوان مثال ما در منطقه املش جنگلهای املش را داریم که درختهایش را برداشت می کنند. این درختها در واقع سرمایه املش هستند که پس از برداشت هیچ بازگشتی از این سرمایه متوجه شهر املش نمی شود. جدا از بحث آسیب رسانی که دارند ما می توانیم از طریق هیئتهایمان روی این نهادها فشار بیاوریم و یک درصد از درآمدهای اینچنینی را صرف گسترش ورزش که بخشی از آن را هم متوجه گروهها و یا تشکلهای کوهنوردی کنیم. بحث فروش دخانیات را داریم که می توانیم درصدی را صرف کمک به جامعه ورزشی کنیم، می‌دانیم که هزینه لوازم کوهنوردی بالاست، و با فنی‌ترشدن کار هزینه ها هم بالاتر می رود و اگر کسی بخواهد صعود فنی‌تر در ارتفاعات بلند داشته باشد زندگیش تعطیل می شود و در مواردی حتی مجبور می شود خانه و زندگیشان را بفروشد تا بتواند صعود کند. این است که اگر ما سراغ حمایتهای مالی خوب باشیم باید منابع مالی قوی را شناسایی کنیم.   27) شیوه جذب اسپانسر و حامی مالی در گروه شما به همین شیوه ای بود که بیان کردید یا روشهای دیگری داشتید؟ اسپانسرهای مالی گروه ما، حمایت کننده های مالی قوی نیستند، ما مسایل مالی گروه را با تکیه بر کمک اسپانسرها و حق عضویت و کمک مالی حامیان گروه حل می‌کنیم. موضوعی که در پاسخ به سوال قبل مطرح کردم در ارتباط با شرایط کلی استانمان بود که فاقد یک حمایت جامع و کلی است به‌گونه‌ای که بتوانیم یک حرکت جدی را سر و سامان دهیم. امروز بچه هایی که بخواهند صعود خارج از کشور داشته باشند با مشکلات مالی زیادی مواجه می شوند. 28) این ارتباط‌ها چطور شکل گرفت؟ چطور ادامه پیدا کرد و تداوم یافت؟ اوایل برای این قضیه خیلی بحث کردیم و نگران بودیم که کمکهای مالی آسیبی به استقلال و اهدافمان نرساند و استفاده ابزاری از گروه نشود. ممکن بود کالایی را تبلیغ کنیم که مضر هم باشد و این بود که ما روی این مسائل بحثهای زیادی داشتیم و تلاشمان این بود که کمکهای مالی، آسیبی به استقلال و اهداف ما وارد نسازد. این کمکهای مالی خیلی کم ولی مداوم است. برای هر صعود بچه‌ها با تلاشی که کردند توانستیم اسپانسر داشته باشیم و این اسپانسرها حامیان مالی گروه به حساب می آیند.   29) گفتید منابع مالی خیلی قوی باید شناسایی شود و آیا چنین منابع مالی قوی را در سطح استان می‌شناسید؟ در سطح استان منابع مالی خیلی خوبی داریم. اما در اختیار ما کوهنوردها نیست مثل برداشت از جنگلها و یا شن و ماسه گیلان،کارخانه ها از جمله کارخانه سیمانی که در گیلان و در ییلاقات املش هست، صنایع رشت می تواند کمک‌کننده خوبی باشد. می توانیم از این منابع استفاده کنیم ولی گروهها نباید مستقیم درگیر این قضیه شوند. بهتر است از کانال جدی‌تر و از طریق هیئت و تربیت بدنی وارد گفتگو شویم تا بتوانیم مشکلات مالیمان را حل کنیم. 30) یعنی با نگاهی ویژه که وقتی یک چیزی از طبیعت می گیریم یک چیزی هم به آن برگردانیم؟ بله، دقیقا. حداقل برای سالم‌سازی جامعه و سلامت جوانان می توانیم این کار را انجام دهیم و اگر حتی درصد خیلی کمی را هم برگردانند برای ما مبلغ زیادی می شود. 31) آقای رحمانی اگر نگاه جدی تری به کوهنوردی داشته باشیم، با توجه به اینکه استعداد رشد کوهنوردی را در استان گیلان می‌بینیم اما باز هم مشاهده می کنیم که نسبت به استانهای دیگر عقب‌مانده‌تر هستیم و بحث دیگر اینکه نیازهای حمایتی ما ضعیف است و معتقدیم تربیت بدنی آن وظایفی را که باید در مورد کوهنوردی انجام دهد انجام نمی دهد. به این نتیجه رسیدیم که کوهنوردها با ارتباطی که با هیئتها دارند به عنوان یک نهاد رابط با تربیت بدنی (سازمان ورزش و جوانان) باید وارد چالشی شویم که وظایفشان را بهتر انجام دهند. بعد باید به بحث ضعف مالی، اسپانسر و پیشنهادهایی که شما دادید برسیم. تمام اینها آرزوهای ماست ولی الان دولت از تمام کارخانه ها هشت درصد کسر مالیات و بودجه می کند که سه درصد مربوط به ورزش کل کشور است و در واقع به یک شکلی اینها دریافت می شود. ما باید علاوه بر آنها چیز دیگری بخواهیم که مشکل است و قانونی نیست. که در واقع به سیاستهای کلان کشور برمی‌خورد که البته ما می توانیم این درخواست را داشته باشیم ولی اینکه به نتیجه برسیم معلوم نیست. ولی من می خواهم از این زاویه به این موضوع نگاه کنیم که به هر حال ما گروهها را داریم که شما گفتید گروههای ما کارهای چندگانه انجام می دهند و بر اساس اهدافشان تقسیم نشدند و این نشان می دهد که ما هنوز کلاس کوهنوردیمان در سطح کوهپیمایی است و یا در مقدماتی زیاد درجا زده ایم یعنی اگر آموزش پرورشی نگاه کنیم ما به ترتیب سطح مقدماتی، سطح متوسط و سطح عالی داریم و در استان، ما هنوز به سطح عالی نرسیده ایم. هرچند که کوهنوردی در کل کشور هنوز ضعیف است ولی دست اندرکاران خود ورزش در استانهایی مثل همدان، تبریز یا تهران به سطح عالی هم رسیده اند ولی در استان گیلان چنین طرحی ملموس نیست. چطور میتوان با گروههایی که وجود دارد یک مقدار فعالیت فنی را بیشتر کنیم. با فرض بر اینکه هنوز تغییرات اساسی که ما دنبالش هستیم صورت نگرفته است، چه کنیم که انگیزه کار فنی را کمی بیشتر کنیم؟ البته بحثی که مطرح شد به هیچ‌وجه بدبینی نسبت به کاری که دوستان انجام می دهند نیست. نسبت به گذشته خودمان فعالیتهای کوهنوردی در استان پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته از جمله هیمالیانوردی، بالارفتن سطح آموزشهای فنی، پزشکی کوهستان، نصب دیواره های سنگ‌نوردی، به هر حال با توجه به مسائل و مشکلات، فعالیتهای خیلی خوبی انجام شده، اما در قیاس با استانهای دیگر و ظرفیت موجود رشد کافی نداشته ایم. در اینجا جا دارد از تلاش و زحمات همه مربیانمان از جمله آقای کفایتی، آقای سینا رستمی، آقای فیاض و دیگر اساتید تشکر کنم. این عزیزان کارهای ارزشمندی را انجام داده اند و می‌دهند. ما در شرق گیلان (لاهیجان، رودسر و املش) سه دیواره داریم که با کمک و حمایت همین عزیزان ایجاد شده، و در امر آموزش با تمام وجود و علاقه به ما یاری رسانده اند. به قول یکی از دوستان، تا امروز سعی می کردیم کوهنورد و سنگ‌نورد تعلیم دهیم ولی الان بیشتر نیازمند افزایش مربیان دلسوز و علاقه‌مند به آموزش هستیم. بحث آموزش همیشه حرف اول را می زند. ما باید بچه هایی که در گروههایمان هستند و علاقه‌مند به کار هستند تشویق کنیم تا دوره های آموزشی مرتبط را طی کنند و در واقع فضایی را فراهم کنیم که امکان رشد فعالیت علمی کوهنوردی فراهم شود. گروهها به جای آنکه درگیر مسائل روزمره شوند باید سعی کنند تا عناصر برجسته و فعال خودشان را وارد عرصه های فنی کوهنوردی مثل سنگ، برف و یخ و ... کنند. هزینه و وقت کافی بگذارند تا وارد آموزشهای جدیدتر شوند و اگر بتوانند کلاسهای مربیگری را به خوبی پیش ببرند جهش و پیشرفت جدی را سامان خواهند داد. ولی علی‌رغم این اگر بخواهیم حرکت جدی و جدیدی را به بحث فنی اختصاص دهیم لازم است که تحولات و تغییرات اساسی را در گروهها و هیئتها داشته باشیم و باید بگویم که کوهنوردانی که کارهای خیلی خوب و ارزنده انجام می دهند در گیلان کم نداریم ولی بیشتر انفرادی و گاهی موقتی در گروهها فعالیت می کنند و دیدگاه و نگرانیشان این است که اگر بخواهند در خدمت گروهها باشند از فعالیتشان کاسته می شود که ما باید سعی کنیم از وجود این افراد استفاده کنیم و به نظرم اگر بخواهیم وارد این عرصه شویم باید تحولاتی اساسی ایجاد کنیم.  ....   پایان بخش اول مصاحبه با آقای حشمت رحمانی  
گزارش برنامه سردگاه (14 آذر 93 ) »گزارش برنامه سردگاه منجیل تاریخ اجرا: 14/9/93 سرپرست: حمید نوربخش راهنما: وحید فعال ( سپهر رشت ) جلودار: سمیرا عالی عقب دار: محمد امین معصومی همنوردان: سامره داشاد (سپهر رشت)- نیلوفر نیک فال- منصوره رستگار- سمیه حسن پور- مینا نوری زاد- سپیده فلاحتی-  سمیرا عالی- وحید فعال (سپهر رشت)- بهرام شالچی (تیلار رشت)- جابر صادق زاده- حسین هاشمی- بهروز رسولی- حمید نوربخش- محمد امین معصومی به نام خالق هستی کوهستان زیبای من همچنان زیباست و پا برجا... فرقی نمی کند به کدامین سو قدم گذاری... هر قسمت از گیلان زیبایم بکر است و زیبا و ماندگار در ذهن... نمی دانی آسمان را بنگری یا زمین را....  دور دست و یا نزدیک را...... هر جهت که بنگری فقط زیباییست...شکوه است و بزرگی... قدم گذاشتن در این طبیعت زیبای خداوند عزمی می خواهد راسخ و دلی می خواهد عاشق و چشمی می خواهد بینا...وقتی با تمام وجودت چشم می شوی و با تمام حواست سنگ ها و صخره های مسیر را لمس می کنی و صعود را آغاز می کنی و آن دور دست ها را می کاوی ... و با دیدن رشته کوه های پشت سرت – قله های پوشیده از برف- توربین های بادی سفید رنگ و زیبای منجیل... دریاچه سفید رود ... سد منجیل در محل تلاقی دو رود قزل اوزن و شاهرود... به وجد می آیی و همچون کودکان بی قرار سر از پا نمی شناسی... این ها چیزی جز عشق نیست...عشق به کوهستان...عشق به زندگی.... جمعه 14 آذر 93 : هفتمین برنامه فصل پاییز گروه دامون صعود به قله 2500 متری سردگاه در منجیل بود. مینی بوس با یک ربع تاخیر ( به علت خواب ماندن یکی از دوستان ) در ساعت 4:45 به بی بی حوریه رسید. در ساعت 5:23 به میدان فرزانه رشت رسیدیم و سه نفر از همنوردان گروه سپهر و تیلار را سوار کرده و به راه افتادیم. قرار بود آقای فعال از گروه سپهر راهنمای این برنامه باشد. ساعت 5:50 است و تا رستم آباد 38 کیلومتر باقیست. پس از عبور از تابلو گلسرک (6:06) – از این جا تا رستم آباد 28 کیلومتر است- و تابلو موشنگاه در سمت راست جاده –که 2 کیلومتر با جاده فاصله دارد- در ساعت 6:13 به امامزاده هاشم رسیدیم. پس  از توقف 17 دقیقه ای در ساعت 6:30 به راه افتادیم. در ساعت 6:45 به رستم آباد رسیدیم و تا منجیل 23 کیلومتری فاصله داریم. ساعت 7:00 در رودبار بودیم و 7:10 به منجیل پر باد رسیدیم. (منجیل از شهرهای جنوبی استان گیلان است که در منطقه كوهستانی و كرانه شرقی سفید رود قرار دارد این شهر بدلیل بادخیز بودن و ایجاد نیروگاه بادی كه برای تولید برق از باد های منطقه منجیل ساخته شده بود به شهر انرژی گیلان معروف است) کمی بالاتر به سمت چپ خیابان اداره گاز منجیل را وارد می شویم. سپس سمت راست وارد خیابان مدرس می شویم. پادگان آموزشی نیروی دریایی منجیل در سمت چپ را رد می کنیم و ساعت 7:20 به روستای هرزه ویل و سرو زیبای آن که می گویند قدمتی 3000 ساله دارد ̨  می رسیم. پس از صحبت های سرپرست و راهنمای برنامه در ساعت 7:35 حرکت می کنیم. هوا بسیار خوب است و فعلا از باد خبری نیست. ساعت 8:15 به دو راهی می رسیم که سمت راست را وارد می شویم. باغ های زیتون زیادی در مسیر وجود دارد. ساعت 8:35 به چشمه در ارتفاع 823 متری می رسیم و برای صرف صبحانه توقف می کنیم. سمت چپ ما رودخانه ای خروشان در جریان است که سنگ بسیار بزرگی در همان جا وجود دارد. به گفته راهنما  این آب خروشان از زیر آن سنگ بزرگ و از دل زمین می جوشد که بسیار جالب و عجیب بود. ساعت 9:00 به راه افتادیم. پنج دقیقه بعد از همان رودخانه عبور می کنیم و به مسیر ادامه می دهیم. ساعت 9:45 به دشت زیبا و وسیع چیچک بولاغی می رسیم. در سمت راست ما قله گاو کل دیده می شود. برای رفتن به سردگاه باید مسیر سمت چپ دشت را ادامه دهیم. ( البته از قله گاو کل هم می توان بصورت خط الراسی به سردگاه صعود کرد.) پشت سر ما قله زیبای پشته کوه با برفی انبوه به وضوح دیده می شد. دقایقی به تماشای این مناظر زیبا سپری شد. ساعت 10:30 از رود خانه عبور می کنیم و به یک دو راهی می رسیم و سمت راست را به سمت بالا ادامه می دهیم. پس از عبور از یک دشت بسیار زیبا و سنگی ( کف دشت بصورت صخره های سنگی و زیبا و مسطح بود.) ساعت 11:45 به چشمه اوغری بولاغی و کلبه های اطراف آن می رسیم. آبی نوشیده و به راه می افتیم. از این جا میزان برف بیشتر است و گروه تصمیم می گیرد با گامی تندتر و انجام برف کوبی به مسیر ادامه دهد. سه نفر از همنوردان با گامی آرامتر پشت گروه حرکت می کنند. پس از عبور از منطقه جنگلی و رسیدن به ییلاقی وسیع و پر برف در ساعت 12:45 با تصمیم سرپرست پایان صعود اعلام می شود ( ارتفاع حدود 1809 متر است. ) و تمرین گام برداری در برف و بالا رفتن و پایین آمدن روی شیب با راهنمایی همنوردان رشتی انجام می گیرد. ( به گفته راهنما از این جا تا ییلاق نودی سودی 1 ساعتی باقیست. سردگاه در زمستان صعودش قدری سخت و همراه با باد های سرد دائمی است و آن را با شاه معلم ماسوله مقایسه می کنند. از روی قله 2500 متری سردگاه می توان به راحتی منطقه جلال آباد لوشان را در سمت جنوب ، رشته کوههای قافلان کوه و بلند ترین قله اش خیرالمسجد را در سمت جنوب غربی و غرب ، درفک در آن طرف دره بزرگ سیاه رود ، ناتش کوه با یال بلند و زیبایش و اندکی آن سو تر سماموس در کنار دو قله کوچکتر دیگر،  بزابن و گردبن را مشاهده نمود   همچنین خشچال بلند و غرور آفرین و مجموعه ای از کوههای قزوین و پشته کوه رودبار ، آنطرف تر لاس پشته و شاه معلم ماسوله در یک هوای خوب دیده می شوند. ) پس از تمرین و رسیدن سه تن از همنوردانمان در ساعت 1:30 به سمت پایین حرکت می کنیم. ساعت 2:10 به کلبه های بعد اوغری بولاغی می رسیم و برای ناهار توقف می کنیم. پس از صرف ناهار در هوایی سرد و به دور از نور خورشید- گه گاهی خورشید زیبا پدیدار می شد- در ساعت 2:40 به راه می افتیم. ساعت 3:00 به دشت سنگی و 45 دقیقه بعد به دشت چیچک بولاغی می رسیم. صخره های زیبای مسیر در غروب زیبای دیگری داشتند و با فرو رفتگی های منظم و منحنی وار خود قدرت و عظمت خالق هستی را یاد آور می شدند. دوست داشتی بر سرشان دستی بکشی و همچون کودکی آنها را نوازش کنی و بگویی که چقدر زیبایید و با ابهت – قوی اید و استوار... ساعت 4:40 به چشمه مکان صبحانه رسیدیم و دقایقی استراحت کردیم. در تاریکی و ساعت 5:55 به هرزه ویل رسیدیم. منظره نورانی روستا های اطراف در آن تاریکی جلوه  بسیار زیبایی را خلق کرده بودند. محدوه مناطق با چراغ های روشن در دوردست کاملا مشخص بود و به عقیده من یکی از زیبایی های پایان هر صعودی دیدن این چراغ های روشن و نورانی در دور دست ها می باشد و این یعنی زندگی جاری است... با سپاس فراوان از همنوردان سپهر و تیلار رشت که در این صعود همراه ما بودند و صعودی زیبا و با نشاط را در کنار هم تجربه کردیم و تشکر از سرپرست برنامه بابت زحماتی که کشیدند. شاد و سلامت باشید عالی برای دریافت فایل کلیک کنید. (images/stories/pdf/sardgah.docx.pdf) جهت مشاهده عکسهای برنامه کلیک نمائید. (index.php?option=com_phocagallery view=category id=110:sardgah93 Itemid=70)
سهم ما از سبک زندگی در ورزش »سهم ما از سبک زندگی در ورزش (همه با هم علیه سرطان) (http://khabarfarsi.com/ext/11265753) منتشر شده در 12 آذر ماه روزنامه همشهری، علاوه بر عوامل زیادی که نیازمند توجه به آنها می باشد، به مسائلی مانند: آلودگی هوا، تاثیر سموم و کودهای شیمیایی بر میوه ها و سبزیها، تقلبات مواد غذایی، تاثیر پارازیت بر انواع بیماری ها، بنزین های غیر استاندارد، استرس های شغلی و کم توجهی مدیران به این مقوله، آگاه نبودن مردم نسبت به خطرات محیطی و ... اشاره دارد. در مطلب منتشر شده می خوانیم که وزیر بهداشت (http://hamshahrionline.ir/details/227155) وارد بحث (دعوت ازهمه) می شود و مشارکت مردم در حوزه اصلاح سبک زندگی و پیشگیری از سرطان را ضروری می داند و در بخشی دیگر از مطلب اشاره ای به روز جهانی سرطان می شود و تاریخ 15 بهمن ماه را به عنوان روز ملی سرطان می خواند. در ادامه، صحبت از جامعه ورزشی و نقش مهم آن کرده که در آن معاونت وزارت بهداشت در بخشی از سخنانشان به این موضوع اشاره دارند که: "...در دنیا 57 میلیون نفر در سال فوت می کنند که از این تعداد 36 میلیون مرگ به دلیل بیماریهای غیر واگیر دار است. عمده مرگ ها در فاصله سنی 70-30 سالگی است که اکثر این مرگ ها قابل پیش گیری است..." اما علاوه بر موارد آلودگی ها که در فوق اشاره شد- و عوامل پنهان این معزلها که باعث بوجود آمدن این مباحث در این مقطع شده ما را بر آن می دارد که در حیطه خود یعنی ورزش و بحث کوهنوردی و در شروع نشاط و سلامتی، مدبرانه و سامان یافته بصورت گسترده و به شکل عمومی (جنرال) به نقش این ورزش در سلامتی بپردازیم – زیرا اشکال افسار گسیخته در هر امری ما را به مرگ سهراب می رساند... شاید بی مناسبت نباشد_ که این ورزش با خلق و خو و خصلتی که در آن (کوهنوردی) نهفته است و ارتباط آن با محیط زیست سالم و کوهستانی بتواند دریچه و گریزگاهی باشد برای آرامش و ... بنابراین فکر و برنامه ای را بدین مناسبت می توان فراهم آورد تا بستری در حد توان آماده و نقشی ایفا شود... تهیه و تنظیم: ح صالحی 93/9/11   منبع: (برگرفته از مطلبی با موضوع هم اندیشی، در صفحه جامعه روزنامه همشهری شماره 6414 - 12 آذر 93)؛ فتانه انفرادی.
کلاهو » هشتمین و آخرین برنامه فصل پاییز گروه دامون انزلی صعود یه قله کلاهو در تالش مشترک با گروه آریا انزلی در تاریخ 28 ام آذر 93 می باشد. برای ثبت نام روز چهارشنبه 26 ام آذر از ساعت 18 الی 19 به دفتر گروه در خیابان شهید مظلوم (پشت خیابان سپه)- جنب نانوایی تافتون مراجعه نمایید. (عکس برگرفته از سایت کادوسیان تالش می باشد) سرپرست برنامه: مینا نوری زاد برای صعود به کلاهو (حدود 2400 متر) باید از  تالش ( هشتپر ) به روستای حسن دیرمانی و یا گودل بروید البته در فصل سرما هرجایی که ماشین توانست برود اکثر مسیر آسفالت میباشد .این منطقه جزو ییلاقات میباشد و نسبتا برف سنگینی در این ناحیه میبارد همچنین وزش تندباد و مه غلیظی محیط را احاطه میکند، حتما برای صعود به منطقه در شرایط زمستانی با وسایل و تجهیزات کافی حرکت کنید. البته مسیرهای دیگری هم برای صعود به کلاهو وجود دارد. سطح قله وسیع میباشد و امکان چادرزنی وجود دارد و محیط کاملا باز میباشد. پناهگاه و یا جان پناه وجود ندارد . از حسن دیرمانی تا قله در شرایط برف و آفتاب حدودا چهار ساعت کوهپیمایی دارد.

زمستان 93

  • مشاهده در قالب پی دی اف

 

تصاویر منتخب

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز393
mod_vvisit_counterدیروز2383
mod_vvisit_counterماه47939
mod_vvisit_counterبازدیدها871324

تمام حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی می باشد.

ورود به مدیریت سایت ورود اعضاء