دوره تئوری مربیگری

  هیئت کوهنوردی استان برگزار می کند: دوره " تئوری مربیگری" از تاریخ 17 تا 20 آبان علاقه مندان جهت شرکت در این دوره تا تاریخ 10 آبان حضور خود را اعلام نمایند....

گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی

گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی 26 شهریور ماه سال...

مهارتهای عبور از رودخانه

مهارتهای عبور از رودخانه تهيه،تنظيم و گردآوري : فرزين غلامين مدرس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي ج.ا.ا مقدمه : دسترسي به كوهستان و قله‌هاي سر به فلك كشيده...

کوه روبار مشترک با هیات کوهنوردی بندر انزلی (93/8/2)

صعود به کوه روبار (1717 متر) مشترک با هیات انزلی: در تاریخ 2/8/93 گروه های بندر انزلی برنامه مشترکی را در منطقه کوه روبار ماسوله با سرپرستی خانم...

مصاحبه اي با رينهولد مسنر

رينهولد مسنر: زندگي و كوهنوردي اش در وراي قله هاي هشت هزار متري مصاحبه توسط ارمينيو فراري و ايلاد اوسولا مترجم: حمید نوربخش ...

گزارش صعود به گرداب (25 مهر93 )

گزارش صعود به قله گرداب (2832 متر) در ماسوله: تاریخ اجرا: 25/7/93                سرپرست: بهداد جفرودی راهنما ی رفت: شهرام فرهنگی             جلودار: محمد کاظمی راهنمای برگشت: میثم...

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان)

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان) در راستای برنامه های دوچرخه سواری گروه و با هدف ایجاد انگیزه و کسب تجربه برای اجرای برنامه های بلند مدت، مصاحبه ای...

اصول پیمایش جنگل

اصول پیمایش در جنگل تهیه ،تنظیم و گردآوری : فرزین غلامین مدرس فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ج.ا.ا مقدمه : واژه جنگل از زبان سانسکریت است و...

دوره پزشکی کوهستان

با سلام به آگاهی می رسانیم هیئت کوهنوردی بندر انزلی قصد دارد دوره مقدماتی پزشکی کوهستان را زیر نظر فدراسیون کوهنوردی کشور در انزلی برگزار نماید. بدین منظور از کلیه گروه...

سدی که نامش شفا است، ولی زندگی را درو می کند!

سدی که نامش شفا است، ولی زندگی را درو می کند!   به نقل از سایت پره سریکا : اخیراً دکتر مجید مخدوم که از او با عنوان پدر دانش ارزیابی محیط...

سدی که کام گیلانیان را تلخ می کند

به نقل از "امروز و فردا": در حالی که احداث سد شفارود در گیلان صدها هکتار جنگل را به زیر آب خواهد برد چرا برخی مدیران موافق احداث آن...

پیام مرگ سد «شفارود» برای جنگل‌های گیلان

  به نقل از سلامت نیوز : قرار است سد در دست احداث شفارود با ارتفاع 137 متر، بلندترین سد کشور باشد. این سد در 6 کیلومتری جنوب غربی رضوانشهر، در...

کوه‌نورد مشهور جهان «پیتر هبلر» به ایران می‌آید/سخنرانی«هبلر» ۱۷ آبان درتهران

بر اساس هماهنگی‌های صورت گرفته به واسطه حضور «پیتر هبلر» در «ایران» در آبان ماه سالجاری، این کوه‌نورد نامدار اطریشی ضمن بازدید از چند شهر کشورمان، روز شنبه ١٧...

دوره تئوری مربیگری

  هیئت کوهنوردی استان برگزار می...

گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی

گزارش شش...

مهارتهای عبور از رودخانه

مهارتهای عبور از رودخانه ...

کوه روبار مشترک با هیات کوهنوردی بندر انزلی (93/8/2)

صعود به کوه روبار (1717 متر) مشترک ب...

مصاحبه اي با رينهولد مسنر

رينهولد مسنر: زند...

گزارش صعود به گرداب (25 مهر93 )

گزارش صعود به قله گرداب (2832 متر) د...

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان)

مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان ...

اصول پیمایش جنگل

اصول پیمایش در جنگل ...

دوره پزشکی کوهستان

با سلام به آگاهی می رسانیم هیئت ...

سدی که نامش شفا است، ولی زندگی را درو می کند!

سدی که نامش شفا است، ولی زندگی را ...

سدی که کام گیلانیان را تلخ می کند

به نقل از "امروز و فردا...

پیام مرگ سد «شفارود» برای جنگل‌های گیلان

  به نقل از سلامت نیوز : ...

کوه‌نورد مشهور جهان «پیتر هبلر» به ایران می‌آید/سخنرانی«هبلر» ۱۷ آبان درتهران

بر اساس هماهنگی‌های صورت گرفته ...

آخرین مطالب
گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی » گزارش ششمین مجمع عمومی سالانه گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی 26 شهریور ماه سال 1393 ششمین مجمع عمومی سالیانه گروه کوهنوردی دامون با حضور جمعی از پیشکسوتان و اعضای رسمی و با هدف ارائه ی گزارش عملکرد 1ساله ی اعضای هیئت مدیره دوره ی پنجم و بازرس گروه، تقدیر از اعضای فعال و در نهایت انتخاب اعضای هیئت مدیره دوره هفتم، در سالن اجتماعات هلال احمر واقع در: غازیان،خیابان طالقانی، میدان گاز  در ساعت 16:30 برگزار گردید. در ابتدای نشست آقای نیما سپاسخواه (مجری برنامه) ضمن خوش آمد گویی به حضار از آقای بهروز رسولی به عنوان سرپرست گروه جهت ایراد سخنانشان دعوت نمودند. سرپرست گروه، در ابتدا ضمن خوش آمدگویی به حاضرین و بیان این نکته که حضور پیشکسوتان در این جمع موجب غنا بخشیدن به مجمع شده است؛ افزود: "دوستان جوان ما قدر این حضور را می دانند و مایل هستند که این ارتباطات بیشتر و بیشتر شود تا بتوانند از تجربه های گرانقدر شما بهره بیشتری ببرند." مهندس رسولی در ادامه با بیان این نکته که برگزاری منظم مجمع یکی از وظایف هیئت مدیره بوده و همین مجمع، وظایفی چون گزارش اعضا به هیئت مدیره واگذار کرده است در راستای این هدف به عنوان سرپرست گروه دامون قسمت اول گزارششان را بدین شرح بیان نمودند. - مشخص است که در ابتدای کار، هیئت مدیره جدید می بایست اهدافی را مشخص کند و برای رسیدن به آن، برنامه هایی را داشته باشد و ما نیز چنین کردیم. اهداف ما ادامه هدفهای سال گذشته بود و به طور خلاصه به شرح ذیل تبیین شد. 1) تهیه برنامه های فصل، متناسب با خواست و توان گروه و اجرای با کیفیت آن، که چگونگی اجرایی شدن آن توسط خانم عالی مسئول کمیته فنی گزارش خواهد شد. 2) تلاش جهت ارتقاء فنی و کیفی اعضا و پیگیری امر آموزش 3) تقویت و تحکیم سایت گروه- که امسال هم به نظر من بزرگترین قوت ما بوده که آن هم توسط مسئول پر تلاش و کار بلد خانم نوری زاد تشریح خواهد شد. 4) ادامه همکاری و تقویت آن با سایر گروههای انزلی با هدف ارتقاء فنی برنامه ها و تاثیر گذاری بر روند تعمیم سازی برای جامعه کوهنوردی در سطح شهرستان و استان است که در ادامه توضیحات بیشتری را در این زمینه ارائه خواهم داد. - فعالیتهایی که از سال گذشته با همگرایی گروهها و نیز فعالین کوهنوردی انزلی کلید خورده بود و در نهایت در خرداد ماه گذشته به بار نشست و جناب آقای شاکری به عنوان نماینده گروههای انزلی به ریاست هیئت انتخاب شدند که همینجا مجددا به ایشان تبریک می گویم. سرپرست گروه دامون در این راستا افزود: به نظر من این بزرگترین دستاورد سالهای اخیر جامعه کوهنوردی انزلی بود و ما ضمن اینکه بسیار خوشحالیم که در شکلگیری آن نقش داشتیم ولی به هیچ وجه وظیفه خودمان را تمام شده نمی دانیم و می خواهیم که برای حفظ و تقویت این هیئت همراه با سایر گروهها در تصمیم سازی ها شرکت کنیم و در کمیته ها فعال باشیم و آمادگی خودمان را برای همکاری اعلام می کنیم. شرکت در کلاسها و برنامه های آموزشی که با تلاش فراوان دوستان برگزار می شود یکی از مظاهر این همکاری می تواند باشد که ما وظیفه داریم خیلی پیگیرانه در آن شریک باشیم. در ضمن لازم است که پیشنهادها و درخواستهایمان را هم پیگیرانه اعلام کنیم و پویایی را در این هیئت حفظ و ارتقاء دهیم که البته در این راستا آقای منفرد به عنوان دبیر هیئت مطالبی دارند که ارائه خواهند داد. مهندس رسولی در ادامه از "جلب مشارکت حداکثری اعضا در اداره گروه" به عنوان هدف بعدی یاد نمود و در این راستا افزود: " من فکر می کنم در این بخش خیلی خوب عمل کردیم و البته زمینه این همکاری مسلما در روح حاکم بر گروه وجود داشته و این خودش را در مجمع سال گذشته با استقبال خیلی خوب بچه ها در کاندید شدن نشان داد و ما مطمئن شدیم که با جمعی از همنوردان مسئولیت پذیر، مواجه هستیم چیزی که عملا در طول سال گذشته ثابت شد و مصادیق زیادی برای آن وجود دارد ولی ترجیحا می بایست توضیح کوچکی در مورد یکی از مصادیق این مشارکت جمعی بدهم و اینکه چگونه می شود کار جمعی را با مشارکت حداکثری پیش برد. - در دومین جلسه شورای فعالین آقای هاشمی پیشنهاد اجرای برنامه های دوچرخه سواری را مطرح کردند که با استقبال مواجه شد و خودشان هم مسئولیت پیگیری آن را به عهده گرفتند و پیش بردند و در مدت کوتاهی با همکاری و مشارکت بقیه اعضا امروز چنان پر قدرت برنامه اجرا می کنند که من بعید می دانم حتی هیئت دوچرخه سواری شهرستان هم در اندازه های آنها برنامه اجرا کند. البته آقای هاشمی تشریف دارند و گزارشی از شکلگیری این شاخه را خواهند داد. قصد من از ذکر این مثال صرفا این بود که همه ما می توانیم ایده های خوبی را که داریم مطرح و مسئولیت آن را بپذیریم و مطمئن باشیم که در صورت عدم مغایرت با اساسنامه گروه، از آن پشتیبانی می شود. (البته در حال حاضر نیز چند ایده کلید خورده و گاها اجرایی شده مثل پاکسازی ساحل یا بازدید از آسایشگاه سالمندان و برخی هم در مرحله تدارک اجرایی شد (مثل برگزاری نمایشگاه عکاسی و ...)" آقای رسولی در ادامه صحبتهایشان ضمن اشاره به بخش مالی یاد آور شدند که: "همه سازمانها و گروههایی که متکی به کمک دولتی نیستند با این مسئله مواجه اند و در ادامه در راستای این بحث افزود: " ما طبق اساسنامه متکی به کمکهای مردمی و همنوردان از یکطرف و هزینه ای که به عنوان حق عضویت می گیریم و نیز درآمدزایی بسیار مختصری که از اجرای بعضی از برنامه های عمومی کسب می کنیم، هستیم. از طرف دیگر هزینه های جاری مثل اجاره دفتر، چاپ و غیره امکان برطرف کردن برخی نیازهای ورزش کوهنوردی را که در سطح فنی می تواند خیلی پر هزینه باشد به ما نمی دهد و راستش در چند سال گذشته ما نتوانستیم هیچ تجهیزاتی اضافه کنیم و از طرفی تجهیزات موجود ما نیز با استهلاک مواجه است." مهندس رسولی در ادامه ضمن اشاره به اصل مطلب اینگونه بیان داشت: "امسال در اواخر دوره تصمیم مهمی گرفتیم که فکر می کنم اگر درست اطلاع رسانی شود می تواند تا حد زیادی مشکلات مالی را برطرف کند و آن استفاده از ظرفیت بالای تبلیغات در سایت بسیار پر بیننده دامون است که در ماههای گذشته مقدماتش را از نظر نرم افزاری و حتی سخت افزاری آماده کردیم و از هفته آینده با گذاشتن تبلیغات شامل مشاغل حامیان مالی و همنوردان از یک طرف و تبلیغ برای مشاغل مرتبط با کوهنوردی شامل فروشگاههای ورزشی و احیانا بنگاههای گردشگری و طبیعت گردی و غیره آغاز می شود. سایت ما با میانگین 1500 بیننده در روز بیشترین مخاطب خاص را دارد و خواهش من این است که ما خودمان شروع کنیم و اگر هزینه اندکی برای تبلیغ مشاغل خودمان می دهیم کمکی هم به گروه و همچنین به هیئت انزلی داشته باشیم و ما دیدمان این است که این کار ظرفیت بالایی دارد و می توانیم حتی تا زمانی که وبلاگ هیئت به همین اندازه مخاطب داشته باشد، از این طریق به هیئت انزلی هم کمک مالی کنیم و ما خوشحال خواهیم شد اگر در این راه ما را یاری کنید." سرپرست گروه دامون در ادامه با اشاره به دورنمای گروه در این راستا افزود: "دورنمای ما همچنان بالا بردن توان فنی و تئوریک در عرصه کوهنوردی است که حتما می بایست با اتکا به آموزشهای منظم اعضای گروه محقق شود. از طرف دیگر از انجا که قائم به فرد بودن را بسیار خطرناک می دانیم برای بقاء یک گروه، هدف ما به وجود آوردن و تثبیت امکان مشارکت بیشتر اعضا اعم از عضوهای جدید و قدیم در تصمیم سازی هاست. در اجرای برنامه ها هم اولویتهایی را که معتقدیم باید داشته باشیم. به این ترتیب که اولا برنامه ها از کیفیت فنی بالایی برخوردار باشد و به دوستی و صمیمیت بین اعضا تکیه کنیم و حتما عامل نشاط را هم در تدارک، اجرای برنامه ها و گروه لحاظ کنیم." مهندس در پایان برای ترغیب به شرکت در انتخابات و کاندید شدن، به نکاتی اشاره داشتند و افزود: "به نظر من یک شهروند مدرن نیاز دارد که در سرنوشت خودش مشارکت داشته باشد لذا در جوامع پیشرفته یکی از شاخصه های مدرن، عضویت در یک یا چند گروه اجتماعی است. با این مقدمه می خواهم بگویم که ما می توانیم با استقبال از قبول مسئولیت در گروه پویا و با نشاط، ضمن تاثیرگذاری در تصمیم سازی ها، مهارتهای اجتماعی خودمان را هم ارتقاء دهیم." در ادامه  آقای سپاسخواه  از آقای حامد منفرد به عنوان دبیر هیئت و مسئول کمیته روابط عمومی کوهنوردی بندر انزلی جهت ایراد سخنانشان دعوت نمودند. سخنان دبیر هیئت در ارتباط با چگونگی شکلگیری هیئت جدید با توجه به ضعف عملکردی هیئت دوره قبل آغاز گردید و با اشاره به نحوه عملکرد گروهها در تحول پیش آمده، ادامه یافت. دبیر هیئت در این راستا اینگونه بیان داشت: "با توجه به عملکرد ضعیف هیئت دوره قبل، گروههای کوهنوردی شهرستان، با همدلی و وحدت تصمیم گرفتند تا جهت پیشبرد صحیح و اصولی کوهنوردی، جلسات منظمی را ترنیب دهند و برنامه هایی را در این راستا اجرا نمودند که از این بین می توان به برگزاری کارگاههای آموزشی که هر دو هفته یکبار برگزار می شد اشاره نمود". ایشان در ادامه افزود: "با نامه نگاری و پیگیریهای مستمر با اداره ورزش و جوانان نهایتا هیئت و اعضای هیئت قبلی به کار خود پایان دادند و با نظر همه گروهها هیئت جدید تشکیل گردید که در این راستا با توجه به همگرایی همه گروهها زیر ساختهای هیئت شکل گرفت و اعضا هیات رئیسه و کمیته ها با مشارکت اکثریت گروهها تشکیل گردید و این نشان از همدلی، همگرایی و همفکری جامعه کوهنوردی انزلی دارد. اعضاء هیئت رئیسه در این مسیر مشکلات فراوانی را متحمل شدند که امروز همین اعضا، دست یاری به طرف همنوردان دراز کرده و از همه عزیزان کمک و یاری می خواهد چه در بحث کمیته های هیئت و چه در خصوص تصمیمهای اتخاذ شده از طرف هیئت که امید است همه دست اعضا هیئت رئیسه را گرفته تا پس از سالها سکون به اهداف بلند خود برسیم و موجبات ارتقا همه جانبه این ورزش در شهرستان را فراهم نمائیم. امروز هیئت با برنامه ریزی در تلاش است تا زیر ساختها و بستر مناسب را در زمینه فنی گروهها فراهم آورد و باز یادآوری می کنم که همه عزیزان در این کار گروهی مشارکت نمایند تا اهداف دیرینه همه کوهنوردان تحقق یابد." در ادامه از خانم سمیرا عالی به عنوان مسئول کمیته فنی جهت ارائه گزارش یکساله دعوت شد. و ایشان صحبتهایشان را با خواندن نثری زیبا بدین شرح آغاز نمودند : "کوه را عشق است. دل سپردن بر ستیغ کوهها را عشق باید گفت. کوله بار سخت سنگین را به دوش خود کشیدن، از بلند یالها بالا کشیدن، پا نهادن بر چکاد کوهساران کار هر کس نیست. ره بریدن در اریب صخره های مرگبارش و فرو رفتن به عمق دره های پر شیارش، پنجه افکندن به یخ های یخارش، کار هرکس نیست. دل سپردن بر چکاد کوه ها را عشق باید گفت. عشق ورزی شیوه والای انسانیست." مسئول کمیته فنی در ادامه صحبتهایشان، عملکرد یکساله گروه را اینگونه برشمرد: "طی نشست هایی که گروه دامون با سایر گروه های انزلی در چند ماه گذشته داشت کلاس های آموزشی معین گردید تا دوستان علاقه مند در عرصه کوهنوردی برای بالا بردن دانش خود در این کلاس ها شرکت کنند. کلاس هایی در ارتباط با : صاعقه- کوله چینی- هدایت و سرپرستی در گروه ها- ارتفاع زدگی و بیماریهای ارتفاع در کوهستان- کمک های اولیه و امداد و ... برگزار گردید که تدریس این کلاس ها به عهده مربی استان آقای فرزین غلامین بود و هست. گروه دامون همچنین کلاس آموزش کوهپیمایی در برف را همراه با گروه های انزلی در "تی تی بارگاه" ماسوله با مربیگری آقای صدری (مربی استان) انجام داد. همچنین دوستانی از گروه به کلاسهای کارآموزی کوهپیمایی فرستاده شدند. البته در این دوره بخش سنگ نوردی مظلوم واقع شد. ما مربیان بسیار خوبی در انزلی و استان داریم که می توانند در این بخش به گروه ها کمک کنند. با توجه به اینکه هیئت تلاش کند تا دیواره سنگی که در انزلی است مجددا راه اندازی شود. مسئول فنی در ادامه گزارش عملکرد کمیته فنی افزود: "در تهیه برنامه های گروه علاوه بر هیئت مدیره از شورای فعالین دعوت به عمل می آمد تا نظرات خود را بیان کرده و برنامه ای متناسب با فصل جهت بالا بردن سطح کیفی نوشته شود. برنامه فصل با توجه به توان گروه لحاظ می گردد و همواره سعی می شود دید واقع بینانه در تهیه برنامه وجود داشته باشد و تاکنون اکثر برنامه های دامون به بهترین شکل ممکن اجرا گردیده است. دامون تلاش می کند تا برای علاقه مندان به این ورزش و برای پیشرفت آنها یک امکان ورزشی باشد. چه بسا در این دوره افرادی در گروه وارد شدند که با تلاش خود و حمایت های گروه دامون فعالیتهای ارزشمندی را در داخل استان و خارج استان انجام دادند و پل ارتباطی شدند برای دامون با سایر گروه ها در خارج استان و این از نظر گروه و بخش فنی بسیار ارزشمند است. جا دارد از آقای محمد امین معصومی که در این زمینه تلاش های فراوانی انجام دادند تشکر کنم. در ادامه برخی از فعالیت های گروه را تیتر وار ذکر می کنم: 1 – 22 و 23 اسفند 92 صعود شبانه مشترک با گروه های انزلی 2 – ششم تیر صعود به قله تروشوم از مسیر آبشار (تک کلبه) 3 – 12 و 13 تیر صعود شبانه به قله شاه معلم 4 – 26 و 27 تیر صعود به سبلان با 21 نفر که 18 نفر موفق شدند به قله صعود نمایند. 5 – پیمایش خط الراس تروشوم- گرد سایه- شاه معلم در 6 و 7 شهریور خانم عالی در پایان افزود: امیدوارم انزلی و استان گیلان در عرصه کوهنوردی به آنچه شایسته اش است دست یابد زیرا ما پتانسیل های بالایی در این زمینه داریم و یکی از اهداف هر گروهی باید شناسایی نیرو های توانمند باشد. مهم نیست که مسئول یک بخش چه کسی باشد مهم این است که تک تک ما در قالب یک گروه، فنی بیاندیشیم و فنی عمل کنیم و دید ورزشی را حتما حتما در تمام برنامه ها به کار بگیریم." در ادامه از خانم مینا نوری زاد به عنوان مسئول سایت جهت ایراد سخنانشان دعوت شد: نوری زاد قبل از ارائه گزارش سایت از گروه دامون به خاطر اعتماد و مسئولیت سپردن به ایشان تشکر نمودند و صحبتهایشان را در ارتباط با چگونگی مدیریت سایت اینگونه بیان داشتند: "در طول یک سالی که مسئولیت سایت گروه را همراه با تیم پشتیبان به عهده داشتم تمام تلاشمان این بود که سایت را به روز نگه داریم و مطالبی را که نیاز جامعه کوهنوردی است شناسایی کنیم و آرشیوی از مطالب و مباحث این حوزه داشته باشیم. هدفی که ما در سال 92 برای سایت در نظر گرفتیم: تقویت، رشد و به روز رسانی مطالب سایت بود که خوشبختانه به آن رسیدیم. همانطور که آقای رسولی در صحبتهایشان اشاره داشتند ما به طور میانگین روزانه 1500 بازدید از سایت داریم و این آمار در واقع برای ما زمینه ای شد تا هدف جدیدی را در دوره جدید برای خودمان در نظر بگیریم به این ترتیب که از سایت برای تبلیغات و درآمدزایی گروه استفاده کرده تا بتوانیم وسایل و تجهیزات مورد نیاز برای گروه را تهیه کنیم و صعودهای فنی کیفی تری را در داخل و خارج از استان داشته باشیم. مدیر سایت در ادامه صحبتهایشان در راستای اهداف این رسانه افزود: "همانطور که اشاره کردم ما به هدف از پیش تعیین شده مان رسیدیم ولی چگونگی رسیدن به این هدف برای ما بسیار اهمیت دارد و در این راستا لازم می دانم از تلاش دوستانی که در این مسیر ما را همراهی کردند قدردانی کنم. چه عزیزانی که در به روزرسانی مطالب سایت کمک کننده بودند و چه دوستانی که با ارسال مطالب ارزشمندشان ما را در تجربه ها و خاطره هایشان شریک نمودند. مسئول سایت در ادامه با معرفی اعضای فعال در عملکرد سایت از آنها خواست تا در جایگاهشان بایستند تا لوح تقدیری تقدیمشان شود و در ادامه از افراد فعال در پیشبرد اهداف سایت دامون به این ترتیب تقدیر شد. -          حسین صالحی (به خاطر ارسال مطالبی در ارتباط با کوهنوردی که در واقع زمینه ای را فراهم نمودند تا ما در سایت منویی جداگانه با عنوان "مطالب ارسالی" ایجاد نمائیم که مورد استقبال دوستان قرار گرفت.) -           مسعود سلیم پور (به خاطر نقدهای سازنده و ارسال مقالات تالیفی بسیار ارزشمندشان) -           فرزین غلامین (به خاطر ارسال مقالات آموزشی ارزشمند در باب موضوعهای مختلف کوهنوردی) -           علیرضا صدری (به خاطر نقد و بحثهای سازنده در سایت و گروه اجتماعی دامون) -          بهداد جفرودی (به خاطر ارسال مطلبی در ارتباط با اولین تجربه شان از دماوند) -          محمد امین معصومی (به خاطر تهیه و ارسال مطالبی در باب کوههای ایران و همکاری در بخش مصاحبه و نوشتن گزارشهای فنی صعود)   و اما گروه پشتیبان سایت: -          سمیرا عالی (به روز رسانی گزارشهای برنامه) -         حمید نوربخش ( طراحی تقویم ورزشی گروه، مترجم گروه کوهنوردی دامون در بخش مصاحبه با گردشگران خارجی و مسئول بخش تبلیغات) -          رویا نجار باشی (کارشناس فنی سایت و همکاری در بخش مصاحبه) -          مجید حق بین (به خاطر گرفتن عکسهای زیبا و در اختیار گروه گذاشتن آن جهت انتشار در سایت) -          رضا عباسپور (مسئول مالی سایت و انتشار مقالات آموزشی در شبکه اجتماعی گروه) -          حامد گنجی (مسئول روابط عمومی و اطلاع رسانی صعودهای اعضای گروه) -          آذین روزه دالاری (به روز رسانی مطالب سایت) -          حسین هاشمی (مجری و سرپرست برنامه های دوچرخه سواری بین شهری و کمک در ارئه بهتر گزارشهای دوچرخه سواری) -          امیر داداشی (همکاری در بخش مصاحبه با گردشگر آلمانی که میزبانی این برنامه را نیز به عهده گرفتند.) و در نهایت تشکر از سرپرست گروه، آقای بهروز رسولی که با حمایت، تشویق و تشخیص نیروهای بالقوه، گروه را در مسیر صحیح هدایت می کنند. در ادامه از آقای سید حسین هاشمی به عنوان مجری و سرپرست برنامه های دوچرخه سواری جهت ارائه گزارشی از شیوه اجرای برنامه های دوچرخه سواری و نحوه برگزاری این برنامه ها دعوت شد و گزارش ایشان به شرح ذیل ایراد گردید: آقای هاشمی هدف از اجرای برنامه های دوچرخه سواری را بالا بردن توان جسمانی علاقه مندان به صعودهای فنی عنوان نمودند و در این راستا افزود: "به خاطر اینکه برنامه های کوهنوردی هفته ای یک بار و گاهی دو هفته در میان انجام می شود، برای جلوگیری از آسیب دیدگی و افزایش آمادگی جسمانی همنوردان پیشنهاد شد تا برنامه های دوچرخه سواری انجام شود که خوشبختانه با استقبال دوستان مواجه گردید که اجرای این برنامه ها از اردیبهشت ماه آغاز شد و گروه به دو قسمت درون شهری (برای کسانی که آمادگی مسافتهای طولانی را نداشتند) و برون شهری یا بین شهری که مسافت های بالا را رکاب میزدند تقسیم شد. گروه اول به سرپرستی آقای امیر داداشی هفته ای دوبار تمرین داشتند که دوستان بعد از کسب آمادگی به گروه بین شهری ملحق میشدند. مسافت های اولیه بین 50 تا 60 کیلومتر بود، که در مدت زمان کوتاهی (مدت 6 ماه) به خاطر تمرینات مستمر به مسافتهای بالاتر (140 کیلومتر در یک روز) رسید. در ادامه آقای داوود عباسی جهت ارائه گزارش بازرس دعوت شدند. گزارش بازرس با انتقاد از عملکرد یکساله بازرسی، به عنوان کم کارترین نهاد گروه دامون، در این دوره آغاز شد و اینگونه ادامه یافت که : هر چند بازرس شخصا در اغلب جلسات هیئت مدیره و یا شورای فعالین و یا کمیته فنی و دیگر فعالیتهای برون گروهی گروه، حضور داشته و به عنوان یک فرد در مورد موضوع این جلسات، اظهار نظر و مشاوره داشته ولی عملکرد خاصی از موضع نهاد بازرسی صورت نداده است. علل این نقیصه در درجه اول به کم کاری شخص بازرس بر می گردد که نسبت به دوره ما قبل، فعالیت بی رنگی داشته است. در دوره ی ما قبل، بازرس با جلب همکاری دو نفر از اعضای جوان و فعال گروه و تشکیل کمیته بازرسی، مجموعا فعالیت نسبتا تازه، پویا و موثری در نهاد بازرسی گروه، ایجاد نمودند، از جمله به شکل منظم و هدفمند در جلسات هیئت مدیره شرکت می کردند و همچنین شرکت الزامی یکی از اعضا این کمیته، در صعودها و فعالیت های گروه موجب می شد که در جلسات منظم کمیته بازرسی، موشکافانه اموری که در گروه اتفاق می افتد و چگونگی اجرای صعودها و برنامه ریزی ها، مورد دقت و مورد تعامل با هیئت مدیره قرار گیرد و همچنین ضمن بررسی تطبیقی فعالیت های گروه با اهداف اساسنامه ای و آیین نامه های گروه روی اساسنامه گروه نیز، کار منظم صورت می گیرد تا نارسایی های آن و عدم تناسب بعضی از مفاد با شرایط روز گروه مشخص گردد، تا کمیته بازرسی بتواند در آینده تغییرات و اصلاحات مناسبی در مورد اساسنامه به مجمع عمومی محترم گروه پیشنهاد نماید، ولی متاسفانه ما در این دوره، علیرغم اینکه، مجمع عمومی محترم همان بازرس دوره قبلی را مجددا انتخاب نموده بود، هیچکدام از این امور و اهداف تکرار و دنبال نشد و کار جدی به فرداها موکول گردید و چشم بهم زدیم و یکسال گذشت و دوره به پایان رسید و کارنامه اینجانب همین انتقادیست که به نهاد بازرسی می شود. آقای عباسی در ادامه در راستای عملکرد بازرس افزود: البته علل متعددی باعث شد که کم کاری بازرسی در این دوره خیلی مشهود نگردد و این نقیصه از چشم گروه و اعضای آن تا حدی پنهان مانده و یا مورد اغماض قرار گیرد که اشاره به اهم این علل، خالی از لطف نیست، از آن جمله، پر کار بودن اعضا گروه و نقش موثر و آگاهانه هیئت مدیره در تقسیم کار و ایجاد ساختار و روابط مناسبی که انگیزه پذیرش مسئولیت و مشارکت در پیشبرد کارهای گروهی را، حتی برای اعضا تازه پیوسته نیز بسیار بالا ببرد. در نتیجه، مشارکت بالا و صمیمانه اعضا گروه در پیشبرد امور گروه، سامانی به امور می داد که وجود نهاد بازرسی، (مخصوصا با مفهمومی که در اساسنامه از آن منعکس است) خیلی ضروری به نظر نرسد و وجودش تا حدودی به عنوان تشریفات رعایت موازین اساسنامه تلقی شود. گزارش بازرس با اشاره به مفهوم اساسنامه از بازرس در راستای علل برشمرده بدین شرح ادامه یافت: "در مورد وظایف بازرس در اساسنامه گروه، اشارات مبهم و محدود و ناقصی وجود دارد، آنچه که اساسنامه در مورد وظایف و نقش بازرس در گروه ما صراحت دارد، عمدتا به عنوان بررسی کننده دفاتر و اسناد مالی، برای مراقبت از سوء استفاده های مالی و رسیدگی به شکایات اعضا از هیئت مدیره و یا حداکثر رسیدگی انتقاداتی که خصلت شکایت پیدا کرده اند می باشد، در مورد اول، یعنی سوء استفاده مالی، باید گفت در تمام عمر گروه دامون، مسئولین و دست اندر کاران گروه، علاوه بر اینکه حق عضویت و هزینه های شرکت در برنامه ها را تمام و کمال پرداخته اند، بخشی از هزینه های جاری گروه را خودشان متحمل می شدند و می شوند که هیچگاه به حساب نیاورده و کمتر حتی انعکاس می دادند و اکنون هم همینگونه است، لذا بازرسی اسناد مالی، هیچگاه نقش مثبت و آورده ای در راستای فعالیت گروه نداشته و ندارد، آنچه می ماند وجود شکایات و امثالهم است که البته اگر شکایتی نباشد، موردی هم برای فعالیت بازرس به نظر نمی رسد. در صورتیکه مجمع عمومی به عنوان بالاترین نهاد گروه، همانگونه که اداره گروه را طی یک دوره به هیئت مدیره انتخابی خود واگذار می کند، حق نظارت و کنترل خود در آن دوره را به بازرس تفویض می نماید و مناسبترین تعبیر آنست که هیئت مدیره انتخابی و بازرس انتخابی مجمع، باید به مثابه دو بال یک پرنده برای پرواز او تلقی گردند، بنابراین نقش بازرس، نقش پویا و مستقلی است که هر لحظه حرکت گروه و تحقق اهداف اساسنامه ای و ارتقاء اهداف، رشد کمی و کیفی گروه و هدفمندی آن را رصد می کند و عوامل و عناصر بازدارنده و اصطکاک هایی که منجر به کندی و ناموزونی می شود، مورد شناسایی قرار می دهد و بدینگونه با تعامل، هیئت مدیره را یاری می دهد تا با چاره اندیشی و برنامه ریزی و تصمیمات پیشگیرانه، مدیریت همه جانبه تری را محقق سازد. نارسایی های دیگری هم در اساسنامه ما وجود دارد و واقعیت آنست که این اساسنامه در یازده سال قبل تهیه شده و طبیعی است که جوابگوی وضعیت امروزی گروه نباشد، لذا مجمع عمومی محترم را به اهمیت این موضوع جلب نموده و تقاضا دارم به انتخاب بازرس جدی تر برخورد نماید و مشخصا از بازرس جدید و هیئت مدیره انتخابی مداقه و پیشنهادهای مفید برای تغییر اساسنامه را مورد مطالبه قرار دهد. آقای عباسی  با اشاره به این نکنه که : "البته در مورد یک چالش آینده و پنهان گروه، مربوط به ارتقا فنی گروه و چند مورد دیگر نیز توضیحاتی داشتم که خیلی ضروری نیست و با توجه به کمبود وقت و اشتیاق مجمع برای انجام انتخابات، آنرا به بازرس محترم آینده انتقال خواهم داد." صحبتهایشان را به پایان رساندند. بعد از صحبتهای آقای عباسی به عنوان بازرس، تریبون آزاد در اختیار حاضرین قرار گرفت تا اگر صحبتی دارند در مجمع مطرح نمایند که در بین حضار، آقای حسین صالحی سخنانی را در ارتباط با " مسیری برای رسیدن به شخصیت مستقل و توانایی ناخودآگاه" به شرح ذیل برای حاضرین ایراد نمودند. "آیا می توان در هر عرصه ای به آنچه در فوق گفته شد دست یافت؟ و یا چگونه بستری، می تواند راه رسیدن به این توانایی را هموار کند؟ ... به هر حال هر چند در مراحل زندگی در گروهی بزرگ (اجتماع) قرار داریم- اما در دوره هایی از زندگی، گرایش یا گرایش های ورزشی خواهیم داشت که این عرصه ما را به سوی گروه کوهنوردی و زیر مجموعه آن می کشاند، لذا برای فرد دارای اهمیت خواهد بود، چون در این چارچوب جدای از خانواده متکی بر اعمال مستقلی که از طرف خود بروز می دهد تکیه خواهد کرد، چون با آموزه ها و شناخت و پذیرش مسئولیت نقش ایفا می کند. لیکن در این مسیر به شکل دادن شخصیت با اتکاء به خود در گروه و برای گروه خواهد بود- چه بسا که این فرد برای ایفاء نقش در جامعه نیز آماده شود- یک فرد با روآوری به عضویت در گروه ورزشی (در اینجا کوهنوردی) که واسطه ایست میان زندگی فرد در خانواده و زندگی وی در جامعه نقش ایفا خواهد کرد- و کشش و گرایش به عمل مستقل، او را به سوی افراد یا گروه همراه کرده و تا حد زیادی به صورت هدفدار در کنار گروه کوهنوردی قرار می گیرد و به فعالیت می پردازد- در اینجاست که نه تنها گروه کوهنوردی مجرایی برای اجتماعی شدن اوست بلکه جایگاه و بستریست که از این طریق- جهت گیری- برخورد و عمل خواهد نمود. و یا به طریق دیگر فرد در کار و زندگی گروهی، که فعالیت می کند در میدان پذیرش مسئولیت و برخورد با گروه ها و افراد با سئوال و انتقاد مواجه می شود، در حقیقت زندگی در اجتماع بزرگتر را تجربه می کند و این روند او را از پله های ناتوانی یعنی ناتوانی ناخودآگاه و سپس ناتوانی خودآگاه و در ادامه به سوی توانایی خودآگاه و بالاخره توانایی ناخود آگاه سوق می دهد. و این خود نمود سرپرستیست . پس بسوی هدایت و سرپرستی گام برداشته و در این مسیر با رویکردی عمیق تر به حرکت ادامه دهیم." در ادامه مجمع، مراسم تقدیر از اعضای فعال برگزار گردید. آقای "محمد کاظمی" به خاطر راهنمای خوب و خوش اخلاق برنامه های دامون طی 1 سال گذشته. آقای "بهروز رسولی" به عنوان سرپرست، حامی و مشوق گروه خانم "فریده پاغنده" به عنوان امدادگر فعال و پرتلاش گروه در صعود به قله سبلان پس از آن مجمع، وارد مرحله ی انتخابات شد که مسئولیت اجرای مجمع و انتخابات به (آقایان: "داوود عبـــــــاسی "، "فربرز صیاد اوغلی"، "عیسی مرادیان"، " رضا امکچی"، غلامرضا راوند" و خانم "نسودی") واگذار گردید. مجریان برنامه از راست به چپ: (غلامرضا راوند: گروه ناتشکوه املش)، داوود عباسی( پیشکسوت)، فریبرز صیاد اوغلی (گروه نینجای سبز)، عیسی مرادیان(پیشکسوت)، رضا امکچی(پیشکسوت) و خانم نسودی (گروه افرا تنکابن)   کاندیدای دوره ی هفتم هیئت مدیره دامون :             "سمیرا عالی، محمد امین معصومی، مینا نوری زاد، رویا نجار باشی، حمید نور بخش، رضا عباسپور، بهروز رسولی، محسن باشتین و کاندیدای بازرس دوره هفتم: "نیما سپاسخواه و مجید حق بین  بودند. که نهایتا نتیجه اعضای برگزیده بدین شرح اعلام گردید. بهروز رسولی                      :                             38          رای مینا نوری زاد                       :                             32          رای سمیرا عالی                       :                             29          رای حمید نوربخش                   :                               24          رای رضا عباسپور                       :                              20          رای رویا نجارباشی (علی البدل)     :                             17          رای امیر داداشی (علی البدل)    : 18         رای نیما سپاسخواه (بازرس)           :                           26           رای مجید حق بین (علی البدل بازرس):                          11           رای و سرانجام "هفتمین مجمع عمومی گروه کوهنوردی دامون بندرانزلی" پس از گرفتن یک عکس دسته جمعی پایان یافت. با سپاس مینا نوری زاد
مهارتهای عبور از رودخانه »مهارتهای عبور از رودخانه تهيه،تنظيم و گردآوري : فرزين غلامين مدرس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي ج.ا.ا مقدمه : دسترسي به كوهستان و قله‌هاي سر به فلك كشيده يا به عبارت بهتركوهپيمايي درهركشوري اغلب باعبوراززمين‌هاي كم ارتفاع،دره‌ها،خط القعرها همراه است و طبيعتاًدراين گذرگاه‌ها،رودخانه‌هانقش حساسي دردسترسي به اين مناطق دارند. بررسي مسير،شيب،شدت جريان آب رودخانه،پل‌هاي موقت محلي،پيچ وخم رودخانه ونحوه عبورازآنهامواردي است كه بايدبادقت وهماهنگي با تعداد وقدرت وكارايي اعضاي گروه به سرپرستي فردي شايسته انجام گيرد تا برنامه مورد نظر با موفقيت به پايان رسد. توجه داشته باشيد اجراي برنامه موفق فقط رسيدن به مقصد نيست،بلكه برگشتن به سلامت به محل مبداء نيزموردنظراست. هنگام بارش شديدباران،جريان رودخانه‌ها قوي‌تر شده و مي‌توانند مشكلات بسيار زيادي براي كوه‌پيمايان وافرادي كه براي طبيعتگردي به كوهستان مي‌روند ، فراهم آورند.   عبور ازجريان شديد رودخانه‌ها مي‌تواند مشكلاتي فراتر از خيس شدن كفش يا لباس و حتي لغزيدن پا و افتادن در آب را ايجاد نمايند. راه حل اصولي اجتناب ازبرخوردبااين نوع جريان‌هاي شديد،هنگام كوه‌پيمايي و اجراي برنامه‌هاي گلگشت است.  دقت در برنامه‌ريزي همراه بابررسي دقيق وضعيت وموانع طبيعي تقريباً ‌مي‌تواند ازمواجهه بامشكلات و بروزحوادث جلوگيري نمايد. درهرحال جاري شدن سيل دررودخانه‌هاي محلي هميشه قابل پيش ‌بيني نيست وگاهي نيز عبور از مسير رودخانه‌ها الزامي است. جريان شديدرودخانه‌هاداراي قدرت بالقوه زيادي است وعبورازآن نياز به مهارت دارد. درصورت نداشتن مهارت‌هاي اوليه،بروزمشكلات قطعي خواهدبود. معمولاًآب رودخانه‌هاسرد و كف آنها لغزنده وناهموار وپوشيده ازسنگ‌هايي با ابعاد مختلف است. هركدام ازموانع موجوددرمسيرجريان آب مانند درختها، آبشارها، سنگ‌هاي بسياربزرگ كه آب از روي آنها و يا ازكنارآنها عبورمي‌كند مي‌تواندبراي شخصي كه هنگام عبور از رودخانه پايش لغزيده و درداخل آب افتاده است خطرناك وحتي كشنده باشد. وسايل وابزارآلات كوه‌نوردي براي عبورازآب‌هاي جاري رودخانه ساخته نشده‌اندو معمولاً‌اين وسايل هنگام عبورازرودخانه‌ها بيشتر باز دارنده و مشكل‌ساز هستند تاكمك كننده.  اگر هنگام عبورازرودخانه كاري اشتباه صورت پذيرد، مي‌تواند مشكلات بسيارجدي براي اعضاي گروه بوجودآورد؛‌پخش وپراكنده شدن اعضاي گروه وقطع ارتباط بايكديگر و ابتلاءبعضي ازاعضاي گروه به بيماري هايپوترمي، افتادن ومفقودشدن وسايل درآب به هنگام عبورازرودخانه،مجروح شدن اعضاي گروه در اثر برخورد آنها با موانعي كه در مسير رودخانه وجود دارد و. . .نمونه هايي ازاين دست مشكلات مي باشند. (1) عواملی راکه بایستی در تشخیص عبور از رودخانه به حساب آورد عبارتند از: -      عرض رودخانه -      عمق آب -      رنگي یا کدربودن آب -      جریان و تلاطم -      وضع بستر علاوه بر موارد بالا می بایست به نکات زیرتوجه نمود : -      مواظب فشارهای روحی باشید. -      بررسی بالاوپایین رودخانه از روی نقشه واین که نزدیکترین پل کجاست. -      بادرنظرگرفتن پیش بینی وضع هوا میتوانید تصمیم بگیرید تاپایین آمدن آب صبرکنید. -      پرهیزازعبورازرودخانه هاي عمیق -      اندازه آب برای عبورتازانوهاباشد،بیشترازآن خطرناک است. -      جستجوکنیم تاگُدارمطمئن رودخانه برای عبورراپیداکنیم. -      درجاهایی از رودخانه که مانع بزرگی قراردارد مثل یک تخته سنگ بزرگ و یا آبریز شیب دار ،گاهی یک گرداب عمودی میتواند تشکیل شود و موجب یک جریان برگشتی قوی به سوی مانع درطرف پایین دست گردد. این گردابهای عمودی بی اندازه خطرناکند چون اگر کسی در یکی از آنها گرفتار شود رهایی از آن تقریبا غیرممکن است. -      کلا هر مانع بزرگی که در رودخانه قراردارد محل ایجاد یک جریان برگشتی قوی میباشدکه گرداب ایجاد میکند. -      موانع غوطه ور و یا اندکی غوطه ور به ویژه شاخه های درختان خیلی خطرناکند. -      بافرض اینکه باجریان آب حرکت میکنید قدرت آب مشخص نیست ,به محض اینکه به مانعی برخوردید تمام زور و نیروی رودخانه را باید تحمل نمایید و همین میتواندشمارابه دام بیاندازد.                              (2) علاوه براین ملاحظات فنی بایدوضع بدنی گروه خود را مجدد ارزیابی کرده و از خود پرسید این عبور برای آسیب پذیرترین عضو گروه چقدر نامناست است ؟ مفهوم گُدارچیست ؟ یعنی کم عمق ترین محل رودخانه که بدون ابزار، به راحتی بتوان ازآن عبورکرد. انتخاب محل عبورازرودخانه اگرانتخاب جايگزيني براي عبورازجريان خروشان رودخانه وجودنداشته باشد مانند عبورازروي پل‌هاي دايم يا موقت وشما مجبور هستيد ازرودخانه عبوركنيد. دراينصورت انتخاب محل عبور بايد بادقت و توجه به دو موردمهم يعني نقطه عبور و جريان پايين دست مسير رودخانه باشد. محل عبور افراد بومي و يا محلي كه افراد كمتري ممكن است درآن مسيربلغزند؛مناسب‌ترين محل ونقطه عبور،جايي است كه جريان آب كم عمق وآهسته مي‌شود. مسيرهاي كم عرض،زمان عبور ازآب را كاهش مي‌دهند و ارتباط بين افراد را قابل اجرا و عملي‌تر مي‌سازد. ولي شدت جريان بيشتري دارند. بستر تقريباً ‌آرام ويكنواخت رودخانه هيچ نقاط مشكوك وگودي‌هاي ناشناخته نخواهد داشت. متاسفانه معيارهاي فوق اغلب منحصر  به شرايط خاص مي‌باشد.  مثلاً ‌گاهي درمسيرهاي تنگ، آب رودخانه شتاب بيشتري دارد و براي عبور از آن مشكلات مختلف ايجاد مي‌كند. درهرحال حتي از مسافت دور نيز مي‌توان مسير مناسب براي عبور از رودخانه را تشخيص داد. عموماً بايد از عبور در پيچ وخم رودخانه اجتناب نمود زيرا جريان آب دركناره‌هاي مسير رودخانه فرورفتگي‌هايي را ايجاد كرده وسبب فرسايش و برش‌هاي ناهماهنگ شده است بطوري‌كه جريان در داخل فرورفتگي‌ها آرام ودرقسمت‌هاي بيروني آن شتاب پيدا مي‌كند و باسرعت عبور مي‌نمايد. هنگام عبوردرامتدادمسيرآب بايد مراقب درخت‌ها،كنده درخت‌هاي كنده شده وشناوردرآب،خرده آشغال‌هاي جمع شده درنقاط ساكن مسيربود چراكه مي‌توانند مشكل‌سازوخطرآفرين باشند. توجه به شاخه‌هاي بزرگ وكوچك درختان كه مي‌توانندنقش يك صافي را ايفاكنندوآب ازميان آنهاعبورمي‌كندولي شخص شناوررابه زيرآب فرومي‌برند،لازم است. حتي درزمانيكه هيچ مشكل وخطري درمسيرعبورآب به نظرنمي‌رسد. علاوه برموارد ذكر شده،‌ممكن است مواردديگري نيزوجودداشته باشدكه عبورازرودخانه رامشكل وخطرسازنمايدمانندشتاب جريان آب كه دربعضي ازمكان‌هابه‌علت موقعيت زمين وگودي‌هاي ناشناخته شتاب داشته وسبب افزايش سرعت آب مي‌شود. (3) آماده‌سازي براي عبورازرودخانه: تمام وظايف ونقش‌هارادريك گروه بايدبراي اعضاءبسيارروشن ومفهوم باشد. هماهنگ كننده بايدقبل ازعبورازرودخانه مكان آرامي راپبداكندودرآنجابراي اعضاي گروه وظايف ونقش هريك راتوضيح دهد،اين عمل حتي براي اعضاي گروه‌هايي كه تصادفاً گرد هم جمع شده‌اند نيز انجام شود. يكي ازاعضاي گروه بايد نقش ياوظيفه هماهنگ‌كننده راداشته باشد و موقعيت‌ها و شرايط خطر را براي ديگران بطور جدي توضيح دهد تا هنگام بروز مشكلات ازايجاد سوءتفاهم‌ها وتشتت تصميم‌گيري‌ها جلوگيري شود. قبل از اقدام به عبور از رودخانه بايد پوشاك مناسب ولازم درنظرگرفته و پوشيده شود. تسمه كوله پشتي بايد شل شود، سگك‌هاي تسمه‌هاي سينه و قسمت پايين كوله هردوبازشوند. حال اگر شخصي هنگام عبور از رودخانه بلغزد و درآب افتد،كوله مي‌تواند مهره‌هاي پشت و ستون فقرات راحفاظت كند و اگر كوله از جنس پوليستر يا ضدآب باشد شناور مي‌شود و مي‌تواند براي شخص كمك خوبي باشد. هرگزنبايدكفش ياچكمه‌ها را بدون جوراب پوشيد. پوشيدن جوراب خيس نامناسب است ولي تهديدكننده نيست. شلوارهاي گشاد مانند شلواركردي يا شلوارهاي گشاد محلي مانع حركت مناسب مي‌شود ولي گتر مي‌تواند اين چنين شلواره ارادروضعيت مناسب نگهدارد. دربعضي ازمواردمشاهده شده‌است كه افرادگروه حتي بادمپايي ياكفش‌هايي نظيرآن اقدام به عبورازرودخانه مي‌كنند،اين نوع كفش‌هاشرايط لغزندگي شخص روي سنگ‌هاي صيقلي كف رودخانه راافزايش مي‌دهد. توصيه مي‌شودپاي برهنه ازرودخانه عبور نكنيد زيرا در كف رودخانه ممكن است اشياء تيز و برنده وجود داشته باشد و سبب بريدگي كف پاوايجادجراحت‌هاي عميق وعدم توانايي شخص براي ادامه برنامه بشود. روش وتكنيك عبورازرودخانه اصل براين است كه انتخاب هرنوع روش براي عبورازرودخانه بايد همراه باجرأت وجسارت باشد. لغزش پابزرگترين خطرهنگام عبورازرودخانه است واگرشخص هنگام گذرازرودخانه به پشت بيفتددرحاليكه پايش درميان دوقطعه سنگ بزرگ گيركرده باشد،فشار وجريان آب مي‌تواند سراورابه زيرآب فروبرده ودرهمان جا نگه داشته واوراخفه كند. هنگام حركت بايدپاهاروبه جريان بالاي مسيرآب قرارگيردوبايدبادقت واطمينان قدم‌هارادرجاي محكم قرارداد. اگرشخص درامتدادجريان آب بلغزد مطمئن‌ترين روش شناوري درآب آن است كه پاهاي خودرادرامتدادجريان آب وروبه بالاقرارداده تابتواندبدن رامحافظت وازغلتيدن درآب جلوگيري كند. ضمناًدرهمين فرصت ديگراعضاي گروه نيزبايدبه سرعت به پايين دست رودخانه رفته تابتوانندبه اوكمك كنند. يكي ازمناسب‌ترين روش‌ها،ارائه چوب‌دست كوهنوردي ياچوب‌دست بلندبه شخص شناوردرآب است تا اوبتواندآن راآسان‌تربگيرد. اين روش شانس نجات اورازيادمي‌كند. (4) عبورشخص تنها از رودخانه زماني پيش مي‌آيدكه شخص مجبوراست به تنهايي ازرودخانه عبوركند،دراينصورت تنهاشانس اواستفاده ازچوب‌دست‌هابراي حمايت وعبوري مطمئن است. (دوچوب‌دست كوهنوردي يايك يادوچوب بلندومحكم) زماني كه برچوب‌دست‌هاتكيه مي‌كنيد،بايدروبه جريان بالادست آب باشيدودرهرزمان فقط يك نقطه ازچهارنقطه تكيه‌گاه خودراحركت دهيد. نظيرهمان اصلي كه درسنگ‌نوردي نيزرعايت مي‌شود. يكپارادرجهت حركت رودخانه ياپايين‌ترازپاي ديگرقراردهيد. شبيه حركت خرچنگ درزيرآب يعني كمي مورب وكمي مستقيم به جلو،ضمناًموقعيت بدن بايدكمي نيم‌رخ يامورب درمقابل نيروي جريان آب باشدوبااين عمل مي‌توان فشارجريان آب برسطح بدن راتاحدممكن كاهش داد. هنگام حركت،پابايدتقريباً‌به شكل كشيدن برزمين باشد،شبيه به جستجوبراي يافتن محلي خوب ومناسب براي قراردادن پا،البته امتيازتنهاعبوركردن درآن است كه فردبراي عبورديگران ومراقبت ازآنهاانرژي ازدست نمي‌دهدولي درمقابل،امكان حمايت ازسوي ديگران هم براي او وجودندارد. عبورگروهي ازرودخانه هنگام عبورچندنفرازرودخانه اعضاي گروه بايدروشي رادرنظرگيرندكه همراه باحمايت متقابل باشد. درهرحال هرچه تعدادبيشتري دريك زمان درآب قرارگيرندامكان حمايت افرادازيكديگرنيزبيشترخواهدبود. هنگام عبورگروهي ازآب تاآنجاكه ممكن است ضمن آنكه دريك خط حركت مي‌كنيد،نسبت به جريان آب،سطح برخوردكوچكي ايجادكنيد. دراين روش شخص راهنماياجلوداربوسيلةنفرات پشت‌سرحمايت مي‌شودواين عمل تسلسل‌وارتاانتهاي گروه ادامه مي‌يابد. نفرپشت‌سربايددست‌هاي خودرابرشانه ياباسن نفرجلويي قرارداده وبافشاردادن به پايين موقعيت اورادرآب بيشترتثبيت كند. اين عمل امكان لغزش درامتدادجريان آب راكم مي‌كند. چرخش‌هاي كوچك آب كه بوسيلةنفرجلويي ايجادمي‌شودنشانه كاهش فشارآب براعضاي پشت سراست. حركت گروه به شكل گوه ياسه گوش: دراين روش بزرگ‌ترين وقوي‌ترين فرددرنوك ورأس اين مثلث قرارمي‌گيرددرجايي كه مي‌تواندچرخش‌هاي كوچك آب درپشت سر خود ايجادكند تاديگراعضاي گروه ازنيروي اصلي فشارآب درامان بوده وبتوانند تقريباًدرايمني لازم ازرودخانه عبوركنند. دراين روش عبوراز رودخانه،حداقل اعضا بايدسه نفرباشند. درصورت حضورسرپرست رسمي درگروه بهتراست سرپرست گروه به همراه هرگروه سه نفرهم سير را طي كند. البته اين به‌شرطي است كه امكان بازگشت يك نفر وجودداشته باشد و خطري متوجه سرپرست نشود. عبورازرودخانه بدون آنكه تمامي لباس‌هاخيس شودشرط احتياط اوليه وروش خوبي است به شرط آنكه همگي اعضاي گروه به وظيفه خو دبه‌ خوبي آگاه باشند. (5) استفاده ازطناب: استفاده ازطناب آخرين چاره براي عبورازرودخانه است. زيرااگرطناب بصورت نامناسب استفاده شودامكان غرق شدن شخص درآب زياد است. دربررسي روش‌هاي مختلف عبورازرودخانه‌هانشان مي‌دهدكه ايمني عبورازرودخانه بااستفاده ازطناب اغلب مبهم است. روش طناب نسبت به دوروش مثلثي (گوه‌اي) ومورب (زيگزاگ) كاربردكمتري دارد. بررسی برخی سوالات : *با توجه به مطالب فوق آيا عبور ازرودخانه الزامي است؟بايد توجه داشت كه عبورازرودخانه همراه بامشكلات وگاهي خطرناك است. تصميم عبورازآن هنگام اجراي برنامه بسيارمهم است. زيراتصميم‌گيري نسنجيده سبب عدم موفقيت برنامه وپراكنده شدن افرادگروه مي‌شودبنابراين بايدروش جايگزين هميشه مد نظر باشد. *آياعبورازرودخانه راه حل نهايي است ياباطولاني‌تركردن مسيرمي‌توان به راه مطمئن‌ترنيزدسترسي پيدا كرد؟ اگردراستفاده ازروش جايگزين نيازبه طي مسافت بيشترولي مطمئن وايمني است،آنرا انتخاب كنيد. نکته : عبورازپل هميشه راه حل مطمئن و ارزشمندي است حتي اگر همراه با يك راهپيمايي طولاني باشد. قبل ازاجراي برنامه محل پل‌ها را از روي نقشه محلي بررسي كنيد. درصورت امكان از افراد محلي سئوال كنيدو هنگام اجراي برنامه بررسي‌هاي لازم رابه عمل آوريد. براي اين كارمي‌توانيد با اعزام يك يادونفردرمسيرهاي بالادست وپايين دست رودخانه به منظورشناسايي،پل‌هاي محلي ويامحل مناسب براي عبوررابيابيد. نکته :جريان‌هاي رودخانه دركوهستان هميشه همراه باريزش‌هاي تندوبلنداست وحتي درطي روزجريان آب رودخانه‌ها در بعدازظهر تندتر از صبح زود يااوايل صبح است.لذادرمواردي كه مجبوربه عبورازرودخانه هستيدتوجه داشته باشيدپس ازبارش باران واوايل غروب مواجه باجريان شديدرودخانه خواهيدشد واگرتصميم به برپايي اردو داريدتوصيه مي‌شود صبركنيد وحتي اردوي موقت برپاكنيد تازمان مناسب فرارسد و ياروش بهتري براي عبورازرودخانه پيداكنيد. نکته :وقتي مي‌خواهيدروش جايگزين انتخاب كنيدبه نقشه نگاه كنيدوتمامي موار دمربوط به : امكان عبورازپل‌ها،نقاط قابل دسترسي به محل عبورمناسب،چندشاخه شدن رودخانه،شاخه‌هاوانشعابات كوچك رودخانه،مكان‌هايي از رودخانه كه امكان كاهش شدت جريان آب موجوداست را ارزيابي كنيد. سرعت جريان آب درمحل‌هاي ورودبه درياچه‌هاوحتي اگرسطح درياچه كم‌عمق باشد ازمحل خروج آب مي‌توان با احتياط عبوركرد. (6) درانتخاب بهترین گدار،این عوامل وبسیاری عوامل دیگربایستی به دقت مورد ملاحظه قرارگیرد: -کم عمق بودن منطقه انتخابی،حداکثرتازانو. -عاری بودن منطقه انتخابی ازموانع معلق یاغیرمعلق نظیرکنده درخت،چون طناب به این موانع گیرمیکند. -اجتناب ازساحل بلندواطمینان ازیک نقطه مناسب برای نقطه خروج. -عدم عبورازکنارپلهای ویران -قویتربودن جریان آب درقسمت بیرونی پیچها. -عاری بودن بستررودخانه ازسنگهای بیرون زده یاگل چسبناک ودارابودن عمق یکنواخت تاآنجاکه ممکن است. -همیشه متکی نباشیدکه ازنقطه بخصوصی که مدتی قبل عبورکرده بودیدعبورکنیدچون گداررودخانه درحال تغییراست. (7) قبل ازعبور ،هنگامیکه گدارراانتخاب کردیدبهترین روش راانتخاب کنید: -درنظرگرفتن شرایط بدنی وآمادگی روانی گروه -درنظرگرفتن وزن کوله ها -اگرمجروح داریدعبورخیلی خطرناک است. -محل عبوربایددرتوان همه افرادگروه باشد. -عدم عبورازرودخانه درفصل سرماودرشب ودر زمان تاریکی -اگرازطناب استفاده میکنیدطریقه کارکردن باآنرامجدداً آموزش دهید. -پرهیزازپوشاک ولباسهایی که دارای بندهای متعدد است وجمع وجورکردن شلواروسایرلباسهای آویزان -درنظرگرفتن مسئولیت برای هرشخص درحدتوان وتوجیه کردن همه افراد -شماره بندی اعضاء درصورت لزوم -استفاده ازعلائم قراردادی برای ارتباط به علت پرسروصدابودن رودخانه هایی که نمیتوان ازصدااستفاده کرد. -اگرباطناب حمایت انجام میدهیدعلائمی برای دادن وجمع کردن طناب به کاربرید . -باقراردادن یک کیسه پلاستیکی بزرگ داخل کوله،لوازم راداخل کیسه های کوچکترقراردهیدوهمه رادرکیسه بزرگ داخل کوله قراردهیدودرب کیسه راکاملاببندیدتاکوله شماآب بندی شود. بعدازعبوربه لباس خشک وگرم ودیگرلوازم خودنیازدارید. -پرهیزازپریدن روی سنگهابافاصله بلند (بهتراست پاهایمان خیس شودتااینکه خشک عبورکنیم ولی پاهای مان رگ به رگ شودوصدمه ببیند) -درآوردن جورابهاازپاوپاکردن پوتینها -پوشیدن گتروداخل کردن بند ونخ آن -پرهیزازشلواربادگیرکه پایین آن باکش مسدودشده زیراآب داخل آن جمع شده وسطح تماس شماراباآب زیادمیکندوگام برداری رامشکل میکند. (8) -تاآنجاکه میتوانیدسطح تماس خودراباجریان آب کم کنید. -کوله رابه پشت بگذاریداماآنراروی بدن محکم نکنیدتادرزمان خطرآنرارهاکنیدولی یک بندحمایت به کوله وخودتان باگره چفت شونده وصل کنید. -اگرکوله خوب آب بندی شودمانندیک کلک برای شماعمل میکند. -آب بندی لوازم الکترونیکی مثل گوشی تلفن همراه،دستگاهGPSوغیره توسط کیسه های نایلونی وخاموش کردن آنها،تادرهنگام عبورازرودخانه دچارازکارافتادگی نشوند. (9) عبوریک نفره باچوبدستی درداخل آب همیشه روبه بالای آب قراربگیریدوپاهاراازحدمعمول بازتربگذارید. استفاده ازیک چوبدستی برای عمق آب ونقطه اتکای سوم خود . اگرازدوباتون استفاده میکنیددست طرف جریان آب برای تعادل ودست جلورابرای اندازه گیری عمق آب استفاده کنید.نبایستی بدون طناب ازرودخانه عبورکردمگراینکه روشن باشدعبورباایمنی کامل صورت می گیرد. (10) عبورحلقه ای سه نفردورهم جمع شده ودستهای خودرامطابق شکل روی شانه یکدیگرقلاب کنند . قویترین آنهابایستی روبه بالای جریان آب باشد در حالی که گروه همدیگررا محکم نگه داشته اند از عرض رودخانه پیشروی میکنندودرصورت لزوم همدیگر راپشتیبانی می نمایند.هرگاه بستررودخانه ناهمواراست شایدلازم باشد هر دفعه یکی حرکت کند، درغیراین صورت گروه بایستی تحت فرمان سرپرست همزمان حرکت نماید. (11) عبورزنجیره ای سه نفریابیشتردریک صف پهلوی یکدیگررامی گیرند.نفراول میتواندازیک چوبدستی برای پشتیبانی استفاده کند.صف بایستی به طورهمزمان به پهلوحرکت کندوهرقدم ازتراورس ،توسط سرپرست هماهنگ میشود.   (12) عبورپهلو به پهلو سه نفر یابیشتر بایستی دریک صف پهلوی یکدیگرقرارگرفته دستهارابه یکدیگرقلاب کرده ویک چوب بلندرامی گیرند برای اینکه کمترین مجال به نیروی آب داده شودگروه روبه عرض رودخانه قرارمیگیردوچوب به موازات ساحل آن.   (13) عبورعرضی باطناب دراین روش یک نفرازاعضا راکه آمادگی بهتری دارد وبهتراست سنگین وزن هم باشدرابادو رشته طناب حمایت میکنیم تابه طرف دیگررودخانه برود. بعد ازرسیدن وی به آنسو،اوبایدباسرطناب کارگاهی درختی یاسنگی ایجادکندویکی ازطنابهارافیکس کرده وازطناب دوم برای حمایت افراداستفاده میکنند. هرنفربرای عبورباطناب انفرادی روی سینه خودگره بولین ایجادمیکندوبافاصله یک مترازسینه خودروی طناب گره هشت یک لاایجادمی کندویک کارابین درحلقه آن وصل می کندسپس جهت عبورکارابین رابه طناب فیکس شده می اندازد. بهتراست کارابین پیچی باشد . آنگاه کارابین دیگری رامستقیم به طناب روی سینه وصل میکندوباوسط طناب حمایت گره هشت یک لاایجادکرده ودرکارابین سینه می اندازدتادرزمان عبورگذشته ازاتصال به طناب فیکس شده توسط دوحمایت کننده حمایت شودوازرودخانه ایمن عبورکند. رودخانه ها جزئی ازمحیط کوهستان هستندوفراگرفتن عبورایمن ازآنهایک ضرورت اجتناب ناپذیراست. آب درحال حرکت نیرویی قوی وهیبت آور دارد،این رادربرنامه ریزی خوددرنظرداشته باشیدوازدچارکردن گروه خودبه شکلی که یک عبورمخاطره انگیزرابه وجودآوردخودداری نمائید.قضاوت شایسته براساس تجربه واطلاع کامل ازشیوه های ایمن   وگوناگون ومحدودیت آنهاکلیدیک گذرامن است. بهتراست برگشت طولانی داشته باشیم تاجان کسی رابرای عبور دشوارازرودخانه به خطربیاندازیم. منبع : وب سایت همطناب  و  سایت رسمی فدراسیون کوهنوردی ج.ا.ا جهت دریافت فایل PDF  کلیک نمائید. (images/stories/pdf/rud.pdf)
کوه روبار مشترک با هیات کوهنوردی بندر انزلی (93/8/2) »صعود به کوه روبار (1717 متر) مشترک با هیات انزلی: در تاریخ 93/8/02 گروه های بندر انزلی برنامه مشترکی را در منطقه کوه روبار ماسوله با سرپرستی خانم فیروزه ایرانی نژاد اجرا نمودند. گروه های شرکت کننده: دامون- آریا- چکاد – نینجای سبز- آوای کوهستان- کاسپین- البرز تعداد کل نفرات شرکت کننده: 139 نفر (پنج مینی بوس) گروه دامون انزلی با تعداد 22 نفر و سرپرستی آقای رضا عباسپور در این برنامه شرکت نمود. همنوردان دامونی: لیلا عاشورپور- ندا فلاحتکار- صفا بابازاده- معصومه موسوی- فریبا موذن- نیلوفر نیک فال- پرند رافت- آذین روزه دالاری- مینا نوری زاد- سمیرا عالی- حامد گنجی- مجید حق بین- شهرام ادیبی- مسعود باقری- رضا عباسپور- داوود صحرایی- محسن باشتین- رضا امیدی- امیر داداشی- محسن اکبری- مهدی ژرفی- حمید نوربخش- چند نفر از دوستان هم به علت نبود جا با سایر گروه ها آمدند. جلودار: محمد شاکری( رئیس هیات کوهنوردی بندر انزلی) عقب دار: آقای هاشمی (چکاد)    کوهیار: از گروه ها تعدادی به عنوان کوهیار انتخاب شدند به نام خالق هستی جمعه دوم آبان: راننده مینی بوس ما آقای رمضانی به موقع و سر وقت در ساعت 4:30 در بی بی حوریه حاضر بود. پس از سوار شدن و سوار کردن دوستان ساعت 5:00 از انزلی خارج شدیم. قرار بود تمام گروه ها راس ساعت 7:00 در ماسوله و منطقه آغوز دار حضور داشته باشند. ساعت 6:00 به فومن و 6:15 به ماکلوان رسیدیم. پس از عبور از منطقه لار چشمه در ساعت 6:45 , ساعت 7:00 در ماسوله بودیم. پس از پیاده شدن با تصمیم سرپرست ساعت 7:15 حرکت کردیم و در ساعت 7:23 در آغوزدار بودیم. حدود یک ساعتی منتظر شدیم تا بقیه گروه های انزلی نیز به ما ملحق شوند. – متاسفانه تاخیر در برنامه ها انگار عادی شده. امیدوارم از این به بعد وقت و وقت شناسی برای همه مهم و یک اصل در این ورزش تلقی شود- نرمش گروه قبل رسیدن سایر گروه ها جالب است که هواشناسی در سایت برای امروز (جمعه) نوشته بود آفتابی و زیبا. که این زیبا بسیار جالب بود. قبل از رسیدن گوه های شهرمون , گروه کاوه رشت و دقایقی بعد گروه فراز رشت از آغوز دار عبور کردند. گروه کاوه در منطقه خلیل دشت و گروه فراز در کوه روبار برنامه داشتند. پس از رسیدن گروه ها در ساعت 8:20 حرکت کردیم. با تصمیم سرپرست کل برنامه خانم ایرانی نژاد قرار شد در منطقه زمین فوتبال  صبحانه بخوریم. ساعت 8:55 به محل صبحانه رسیدیم. 20 دقیقه ای برای صبحانه توقف کردیم. حدود پنج دقیقه بعد آقای آلن پطروسیان (مدیر اجرایی برنامه های دوچرخه سواری انزلی) به همراه آقای جلیل پور (از کوهنوردان انزلی) را دیدیم و پس از سلام و احوالپرسی , آنها به مسیر خود ادامه دادند. نزدیک رفتن آقای اکبر کفایتی ( مربی سنگ نوردی استان) که با گروه خود به منطقه آمده بود با آقای شاکری و خانم ایرانی نژاد درباره همایش سنگ روز یکشنبه صحبت کردند و قرار های خود را گذاشتند. هوای خوب و آفتابی و کمی گرم را پیش رو داشتیم. ساعت 9:45 به چشمه میلرزان رسیدیم. آبی نوشیده و به راه افتادیم.  مناظر بسیار زیبا و رنگارنگ بود. بواسطه فصل پاییز رنگ های زرد و نارنجی درختان منطقه خودنمایی دو چندانی داشتند. دیواره فوق العاده زیبای کوه روبار در زیر نور خورشید تابان زیباتر از همیشه قد علم کرده بود. ساعت 11:05 به رودخانه زیبای مسیر رسیدیم. جریان خروشان آب هنگام سرازیر شدن از سنگها می درخشید و ازقسمت بالایی رود تا پایین دره این درخشندگی همراه رود در جریان بود. – حالا متوجه شدیم آن زیبایی در سایت هواشناسی یعنی چه!- پس از عبور از رودخانه و بالا کشیدن از شیب نسبتا تند مسیر و دیدن گیاهان سورنجان ( گیاهی آبی رنگ شبیه گیاه زعفران که از خانواده زعفران است و دارای شیره ای سمی است. این توضیحاتی بود که در صعود به گرداب هفته گذشته , آقای فرهنگی بیان کرده بودند. ) و ابرهای گسترده شده بر پهنه وسیع آسمان و عبور از دالان بهشت که با برگهای نارنجی و زرد کفش های ما را بر تن ظریف و شکننده و زیبای خود تحمل می کردند در ساعت 11:50 به کوه روبار رسیدیم. کوه روبار زیبا با دیواره عظیم و قشنگش و پهنه گسترده چمنزارش پذیرای این همه مهمان شده بود. در منطقه نزدیک به کلبه های اطراف درختان  نشستیم تا کل گروه به منطقه برسند. کم کم دوستان رسیدند و گروه ها به فاصله کمی از هم کنار هم نشستند و ناهار صرف شد. گروه فراز رشت که به سرپرستی دکتر مسعود حمیدی (پزشک- مربی غارنوردی و مدرس دوره های پزشکی کوهستان) نیز در منطقه حضور داشتند , در حال برگزاری یک کلاس آموزشی " اصول برپایی کمپ " توسط دکتر حمیدی بودند. تعدادی از ما نیز برای بهره مندی از صحبت ها و آموزش های ایشان در کنار اعضای گروهشان قرار گرفتیم و از صحبت ها و تجربیات ایشان استفاده کردیم. ( از طرف هیات کوهنوردی بندر انزلی از ایشان تشکر می کنم.) پس از اتمام کلاس و انجام حرکات نمایشی  از گروه نینجای سبز و گرفتن عکس ساعت 3:15 حرکت کردیم. یکی از اهداف این برنامه که توسط هیات در نظر گرفته شده بود , پاکسازی کوهستان توسط عده ای از دوستان علاقه مند بود. دستکش ها و پلاستیک های زباله بین دوستان تقسیم شد و این کار به خوبی تا انتهای مسیر انجام شد. در ساعت 5:50 به آغوز دار رسیدیم و پس از صحبت های خانم ایرانی نژاد به راه افتادیم.  قبل از رسیدن به ماسوله بانگ زیبای اذان به گوش می رسید و چراغ های ماسوله در هوایی که رو به تاریک شدن داشت چهره زیبایی به شهر بخشیده بود. پس از خداحافظی گروه ها در ساعت 6:30 حرکت کردیم و 8:30 به انزلی رسیدیم. برنامه بسیار خوبی بود و با این تعداد زیاد شرکت کننده به خوبی اجرا شد. با تشکر از خانم ایرانی نژاد و آقای شاکری رئیس هیات کوهنوردی انزلی. شاد و سلامت باشید عالی جهت دریافت فایل کلیک کنید. (http://www.damoonclub.com/images/stories/pdf/koohrobar93.docx.pdf) جهت مشاهده عکسها کلیک نمائید. (index.php?option=com_phocagallery view=category id=106:koohrobar93 Itemid=70)
رينهولد مسنر: زندگي و كوهنوردي اش در وراي قله هاي هشت هزار متري » رينهولد مسنر: زندگي و كوهنوردي اش در وراي قله هاي هشت هزار متري مصاحبه توسط ارمينيو فراري و ايلاد اوسولا مترجم: حمید نوربخش اگر قرار است ايده ای درباره رينهولد مسنر آن هم با ديدن تصاويرش كه روي جلد مجله ها و كتاب ها و يا در تلوزيون به تصوير كشیده شده داشته باشيد، و بخواهيد ايده و نظرتان را در خصوص او تغيير دهيد: "من دوست دارم تا به عنوان كوهنوردي كه بيش از هر كسي در قله هشت هزار متري شكست خورده است به ياد سپرده شوم". كلماتي كه روي  صندلي اي از 5 موزه بزرگ افتتاح شده توسط كوهنورد تيروليان جنوبي فضاي خالي اتاق قلعه فرميانو را پر نمود. كلماتي از آن مرد 65 ساله اي كه با باورهاي خود رشد نموده و هرگز در زير سايه خجالت و يا كساني كه او را تصحيح مي كردند قرار نگرفت. قبل از اينكه پاي خود را به هيماليا بگذارد، صعودهای برجسته او به رشته كوه هاي آلپ و رشته كوه هاي دولوميت شور انگيز بودند و دوره هيماليا نوردي او نيز با تراورس قطب جنوب در گرين لند و يك سفر انفرادي از ميان بيابان گابي، و دوره اي كوتاه به عنوان عضوي از پارلمان اروپا ادامه يافت و حالا با موزه هاي كوهنوردي اش به عنوان بخشي هيجان انگيز دنبال مي شود. اگرچه بدون شك شهرت مسنر بخاطر هيماليا نوردي هاي او بوده است و هيچ كس تاكنون و يا احتمالا بعد از او اين تجربه را بدست نياورده و نخواهد آورد. پس بياييد از همينجا شروع كنيم... شما چگونه با افتخار و مسئوليت داشتن لقب معروفترين كوهنورد دنيا كنار مي آييد؟ بدنامی ضرورتاً با كيفيت هاي كوهنوردی برابری نمی كند. اما درست است، من معروف هستم. زيرا من در كنار كوهنوردی كارهای ديگری نيز انجام مي دهم. من چهره ای مردمی هستم كه توجهات را به خودم جلب مي كنم. با همه اينها، من بيش از هر چيز مايل به پيشبرد زندگي شخصی خودم هستم بدون اينكه ضرورتاً بخواهم رهبر باشم و نمي خواهم علايق شخصی يا عموم را راضی كنم. من دوست ندارم كه دنباله رويی داشته باشم. پس شما هرگز اين بار مسئوليت را احساس نكرده ايد ؟ خير، ما در مقابل افرادي كه ما را به عنوان الگوي خود انتخاب مي كنند مسئول نيستيم. من در قبال افرادي كه چيزي را مي خواهند كه توانايي انجامش را ندارند مسئول نيستم. كوهنوردان هميشه به آزاد بودن و بيشتر به داشتن شخصيت متكی به خود شناخته می شوند. آيا شما هرگز به خاطر اين بار مسئوليت احساس محدوديت كرده ايد؟ آزادی من به عنوان يك كوهنورد شامل مسئوليتی مي شود كه با انجام هر كاری، در قبال عزيزان، ‌والدين همسر و فرزندانم پيدا مي كنم. مشخص است كه همه كساني كه كارهای خطرناكی انجام می دهند اين مسئوليت را دارند و كساني كه اين مسئوليت را قبول مي كنند مي توانند ادعا كنند كه كوهنورداني آزاد هستند. كوهنوردي در جهاني قديمي (جهاني باستاني كه چندان دستخوش تغييرات انساني نشده – مترجم) بدون هرگونه قانوني انجام مي شود و دقيقا به همين خاطر است كه به سختي راه حلي براي اشتباهات پيدا مي شود. هر صعود سخت نيازمند اين است كه فرد حتي مرگ خود را نيز در نظر بگيرد و از اين حيث كوهنوردي عملي خودخواهانه به شمار مي آيد. اما آيا شما به خاطر معروف بودن هيچ گاه احساس محدوديت نكرده ايد ؟ من فردي شناخته شده در بين مردم هستم و اين خودش يك بار سنگين است، اما من آن را پذيرفته ام زيرا مي دانم كه اين مسئله هيچگاه انتخاب هاي مرا تحت الشعاع قرار نمي دهد. من اهميت نمي دهم چه كسي مرا تشويق مي كند يا به سخره مي گيرد. من اگر قرار است نقد شوم دوست دارم روي سكوي سخنراني به عنوان يك سخنران ،اگر كتابي بنويسم در يك بحث ادبي و اگر فيلمي بسازم در يك سطح هنري مورد ارزيابي قرار بگيرم. اما نه مانند گوساله اي كه سه سر دارد آن هم به خاطر اينكه 14 قله هشت هزاري متري و يا اورست را صعود كرده ام. زماني كه شما آخرين هشت هزاري خود را فتح كرديد، نوشتيد: خوشحالم كه انجامش دادم اما به آن افتخار نمي كنم. مي توانيد توضيح دهيد چرا؟ من يكي از اولين نفراتي بودم كه به كوهنوردي قهرمانانه كه به زندگي در طول دهه های اول قرن اخير در ايتاليا و آلمان كشيده شده بود خاتمه دادم - نه به وسيله بارقه های شانس از فاشيسم اروپايي- كه نه تنها بعد از جنگ جهاني دوم كه حتی تاكنون تا حدودی زنده است. من اولين نفری بودم كه گفتم، من هيچ پرچمی را در قله به احتزاز نمي آورم. دستمال گردنم پرچم من است. من به خاطر اين حرف نقد و توهين شدم. من همچنين فلسفه اي كه بر اساس آن كوهنوردي كه در كوهستان جان خود از دست مي دهد قهرمان است را تاييد  نمي كنم. نه، اگر كوهنوردي كه در كوهستان جان خود را از دست دهد چيزي كمتر از يك تراژدي نيست و تنها كاري كه مي توان كرد اين است كه از زندگي بقيه كساني كه هستند مراقبت كنيم . در خصوص صعودهاي 8000 متري تان، شما نوشتيد كه در يك مقطع خاص زماني، انگيزه تان براي ادامه دادن به مجموعه افتخاراتتان افول كرده است. چه اتفاقي افتاد؟ من احساس كردم چالش ها و امكانات گم شده بودند. من كوهنوردی در ارتفاعات بالا را در انتهای عصرِ به اصطلاح عصر"فتح" شروع نمودم، و بنابراين نسل من و بانينگتون تلاش كردند تا همان كوهستان ها را از مسير های سخت و مناطق ناشناخته صعود كنند. هدف ما بله گفتن براي رسيدن به بلندترين قله ها اما با حداقل ابزارها و تا حد ممكن در مسيرهاي سخت بود. اين نوعي از كوهنوردي بود كه قدم به قدم به توسعه آن پرداختم.در آغاز (در 1970  در نانگا پاربات) من مسير سختی را با صعود اكتشافی سبك سنتی برگزيدم. اين اتفاق (در 1975 در گاشربروم 1) در مسيري سخت و تنها با يك همراه (پيتر هابلر) ادامه پيدا كرد، در 1978من به صورت انفرادي نانگاپاربات را صعود كردم و ... كه بعد از آن در سال 1980 با صعود انفرادی به اورست و چهار سال بعد تراورس دوگانه گاشربروم ( به همراه هانس كامرلندر ) دنبال شد. در اين مقطع چيزی كه باقي ماند مجموعه كامل 8000 متري ها بود. اما در واقع، اين مجموعه همان چيزی نبود كه براي آن برنامه ريزي كرده بودم. در حقيقت مطلبي كه درست است اين است كه با رسيدن به آن نقطه و بعد از صعود سه هشت هزاري در يك سال- و همچنين به خاطر تبديل شدن به يك انگيزه براي كوهنوردان جوانی كه صعودهای ما را دنبال كرده بودند و روی ما حساب باز كرده بودند، فكر می كردم ممكن است همه آنها را صعود كنم. بحراني كه در آخرين كوه در لوتسه  در 1986 رخ داد. آيا اين ترس، از نزديكي به تحقق بخشيده شدن هدفتان نشات مي گرفت يا به خاطر چيز ديگري بود؟ براي من مشخص بود كه با تمام كردن هشت هزاری ها خودم را از زير بار مسئوليتی كه روي دوشم گذاشته بودم رها كرده ام اما در حقيقت من ايده هاي ديگري داشتم. در لوتسه، روي خط الراس قله در شرايط طوفاني، وزش باد به قدري شديد بود كه ريسك پرتاب شدن به پايين وجود داشت. اما همنوردم، كامر لندر پافشاري كرد: بيا ادامه بدهيم؛ و اين همان كاري بود كه ما كرديم. مشخص شد كه لحظه رهايی و همچنين لحظه اي بحرانی بود: براي 16 سال من كار ديگری نكرده ام – و من هميشه همه كار انجام داده ام، از مباحث محاسباتي گرفته تا تحقيق براي گرفتن اسپانسر. همنوردانم در پروژه هاي بعدي ام در گذر از قطب ها مرا همراهي نكردند و من هيچ فرد آماده اي براي همسفري نداشتم، شايد آنها اين ديدِ ماجراجويانه مرا درك نكردند و يا شايد مي ترسيدند. من مي بايد از ابتدا مي آموختم و خوشبختانه با متخصصيني در اين خصوص آشنا شدم همراهان جديد فوق العاده اي را شناختم. آيا اين امر مي تواند به خاطر ضعف توجه رسانه ها باشد؟ شايد غول هاي هيماليا از قطب ها معروفترند. براي يك مدت طولاني، دقيقا عكس اين قضيه صادق بود. رقابت واقعی در رسيدن به قطب ها بود، ‌و اين چالش داراي كلاس و اهميت بيشتري نسبت به هشت هزاري ها بود. بعد از آن در دهه 50 شرايط عوض شد: بريتانيايي ها سرمايه گذاري كردند و افرادي را در مسابقه براي پيشگامي در رسيدن قطب ها از دست دادند؛ با اين حال در هر دوي قطب شمال و جنوب شكست خوردند بنابراين آنها توجه خود را به اورست معطوف نمودند و قطب سوم را اختراع نمودند. درست بعد از فتح اورست هشت هزاري ها بخش عمده اي از توجهات را از دست دادند. اما باز از آنجايي كه هر يك از كشورهاي كوهنوردي صعود هشت هزاری خود را طلب مي نمود، شهرت آنها روز به روز به طور پيوسته حتي تا هم اكنون در حال افزايش است. متاسفانه تعداد كمي از مردم ارزش اين گذرهاي قطب شمال و جنوب را فهميدند، به اين خاطر كه قطب ها دور هستند و كساني كه از آنها مي نويسند اين كار را بسيار سرد و با وا‍ژگاني تخصصي، بي احساس و بدون داشتن اشتياقی براي رهاسازی روحشان انجام مي دادند. آيا فعاليت هاي تبليغاتي مي توانند شرايط انتخاب اهداف كوهنوردي را تحت تاثير قرار دهند يا كوهنوردان را مجبور به جرات كردن بيش از حد مجاز نمايند؟ حد مجازي وجود ندارد هر كسي مختار است تا تمام ريسك هايي كه مي خواهد را انجام دهد و من هرگز تصميمات ديگران را قضاوت نمي كنم. با اين وجود، ‌اين درست است كه امورات اسپانسر (حاميان مالي) كوهنوردي را به مرز خطر هدايت مي كند تا براي صعودهاي خاصي تلاش نمايد. طبيعتاً كساني كه سرمايه گذاري مالي مي كنند گرايش به ديده شدن دارند اما يك كوهنورد بايد بداند چگونه اهداف خود را انتخاب نمايد و در مقابل فشار خروجي ممكن مقاومت كند. شما مي دانيد شكست خوردن يعني چه. چگونه مي توان از تجربه اي مانند اين خارج شد؟ چه درسي مي شود از آن فرا گرفت ؟ هيچ كوهنورد كه در مرز خطر كار مي كند هرگز شكست نخورده است. شما از طريق شكست مي آموزيد و نه به وسيله چيزي كه ما معتقديم پيروزي است. براي اينكه كاملا آگاه باشيد مهم است حدود شخصي خود را بدانيد و شما آنها را با آزمايش كردن پيدا مي كنيد. من در 13 هشت هزاري شكست خورده ام، زيرا به خود صعود ها علاقه مندم نه به ركوردها. اگر شكست نمي خوردم (همانطوري كه در دائولاگيري، ماكالو، لوتسه اتفاق افتاد) مدت ها بود كه مرده بودم. در كتابتان "Mein Leben am Limit" شما نوشتيد كه: "وقتي كه آن بالا هستيد مايل به انجام هر كاري هستيد تا  كسي را نجات دهيد". با اين وجود روايت نامه هاي كوهنوردي با فصل هايي در خصوص كوته نظري يا بي مفهومي - ديد كوهنوردان_مترجم-  نوشته مي شوند كه بارها اين كوته نظري به بهاي زندگي بقيه كوهنوردان بوده است. در تجربياتي مانند اين، در شرايط حياتي بسيار محدود، آيا فرد دچار پس رفت مي شود و يا به خود واقعي اش باز مي گردد؟ تا زماني كه يك كوهنورد تنها با يك يا دو نفر از دوستانش صعود مي كند هر كاري مي كند تا جان همراهانش را نجات دهد. اما اگر هزاران نفر ديگر در يك مسير حضور داشته باشند، ‌اين كار او را از آن هزار نفر ديگر جدا مي كند. اين همان تفاوتي است كه بين فرهنگ كوهستان، كه به خاطر شرايط جوي سخت و غير قابل تحمل متعهد مي كند و همبستگي و اشتراك به وجود مي آورد در مقايسه با فرهنگ شهري كه در آن اشخاص به تنهايي اگرچه متراكم در يكديگر زندگي مي كنند وجود دارد. معمولا هر چند وقت يكبار جايي مي خوانيد كه كسي در خانه اش بدون اينكه كسي متوجه شده است مرده است؟ چند رهگذر را ديده ايد كه به سمت كسي كه در پياده رو نشسته اند برود و از او بپرسد كه آيا به كمكي نياز دارد يا نه. فرهنگ شهري، رقابتي مبتني بر استقلال فردي است، و حالا خودش را در كوهستان و  كوهنوردي نيز پرورش داده است. در سال 2003، من در اولين كمپ اورست بودم و در آنجا شما 2 ساعت نياز داشتيد كه از چادر اول به چادر آخر برويد (منظور تعداد زياد اورست نورداني بوده كه كمپ زده اند- مترجم). من به دنبال دو نفر مي گشتم و مي دانستم در همان كمپ حضور داشتند، علي رغم اينكه همه آنها هم مسير بودند كسي حتي آن دو نفر را نمي شناخت. در صعود اولين قله هشت هزار متري، نانگا پاربات در 1970 شما برادرتان را از دست داديد. به طور كلي چطور و تا چه ميزاني اين حادثه رابطه شما را با كوهنوردي تغيير داد؟ تجربه اي بنيادي در زندگي من بود و باعث شد كه باور كنم همراهي و رفاقت در كوهستان كاملاً مرده است. از همان لحظه اي كه به قله رسيديم فهميدم كه در حال حركت به سمت ريسك محض پيش مي رويم. بعد از آن، حين پايين آمدن، هيچ انتخاب ديگري وجود نداشت. ضربه شديدي به والدين من بود، براي من علاوه بر اين ترسي از سوي آنهايي بود كه من را باور نداشتند. رهبر گروه اعزامي تصور مي كرد كه من مرده ام و وقتي من زنده برگشتم او بايد توضيحي براي خودش و ديگران مي داشت. بازگشت من برنامه هاي او را بي ثبات نشان مي داد زيرا او باور داشت كه ما توانايي پايين آمدن (فرود) از نانگا پاربات را درآن شرايط جوي نداشتيم. اين جريان با اتهام هايي ادامه پيدا كرد و تنها پيدا كردن باقي مانده هاي گانتر بعد از 35 سال حقيقت را علي رغم همه گمانه زني هاي بي ارزشي كه عليه من ساخته شد روشن نمود. بعد از اولين پرواز به فضا، يوري گاگارين بيان داشت كه خدا را در آن بالا نديده است. شما در بالاي بلندترين نقاط دنيا چه چيزي ديده ايد ؟ آنهايي كه تصور مي كنند اورست در جايي نزديك تر به خدا قرار دارد در اشتباهند. اگر ما بي نهايتي را در نظر داشته باشيم، بنابراين هيچ تفاوتي بين اورست و ما در اين ارتفاع پايين وجود ندارد. زندگي پس از مرگ و يا خدا- اگر مي خواهيد به اين نام صدايش كنيد چيزي وراي ماست. من به زندگي پس از مرگ احترام مي گذارم اما نه حق و نه علاقه اي به شرح آن دارم، تنها مي توانم بگويم چيزي در وراي ماست. شما يك بار نوشتيد كه ماجراجويي واقعي زماني است كه نمي توانيد تضمين كنيد كه زنده بازخواهيد گشت يا خير. رينهولد مسنر چه ارزشي براي زندگي خود قائل است؟ اينگونه نيست كه اگر شما زندگي خود را در معرض خطر يا ريسك قرار بدهيد ارزش كمتري برايتان داشته باشد. رفتن به جاهاي خطرناك راهي براي زندگي كردن به شكلي هيجان انگيز تر است. در ضمن زندگي در شهرهاي بزرگ بسيار خطرناكتر از قله اورست است. ما هزاران سال را صرف محافظت از خود كرده ايم، اما باز احساس نا امني مانع از رشد ما مي شود. شما از تجربياتتان در پارلمان اروپا چگونه ياد مي كنيد ؟ مثبت بود با وجود اينكه تشخيص دادم براي اينكار ساخته نشده ام. در آنجا مطلب بسيار مهمي را آموختم: اروپا بيش از هر زماني ديگر نيازمند است. دفاع از علايق محلي و منطقه اي يك اشتباه است. اروپا در خط مقدم بوم شناسی، موضوعات اجتماعی و صلح قرار دارد. اين همان كارتی است كه براي بازي با بقيه دنيا از آن  استفاده مي كنيم. در كتاب Mein Leben am Limit شما اين را نيز نوشتيد كه: "خوشحالي" هرگز مشكلي براي من ايجاد نكرده است. اين مطلب به همان اندازه زيباست مهم نيز است، مي توانيد اين حرف را توضيح دهيد. شادي قبلی چيز خسته كننده ای است. همانطور كه دانش و ديگر چيزهايي كه از پيش آنها را داريم. مسير به سمت شادي بسيار جالب تر است، نقشه ريختن و گشتن به دنبال آن. شما از گذشته اي بسيار منسجم، با ارزش هاي قوي و روحيه اي اجتماعي كه از آن با عناوين بسته و استبدادي ياد مي كنيد ريشه گرفته ايد. شما تصميم به ترك اين محيط و رفتن به دنياي خارج از آن گرفتيد و كوهنوردي را به عنوان يك ورزش انتخاب كرده ايد. آيا موزه هاي شما بازگشتي به اين دنياي كوچكتر هستند يا براي تكميل چرخه اي كه در آن قرار داريد شكل گرفته اند ؟ من خوش شانس بودم كه اين سرزمين كه محيطی بسته بود و هنوزم هست را ترك كنم. من با ايده صلح به آنجا برگشتم و مي خواهم راه هايي كاربردي براي زندگي در كنار يكديگر پيش نهاد كنم. من اولين نفري بودم كه گفتم ما تيراليوني هاي جنوبي نه ايتاليايي هستيم نه اتريشي نه آلماني ، ما فقط اهل تيراليون جنوبي هستيم. اگر ما اينگونه فكر كنيم به زودي تبديل به اگلويي براي ساير مناطق در اروپا خواهيم شد. اگر شما چنين چيزي را مدتي پيش مي گفتيد شما را از اجتماع تبعيد مي كردند. در حالي كه اكنون به آساني ثابت شده است كه خط فكري من و الكس لانگر درست مي باشد. من سه مزرعه كوهستاني دارم كه باز هم قصد اثبات اين را دارند كه كه يك اقتصاد محلي و معتبر مي تواند فعاليت كند، و اينكه ضرورتاً نياز به هزينه هاي خارجي ندارد تا خود كفا و نمونه اي براي سايرين شود. اين چيزيست كه من در سياست به دنبالش هستم.   منبع: www.planetmountain.com (http://www.planetmountain.com/english/news/shownews1.lasso?l=2 keyid=37209)
رينهولد مسنر: زندگي و كوهنوردي اش در وراي قله هاي هشت هزار متري » رينهولد مسنر: زندگي و كوهنوردي اش در وراي قله هاي هشت هزار متري مصاحبه توسط ارمينيو فراري و ايلاد اوسولا مترجم: حمید نوربخش اگر قرار است ايده ای درباره رينهولد مسنر آن هم با ديدن تصاويرش كه روي جلد مجله ها و كتاب ها و يا در تلوزيون به تصوير كشیده شده داشته باشيد، و بخواهيد ايده و نظرتان را در خصوص او تغيير دهيد: "من دوست دارم تا به عنوان كوهنوردي كه بيش از هر كسي در قله هشت هزار متري شكست خورده است به ياد سپرده شوم". كلماتي كه روي  صندلي اي از 5 موزه بزرگ افتتاح شده توسط كوهنورد تيروليان جنوبي فضاي خالي اتاق قلعه فرميانو را پر نمود. كلماتي از آن مرد 65 ساله اي كه با باورهاي خود رشد نموده و هرگز در زير سايه خجالت و يا كساني كه او را تصحيح مي كردند قرار نگرفت. قبل از اينكه پاي خود را به هيماليا بگذارد، صعودهای برجسته او به رشته كوه هاي آلپ و رشته كوه هاي دولوميت شور انگيز بودند و دوره هيماليا نوردي او نيز با تراورس قطب جنوب در گرين لند و يك سفر انفرادي از ميان بيابان گابي، و دوره اي كوتاه به عنوان عضوي از پارلمان اروپا ادامه يافت و حالا با موزه هاي كوهنوردي اش به عنوان بخشي هيجان انگيز دنبال مي شود. اگرچه بدون شك شهرت مسنر بخاطر هيماليا نوردي هاي او بوده است و هيچ كس تاكنون و يا احتمالا بعد از او اين تجربه را بدست نياورده و نخواهد آورد. پس بياييد از همينجا شروع كنيم... شما چگونه با افتخار و مسئوليت داشتن لقب معروفترين كوهنورد دنيا كنار مي آييد؟ بدنامی ضرورتاً با كيفيت هاي كوهنوردی برابری نمی كند. اما درست است، من معروف هستم. زيرا من در كنار كوهنوردی كارهای ديگری نيز انجام مي دهم. من چهره ای مردمی هستم كه توجهات را به خودم جلب مي كنم. با همه اينها، من بيش از هر چيز مايل به پيشبرد زندگي شخصی خودم هستم بدون اينكه ضرورتاً بخواهم رهبر باشم و نمي خواهم علايق شخصی يا عموم را راضی كنم. من دوست ندارم كه دنباله رويی داشته باشم. پس شما هرگز اين بار مسئوليت را احساس نكرده ايد ؟ خير، ما در مقابل افرادي كه ما را به عنوان الگوي خود انتخاب مي كنند مسئول نيستيم. من در قبال افرادي كه چيزي را مي خواهند كه توانايي انجامش را ندارند مسئول نيستم. كوهنوردان هميشه به آزاد بودن و بيشتر به داشتن شخصيت متكی به خود شناخته می شوند. آيا شما هرگز به خاطر اين بار مسئوليت احساس محدوديت كرده ايد؟ آزادی من به عنوان يك كوهنورد شامل مسئوليتی مي شود كه با انجام هر كاری، در قبال عزيزان، ‌والدين همسر و فرزندانم پيدا مي كنم. مشخص است كه همه كساني كه كارهای خطرناكی انجام می دهند اين مسئوليت را دارند و كساني كه اين مسئوليت را قبول مي كنند مي توانند ادعا كنند كه كوهنورداني آزاد هستند. كوهنوردي در جهاني قديمي (جهاني باستاني كه چندان دستخوش تغييرات انساني نشده – مترجم) بدون هرگونه قانوني انجام مي شود و دقيقا به همين خاطر است كه به سختي راه حلي براي اشتباهات پيدا مي شود. هر صعود سخت نيازمند اين است كه فرد حتي مرگ خود را نيز در نظر بگيرد و از اين حيث كوهنوردي عملي خودخواهانه به شمار مي آيد. اما آيا شما به خاطر معروف بودن هيچ گاه احساس محدوديت نكرده ايد ؟ من فردي شناخته شده در بين مردم هستم و اين خودش يك بار سنگين است، اما من آن را پذيرفته ام زيرا مي دانم كه اين مسئله هيچگاه انتخاب هاي مرا تحت الشعاع قرار نمي دهد. من اهميت نمي دهم چه كسي مرا تشويق مي كند يا به سخره مي گيرد. من اگر قرار است نقد شوم دوست دارم روي سكوي سخنراني به عنوان يك سخنران ،اگر كتابي بنويسم در يك بحث ادبي و اگر فيلمي بسازم در يك سطح هنري مورد ارزيابي قرار بگيرم. اما نه مانند گوساله اي كه سه سر دارد آن هم به خاطر اينكه 14 قله هشت هزاري متري و يا اورست را صعود كرده ام. زماني كه شما آخرين هشت هزاري خود را فتح كرديد، نوشتيد: خوشحالم كه انجامش دادم اما به آن افتخار نمي كنم. مي توانيد توضيح دهيد چرا؟ من يكي از اولين نفراتي بودم كه به كوهنوردي قهرمانانه كه به زندگي در طول دهه های اول قرن اخير در ايتاليا و آلمان كشيده شده بود خاتمه دادم - نه به وسيله بارقه های شانس از فاشيسم اروپايي- كه نه تنها بعد از جنگ جهاني دوم كه حتی تاكنون تا حدودی زنده است. من اولين نفری بودم كه گفتم، من هيچ پرچمی را در قله به احتزاز نمي آورم. دستمال گردنم پرچم من است. من به خاطر اين حرف نقد و توهين شدم. من همچنين فلسفه اي كه بر اساس آن كوهنوردي كه در كوهستان جان خود از دست مي دهد قهرمان است را تاييد  نمي كنم. نه، اگر كوهنوردي كه در كوهستان جان خود را از دست دهد چيزي كمتر از يك تراژدي نيست و تنها كاري كه مي توان كرد اين است كه از زندگي بقيه كساني كه هستند مراقبت كنيم . در خصوص صعودهاي 8000 متري تان، شما نوشتيد كه در يك مقطع خاص زماني، انگيزه تان براي ادامه دادن به مجموعه افتخاراتتان افول كرده است. چه اتفاقي افتاد؟ من احساس كردم چالش ها و امكانات گم شده بودند. من كوهنوردی در ارتفاعات بالا را در انتهای عصرِ به اصطلاح عصر"فتح" شروع نمودم، و بنابراين نسل من و بانينگتون تلاش كردند تا همان كوهستان ها را از مسير های سخت و مناطق ناشناخته صعود كنند. هدف ما بله گفتن براي رسيدن به بلندترين قله ها اما با حداقل ابزارها و تا حد ممكن در مسيرهاي سخت بود. اين نوعي از كوهنوردي بود كه قدم به قدم به توسعه آن پرداختم.در آغاز (در 1970  در نانگا پاربات) من مسير سختی را با صعود اكتشافی سبك سنتی برگزيدم. اين اتفاق (در 1975 در گاشربروم 1) در مسيري سخت و تنها با يك همراه (پيتر هابلر) ادامه پيدا كرد، در 1978من به صورت انفرادي نانگاپاربات را صعود كردم و ... كه بعد از آن در سال 1980 با صعود انفرادی به اورست و چهار سال بعد تراورس دوگانه گاشربروم ( به همراه هانس كامرلندر ) دنبال شد. در اين مقطع چيزی كه باقي ماند مجموعه كامل 8000 متري ها بود. اما در واقع، اين مجموعه همان چيزی نبود كه براي آن برنامه ريزي كرده بودم. در حقيقت مطلبي كه درست است اين است كه با رسيدن به آن نقطه و بعد از صعود سه هشت هزاري در يك سال- و همچنين به خاطر تبديل شدن به يك انگيزه براي كوهنوردان جوانی كه صعودهای ما را دنبال كرده بودند و روی ما حساب باز كرده بودند، فكر می كردم ممكن است همه آنها را صعود كنم. بحراني كه در آخرين كوه در لوتسه  در 1986 رخ داد. آيا اين ترس، از نزديكي به تحقق بخشيده شدن هدفتان نشات مي گرفت يا به خاطر چيز ديگري بود؟ براي من مشخص بود كه با تمام كردن هشت هزاری ها خودم را از زير بار مسئوليتی كه روي دوشم گذاشته بودم رها كرده ام اما در حقيقت من ايده هاي ديگري داشتم. در لوتسه، روي خط الراس قله در شرايط طوفاني، وزش باد به قدري شديد بود كه ريسك پرتاب شدن به پايين وجود داشت. اما همنوردم، كامر لندر پافشاري كرد: بيا ادامه بدهيم؛ و اين همان كاري بود كه ما كرديم. مشخص شد كه لحظه رهايی و همچنين لحظه اي بحرانی بود: براي 16 سال من كار ديگری نكرده ام – و من هميشه همه كار انجام داده ام، از مباحث محاسباتي گرفته تا تحقيق براي گرفتن اسپانسر. همنوردانم در پروژه هاي بعدي ام در گذر از قطب ها مرا همراهي نكردند و من هيچ فرد آماده اي براي همسفري نداشتم، شايد آنها اين ديدِ ماجراجويانه مرا درك نكردند و يا شايد مي ترسيدند. من مي بايد از ابتدا مي آموختم و خوشبختانه با متخصصيني در اين خصوص آشنا شدم همراهان جديد فوق العاده اي را شناختم. آيا اين امر مي تواند به خاطر ضعف توجه رسانه ها باشد؟ شايد غول هاي هيماليا از قطب ها معروفترند. براي يك مدت طولاني، دقيقا عكس اين قضيه صادق بود. رقابت واقعی در رسيدن به قطب ها بود، ‌و اين چالش داراي كلاس و اهميت بيشتري نسبت به هشت هزاري ها بود. بعد از آن در دهه 50 شرايط عوض شد: بريتانيايي ها سرمايه گذاري كردند و افرادي را در مسابقه براي پيشگامي در رسيدن قطب ها از دست دادند؛ با اين حال در هر دوي قطب شمال و جنوب شكست خوردند بنابراين آنها توجه خود را به اورست معطوف نمودند و قطب سوم را اختراع نمودند. درست بعد از فتح اورست هشت هزاري ها بخش عمده اي از توجهات را از دست دادند. اما باز از آنجايي كه هر يك از كشورهاي كوهنوردي صعود هشت هزاری خود را طلب مي نمود، شهرت آنها روز به روز به طور پيوسته حتي تا هم اكنون در حال افزايش است. متاسفانه تعداد كمي از مردم ارزش اين گذرهاي قطب شمال و جنوب را فهميدند، به اين خاطر كه قطب ها دور هستند و كساني كه از آنها مي نويسند اين كار را بسيار سرد و با وا‍ژگاني تخصصي، بي احساس و بدون داشتن اشتياقی براي رهاسازی روحشان انجام مي دادند. آيا فعاليت هاي تبليغاتي مي توانند شرايط انتخاب اهداف كوهنوردي را تحت تاثير قرار دهند يا كوهنوردان را مجبور به جرات كردن بيش از حد مجاز نمايند؟ حد مجازي وجود ندارد هر كسي مختار است تا تمام ريسك هايي كه مي خواهد را انجام دهد و من هرگز تصميمات ديگران را قضاوت نمي كنم. با اين وجود، ‌اين درست است كه امورات اسپانسر (حاميان مالي) كوهنوردي را به مرز خطر هدايت مي كند تا براي صعودهاي خاصي تلاش نمايد. طبيعتاً كساني كه سرمايه گذاري مالي مي كنند گرايش به ديده شدن دارند اما يك كوهنورد بايد بداند چگونه اهداف خود را انتخاب نمايد و در مقابل فشار خروجي ممكن مقاومت كند. شما مي دانيد شكست خوردن يعني چه. چگونه مي توان از تجربه اي مانند اين خارج شد؟ چه درسي مي شود از آن فرا گرفت ؟ هيچ كوهنورد كه در مرز خطر كار مي كند هرگز شكست نخورده است. شما از طريق شكست مي آموزيد و نه به وسيله چيزي كه ما معتقديم پيروزي است. براي اينكه كاملا آگاه باشيد مهم است حدود شخصي خود را بدانيد و شما آنها را با آزمايش كردن پيدا مي كنيد. من در 13 هشت هزاري شكست خورده ام، زيرا به خود صعود ها علاقه مندم نه به ركوردها. اگر شكست نمي خوردم (همانطوري كه در دائولاگيري، ماكالو، لوتسه اتفاق افتاد) مدت ها بود كه مرده بودم. در كتابتان "Mein Leben am Limit" شما نوشتيد كه: "وقتي كه آن بالا هستيد مايل به انجام هر كاري هستيد تا  كسي را نجات دهيد". با اين وجود روايت نامه هاي كوهنوردي با فصل هايي در خصوص كوته نظري يا بي مفهومي - ديد كوهنوردان_مترجم-  نوشته مي شوند كه بارها اين كوته نظري به بهاي زندگي بقيه كوهنوردان بوده است. در تجربياتي مانند اين، در شرايط حياتي بسيار محدود، آيا فرد دچار پس رفت مي شود و يا به خود واقعي اش باز مي گردد؟ تا زماني كه يك كوهنورد تنها با يك يا دو نفر از دوستانش صعود مي كند هر كاري مي كند تا جان همراهانش را نجات دهد. اما اگر هزاران نفر ديگر در يك مسير حضور داشته باشند، ‌اين كار او را از آن هزار نفر ديگر جدا مي كند. اين همان تفاوتي است كه بين فرهنگ كوهستان، كه به خاطر شرايط جوي سخت و غير قابل تحمل متعهد مي كند و همبستگي و اشتراك به وجود مي آورد در مقايسه با فرهنگ شهري كه در آن اشخاص به تنهايي اگرچه متراكم در يكديگر زندگي مي كنند وجود دارد. معمولا هر چند وقت يكبار جايي مي خوانيد كه كسي در خانه اش بدون اينكه كسي متوجه شده است مرده است؟ چند رهگذر را ديده ايد كه به سمت كسي كه در پياده رو نشسته اند برود و از او بپرسد كه آيا به كمكي نياز دارد يا نه. فرهنگ شهري، رقابتي مبتني بر استقلال فردي است، و حالا خودش را در كوهستان و  كوهنوردي نيز پرورش داده است. در سال 2003، من در اولين كمپ اورست بودم و در آنجا شما 2 ساعت نياز داشتيد كه از چادر اول به چادر آخر برويد (منظور تعداد زياد اورست نورداني بوده كه كمپ زده اند- مترجم). من به دنبال دو نفر مي گشتم و مي دانستم در همان كمپ حضور داشتند، علي رغم اينكه همه آنها هم مسير بودند كسي حتي آن دو نفر را نمي شناخت. در صعود اولين قله هشت هزار متري، نانگا پاربات در 1970 شما برادرتان را از دست داديد. به طور كلي چطور و تا چه ميزاني اين حادثه رابطه شما را با كوهنوردي تغيير داد؟ تجربه اي بنيادي در زندگي من بود و باعث شد كه باور كنم همراهي و رفاقت در كوهستان كاملاً مرده است. از همان لحظه اي كه به قله رسيديم فهميدم كه در حال حركت به سمت ريسك محض پيش مي رويم. بعد از آن، حين پايين آمدن، هيچ انتخاب ديگري وجود نداشت. ضربه شديدي به والدين من بود، براي من علاوه بر اين ترسي از سوي آنهايي بود كه من را باور نداشتند. رهبر گروه اعزامي تصور مي كرد كه من مرده ام و وقتي من زنده برگشتم او بايد توضيحي براي خودش و ديگران مي داشت. بازگشت من برنامه هاي او را بي ثبات نشان مي داد زيرا او باور داشت كه ما توانايي پايين آمدن (فرود) از نانگا پاربات را درآن شرايط جوي نداشتيم. اين جريان با اتهام هايي ادامه پيدا كرد و تنها پيدا كردن باقي مانده هاي گانتر بعد از 35 سال حقيقت را علي رغم همه گمانه زني هاي بي ارزشي كه عليه من ساخته شد روشن نمود. بعد از اولين پرواز به فضا، يوري گاگارين بيان داشت كه خدا را در آن بالا نديده است. شما در بالاي بلندترين نقاط دنيا چه چيزي ديده ايد ؟ آنهايي كه تصور مي كنند اورست در جايي نزديك تر به خدا قرار دارد در اشتباهند. اگر ما بي نهايتي را در نظر داشته باشيم، بنابراين هيچ تفاوتي بين اورست و ما در اين ارتفاع پايين وجود ندارد. زندگي پس از مرگ و يا خدا- اگر مي خواهيد به اين نام صدايش كنيد چيزي وراي ماست. من به زندگي پس از مرگ احترام مي گذارم اما نه حق و نه علاقه اي به شرح آن دارم، تنها مي توانم بگويم چيزي در وراي ماست. شما يك بار نوشتيد كه ماجراجويي واقعي زماني است كه نمي توانيد تضمين كنيد كه زنده بازخواهيد گشت يا خير. رينهولد مسنر چه ارزشي براي زندگي خود قائل است؟ اينگونه نيست كه اگر شما زندگي خود را در معرض خطر يا ريسك قرار بدهيد ارزش كمتري برايتان داشته باشد. رفتن به جاهاي خطرناك راهي براي زندگي كردن به شكلي هيجان انگيز تر است. در ضمن زندگي در شهرهاي بزرگ بسيار خطرناكتر از قله اورست است. ما هزاران سال را صرف محافظت از خود كرده ايم، اما باز احساس نا امني مانع از رشد ما مي شود. شما از تجربياتتان در پارلمان اروپا چگونه ياد مي كنيد ؟ مثبت بود با وجود اينكه تشخيص دادم براي اينكار ساخته نشده ام. در آنجا مطلب بسيار مهمي را آموختم: اروپا بيش از هر زماني ديگر نيازمند است. دفاع از علايق محلي و منطقه اي يك اشتباه است. اروپا در خط مقدم بوم شناسی، موضوعات اجتماعی و صلح قرار دارد. اين همان كارتی است كه براي بازي با بقيه دنيا از آن  استفاده مي كنيم. در كتاب Mein Leben am Limit شما اين را نيز نوشتيد كه: "خوشحالي" هرگز مشكلي براي من ايجاد نكرده است. اين مطلب به همان اندازه زيباست مهم نيز است، مي توانيد اين حرف را توضيح دهيد. شادي قبلی چيز خسته كننده ای است. همانطور كه دانش و ديگر چيزهايي كه از پيش آنها را داريم. مسير به سمت شادي بسيار جالب تر است، نقشه ريختن و گشتن به دنبال آن. شما از گذشته اي بسيار منسجم، با ارزش هاي قوي و روحيه اي اجتماعي كه از آن با عناوين بسته و استبدادي ياد مي كنيد ريشه گرفته ايد. شما تصميم به ترك اين محيط و رفتن به دنياي خارج از آن گرفتيد و كوهنوردي را به عنوان يك ورزش انتخاب كرده ايد. آيا موزه هاي شما بازگشتي به اين دنياي كوچكتر هستند يا براي تكميل چرخه اي كه در آن قرار داريد شكل گرفته اند ؟ من خوش شانس بودم كه اين سرزمين كه محيطی بسته بود و هنوزم هست را ترك كنم. من با ايده صلح به آنجا برگشتم و مي خواهم راه هايي كاربردي براي زندگي در كنار يكديگر پيش نهاد كنم. من اولين نفري بودم كه گفتم ما تيراليوني هاي جنوبي نه ايتاليايي هستيم نه اتريشي نه آلماني ، ما فقط اهل تيراليون جنوبي هستيم. اگر ما اينگونه فكر كنيم به زودي تبديل به اگلويي براي ساير مناطق در اروپا خواهيم شد. اگر شما چنين چيزي را مدتي پيش مي گفتيد شما را از اجتماع تبعيد مي كردند. در حالي كه اكنون به آساني ثابت شده است كه خط فكري من و الكس لانگر درست مي باشد. من سه مزرعه كوهستاني دارم كه باز هم قصد اثبات اين را دارند كه كه يك اقتصاد محلي و معتبر مي تواند فعاليت كند، و اينكه ضرورتاً نياز به هزينه هاي خارجي ندارد تا خود كفا و نمونه اي براي سايرين شود. اين چيزيست كه من در سياست به دنبالش هستم.   منبع: www.planetmountain.com (http://www.planetmountain.com/english/news/shownews1.lasso?l=2 keyid=37209)
گزارش صعود به گرداب (25 مهر93 ) »گزارش صعود به قله گرداب (2832 متر) در ماسوله: تاریخ اجرا: 25/7/93                سرپرست: بهداد جفرودی راهنما ی رفت: شهرام فرهنگی             جلودار: محمد کاظمی راهنمای برگشت: میثم نورایی        عقب دار: حمید نور بخش همنوردان: سارا ملکی- مینا نوری زاد- سپیده فلاحتی- سمیرا عالی- نیما ایمانی- علیرضا سندیانی- شهرام ادیبی- میثم نورایی- بهروز رسولی- شهرام فرهنگی- بهداد جفرودی- امیر داداشی- داوود کریم بخش (آریا)- حمید نور بخش- محمد کاظمی دوست دارم چند خطی بنویسم از این مسیر و و زیبایی های کوهستان گیلان و ماسوله. این ها فقط مختصریست از  احساساتی که دوست داشتم با شما قسمت کنم. ماسوله برای من همیشه جذاب و زیباست. وقتی قدم به ماسوله می گذارم قله های زیبای آن در ذهنم پشت سر هم ردیف می شوند. من عاشق گدوکم- کله قندی- آسمانکوه- لاسه سر- شاه قله ها شاه معلم استوار...جایی که آسمان و زمین یکی می شوند...جایی که که درون دره های عظیم و زیبای آن می توانی زیبایی را ببینی... درختانی که بواسطه پاییز زیبا رنگ های زرد و نارنجی خود را به تماشا گذاشته اند...جایی که دماوند گیلان (تروشوم) رو به گردسایه زیبا دارد و گرد سایه نیز با سری به زیر از روی نجابت به شاه معلم با اقتدار نظر افکنده...وقتی قدم به پیمایش تک تک این مسیر ها می گذاری تازه می فهمی که چقدر خرد و کوچکی در برابر این همه عظمت...این همه زیبایی...این همه نظم و شگفتی...و آرزو می کنی کاش زمان اندکی  بایستد... وسرپرست نگوید " یه کم سریعتر بچه ها" ... تا بتوانی با خیالی آسوده چشم در بیکران ها بیافکنی و به رشته کوه ها و صخره ها و جنگل ها و دره ها آنچنان نگاه کنی که یکی شوی ... ...     که غرق شوی در زمان وقتی که حواست و چشمانت زیبا یی ها را می بیند و تو آنچنان در بهت و حیرت فرو می روی که دردی را که از افتادن در مسیر بر تو مانده درک نمی کنی و در سکوت فقط خیره به دور دستها و زیبایی ها و قله های استوار فکر می کنی...  این بار گرداب قله ای در پس آسمانکوه... مسیری بکر و فوق العاده زیبا...مسیر دره ها... مسیر زیبایی ها ... " من" فقط من نیستم این من می تواند هر کوهنورد عاشق کوهستان باشد. جمعه 25 مهر ماه 93 : ساعت 3:50 وقتی به بی بی حوریه رسیدم مینی بوس وقت شناس ما آقای بشر دوست آنجا حاضر بود. به همراه سه نفر دیگر سوار شدیم و در مسیر دوستان نیز سوار شدند. ساعت 4:40 از انزلی خارج شدیم. در سنگاچین آقای کاظمی به ما ملحق شدند. یکی از نکات بسیار ارزشمند این صعود که آن را متمایز از سایر صعود ها می کرد حضور بسیار ارزشمند کوهنورد با تجربه و بسیار خوب شهرمان آقای شهرام فرهنگی بود که با ماشین خود با ما همراه بودند. و ما  خوشحال بودیم  از اینکه می توانیم در این صعود نکات آموزنده و جدیدی را یاد بگیریم. ساعت 5:20 به سه راه ضیابر رسیدیم و 5:40 در فومن بودیم. ساعت 6:00 به کلرم در 25 کیلومتری ماسوله رسیدیم و 6:32 در ماسوله بودیم. هوا شناسی برای امروز هوای خوبی نداده بود و ما امیدوار بودیم که مه نداشته باشیم ولی باد شدیدی را در بالاتر داشتیم. در یک هوای ابری در ساعت 6:52 با راهنمایی آقای فرهنگی به راه افتادیم. از پلکان مسیر سمت چپ پل بالا رفتیم و 7:45 به دو راه ایلات زمین – للندیز رسیدیم. سمت چپ به دشت للندیز و سمت راست به ایلات زمین می رود. در این جا آقای فرهنگی روی زمین کروکی مسیر را برایمان کشیدند و توضیح دادند که قله کله قندی را از سه مسیر در ماسوله می توان صعود کرد: 1 – مسیر کوه بن 2 – ایلات زمین 3 – دشت للندیز . که مستقیم ترین مسیر و کوتاهترین مسیر , مسیر ایلات زمین می باشد و چون از این مسیر گروه ها صعود نمی کنند لذا بسیار بکر و دیدنی می باشد. در این مسیر پاکوب مشخصی نداریم و طبق گفته آقای فرهنگی  در پیمودن این مسیر باید سعی کنیم بین رودخانه که سمت راست ما است و یالی که سمت چپ ما است در حرکت باشیم در غیر این صورت مسیر را گم خواهید کرد. مخصوصا اگر مه باشد پیدا کردن مسیر بسیار سخت می شود. از ایلات زمین تا قند کله حدود 700 متر است. (مسیر ما: قند کله- آسمانکوه- گرداب) پس از صحبت های راهنما به راه افتادیم. کمی بالاتر در مسیر آقای فرهنگی سمت راست را نشان داده و گفتند در پس این درختان انبوه آبشاری بلند حدودا 20 متر وجود دارد که البته از جایی که ما بودیم قابل رویت نبود و حتی خیلی ها از وجود این آبشار اطلاعی ندارند. از مزایای بودن فردی با تجربه در صعود همراه گروه همین است که هر لحظه می توانی یاد بگیری و بر اندوخته هایت بیافزایی. همه ما از اینکه آقای فرهنگی همراهمان بودند بسیار خوشحال  بودیم. ساعت 8:22 به یک تک کلبه در سمت چپ مسیر رسیدیم. کمی بالاتر حدود 6 دقیقه بعد (8:28) برای صبحانه در ارتفاع 1465 متری توقف کردیم. پس از صرف صبحانه در ساعت 8:45  به راه افتادیم. در قسمتی از مسیر آقای فرهنگی سنگ مرمری را از زمین برداشتند و توضیح دادند که چرا همچین سنگی در این منطقه می باشد. ایشان گفتند این سنگها توسط سیلاب ها آورده شده اند و  از دسته سنگ های رسوبی هستند که قدمت آنها مربوط به 250 میلیون سال پیش است و توضیحات بسیار مفید دیگری را نیز ذکر کردند. ساعت 9:15 جنگل را پشت سر گذاشتیم و 5 دقیقه بعد وارد منطقه ایلات زمین شدیم. باد شدیدی می وزید. قرار شد از صخره های قبل آنتن ( آنتن دکلی بزرگ در مسیر قله قند کله است) کمی دست به سنگ شویم. با راهنمایی آقای فرهنگی و آموزشی که به تک تک ما دادند به سلامت عبور کردیم. ساعت 10:30 به آنتن رسیدیم و شدت وزش باد هم زیاد شده بود. آقای فرهنگی به علت کاری که داشتند باید زودتر بر می گشتند در حالیکه ما همه دوست داشتیم در صعود به قله همراهمان باشند. با تصمیم سرپرست دو نفر از بچه ها هم  به همراه آقای فرهنگی از آنتن به سمت پایین برگشتند. ما دوازده نفری به مسیر ادامه دادیم. با تصمیم سرپرست قرار شد به خاطر کم نیاوردن زمان از پاکوب زیر قند کله و آسمانکوه به سمت گرداب برویم. ساعت 11:45 زیر قله سنگی قند کله در ارتفاع 2360 متری بودیم. در این مسیر که مسیر دره ها نام نهادیمش , دره هایی عمیق با درختان زیبا و رنگارنگ در سمت چپ ما قرار داشتند. جاذبه و زیبایی آنها  به قدری بود که دوست داشتی به سمت آنها سرازیر شوی ...همه به وجد آمده بودیم... آخر چگونه این همه زیبایی را بیان کنم...واقعا نمی توان به قلم آورد. آنچه دیدم و دیدیم فرای توان من در بیان آن است... همه در سکوت غرق تماشا و عکس گرفتن بودیم...آخر ماسوله چقدر مناطق بکر و زیبا دارد که ما هنوز آنها را ندیده ایم... هر بار هم که بیایی باز چیز تازه ای می بینی و منظره بکر دیگری را در خاطرت می سپاری...آری این ماسوله زیبای ما / من است...کوه ها و دره هایش هیچگاه تکراری نیست و نخواهد بود.... ساعت 12:20 نزدیک یک دیواره بسیار زیبا  در مسیرمان برای ناهار توقف کردیم. ارتفاع حدود 2462 متر است. منطقه بین کله قندی و آسمانکوه در سمت راست و بالای سرمان است. گرداب در شرق آسمانکوه قرار دارد. قله زیبای آسمانکوه که به نظر بلندتر از گرداب است در جنوب شرقی ماسوله قرار دارد و از سمت یال غربی به قله لاسه سر و از طریق گردنه اندره به شاه معلم- گردسایه و تروشوم متصل می شود. پس از صرف ناهار در ساعت 12:45 حرکت کردیم و 1:25 از منطقه آسمانکوه خارج شدیم و به صخره ای که روبرویمان بود و باید به پشت آن می رفتیم , رسیدیم. ساعت 1:38 و ارتفاع حدود 2717 متر است. حدود 45 دقیقه ای با قله فاصله داشتیم. روی پاکوب به مسیر ادامه دادیم. در سمت راست ما منظره بسیار بکر رشته کوه های در هم تنیده و خشک مرز زنجان قرار داشت و آنقدر نزدیک بود که دلت می خواست پا بر آنها گذاری و شروع به دویدن کنی و در بادی که تو را به خود می پیچاند آزاد و رها به پرواز در آیی... حدود یک ربع قبل قله پاکوب مستقیم تمام می شود. مسیر راست را روی صخره بالا می کشیم. سمت چپ هم ظاهرا مسیر می دهد ولی چون حالت شن اسکی داشت با تصمیم سرپرست از سمت راست می رویم. پس از عبور از صخره ها دوباره به سمت چپ بالا می کشیم و در ساعت 2:22 بر فراز قله قرار می گیریم. بسیار با شکوه و زیباست وقتی در کنار همنوردانت از فراز قله به زیبایی های اطراف می نگری و خدا را شکر می کنی برای اینکه به تو توان صعود می دهد تا این همه زیبایی- این همه قدرت و عظمت را ببینی...و لذت ببری و آرزوی دوباره دیدن آن راداشته باشی وقتی هنوز آنجایی و دوست نداری که برگردی... آخ که هرچه بگویم کم گفته ام. پس از از دقایقی عکس گرفتن ( بدون بنر گروه که دوستان یادشون رفته بود بیارن) 2:35 به سمت پایین حرکت کردیم. در ساعت 3:05 به دو کلبه سنگی بسیار زیبا که اطراف آن را هم سنگچین کرده بودند رسیدیم. موقع رفتن کنار آنها توقف نکرده بودیم ولی در برگشت دقایقی را روی سنگچین ها نشسته و آبی نوشیدیم. در برگشت درفک زیبا رو هم دیدیم در مسیر آقای بهارستانی که دوست آقای کاظمی بود و تا صخره بعد آسمانکوه هم آمده و سپس برگشته بود را دیدیم و با ایشان همراه شدیم. ایشان از تجربیات خود گفتند و از مواجهه با خرس. زیرا در نزدیک یال للندیز جای پای خرسی را مشاهده کردیم که شاید مربوط به دو روز قبل بود. در ساعت 4:02 به ابتدای یال للندیز به سمت تی تی بارگاه رسیدیم. نرسیده به کلبه منطقه تی تی بارگاه باران تندی شروع شد و تا نزدیکی های دشت للندیز ادامه داشت. نزدیک دشت آسمان به قدری زیبا شده بود که ما را وادار به عکس گرفتن کرد. ابرها نارنجی شده بودند و گردابی از ابر بالای سرمان بود. ساعت 5:55 به للندیز رسیدیم و پس از 25 دقیقه استراحت و نوشیدن چای در ساعت 6:20 به راه افتادیم. هد لایت ها را روشن کردیم و مسیر دشت را که در تاریکی نمی توانستیم زیبایی ها  و رودخانه خروشانش را ببینیم  ادامه دادیم و ساعت 8:00 به ماسوله زیبا رسیدیم. همه معتقد بودیم  این برنامه یکی از بهترین برنامه های گروه بود که به خوبی اجراشد: رفتن به قله ای تا کنون گروه نرفته بود. صعود از مسیر بکر ایلات زمین. و مهمتر از همه همنوردی با آقای فرهنگی که تجربیاتشان را با علاقه و صبر و حوصله در اختیار اعضای گروه قرار دادند. سخن پایانی چیزی نیست جز تشکر فراوان از آقای شهرام فرهنگی و سپاس از آقای کاظمی جلودار برنامه و آقای نورایی راهنمای برگشت. جای همه دوستان و همنوردان عزیزم در این صعود خالی بود شاد و سلامت باشید عالی جهت دریافت فایل کلیک کنید. (images/stories/pdf/gerdab93.docx.pdf) جهت مشاهده عکسهای برنامه کلیک نمائید. (index.php?option=com_phocagallery view=category id=105:gerdab93 Itemid=70)
مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان) »مصاحبه با دوچرخه سواران شهرستان بیجار (کردستان) در راستای برنامه های دوچرخه سواری گروه و با هدف ایجاد انگیزه و کسب تجربه برای اجرای برنامه های بلند مدت، مصاحبه ای توسط آقای هاشمی باچند تن از دوچرخه سواران اهل کردستان که در مسیرشان از بندرانزلی می گذشتند، انجام شد. بی شک خواندن آن برای علاقه مندان به ورزش دوچرخه سواری خالی از  لطف نیست. 1. ابتدا خودتان را معرفی کنید. نفر اول: مجتبی قیاسوندی هستم، 20 ساله از شهرستان بیجار، دانشجوی مدیریت بازرگانی. نفر دوم: همایون عباسی هستم، 19 ساله از شهرستان بیجار، دانشجوی عمران. نفر سوم: فربد زارع از شهرستان بیجار هستم، دانشجوی عمران در شیراز. نفر چهارم: فرشاد فرخزاد هستم، دانشجوی رشته تربیت بدنی. فرشاد ادامه می دهد: درسم در دانشگاه تمام شد و با دوستانم تصمیم گرفتیم برای یک تور توریستی به شمال بیاییم. مقصد بعدی ما آستارا است، از آستارا به اردبیل میرویم، از آنجا به میانه، سپس زنجان و بعد به شهرمان برمی گردیم. 2. اگر ممکن است توضیح دهید سفرتان دقیقا از کجا شروع شده است و تا اینجا چند کیلومتر رکاب زده اید؟ ما پارسال به لرستان سفر کردیم و امسال تصمیم گرفتیم به شمال بیاییم. سفر ما از تاریخ 28 مرداد 93 شروع شد. ابتدا به لاهیجان رفتیم، سپس رشت و  بعد رودسر. از مسیر رودسر به چمخاله رفتیم، بعد زیباکنار و بعد به انزلی آمدیم. از اینجا هم همانطوری که گفتم تصمیم داریم به آستارا برویم، بعد اردبیل، میانه و بعد به شهر خودمان برگردیم. تا اینجا هم نزدیک به 750 تا 800 کیلومتر رکاب زده ایم. 3. میانگین سرعتتان چقدر است؟ با وسایلی که همراه داریم، میانگین سرعت 27 تا 30 کیلومتر و حداکثر سرعتمان 40 تا 45 کیلومتر است. 4. چه توصیه هایی به کسانی که تمایل به دوچرخه سواری در مسیرهای طولانی دارند دارید؟ قبل از هرکاری حتما باید تمرین داشته باشید. وقتی می خواهید مسیرهایی طولانی نزدیک به 800 کیلومتر را رکاب بزنید، حتما باید 2 تا 2.5 ماه، هر روز 30 تا40 کیلومتر تمرین داشته باشید. هر چقدر تمرین بیشتری داشته باشید طی نمودن این مسیر برایتان آسانتر میشود و از سفرتان لذت بیشتری میبرید. در تمریناتتان فقط به رکاب زدن در مسیرهای کفی اکتفا نکنید و بخشی از تمریناتتان را در مسیرهایی با شیب تند و همراه با وسایل انجام دهید. چون طی کردن مسیر بدون وسیله بسیار آسانتر است. در جاده به مزاحمت ها باید کاملا بی توجه بود و با کسی بحث نکرد. یک نکته مهم دیگر در مسیرهای طولانی، پیمودن تونل است. برای عبور از تونل حتما یا ماشین بگیرید یا اگر اطراف تونل مسیر فرعی وجود داشت از آن عبور کنید. چون گاز درون تونل بسیار خطرناک است، و از طرف دیگر ماشینها در تونل دید مناسبی ندارند. ما مسیرهای طولانی و سنگین را به چند قسمت تقسیم میکردیم. مثلا 180 کیلومتر را به 3 قسمت60 کیلومتری تقسیم میکردیم. از نکات مهم در پیمودن مسیرهای طولانی، مشخص کردن مسیر قبل از حرکت است. حتما از قبل تصمیم بگیرید که قرار است کجا استراحت کنید، ناهار بخورید، شب اتراق کنید و... . در ضمن سعی کنید تا آنجایی که ممکن است در شب رکاب نزنید، چون دید رانندگان در شب زیاد نیست و نور دوچرخه هم ضعیف است. در جاده های پرتردد حتما در یک خط  و پشت سر هم حرکت کنید. یک نکته مهم دیگر در دوچرخه سواری هواگیری است. وقتی باد شدید باشد، نفرات به صورت پله کانی پشت سر همدیگر قرار میگیرند تا هواگیری کنند یعنی باد با شدت به تمام اعضاء گروه برخورد نکند. به عبارت دیگر نفر اول شدت باد را میگیرد و بقیه گروه که پشت سر او هستند از فضایی که او ایجاد کرده است استفاده میکنند و باد با شدت کمتری به آنها برخورد میکند. در ضمن  بعد از طی کردن هر 3 کیلومتر از مسیر، نفر جلویی جایش را با یکی دیگر از اعضاء عوض میکند تا سختی کار تقسیم شود و کسی خسته نشود. در هواگیری فاصله دوچرخه ها از هم تقریبا 2متر است و نفرات به صورت پلکانی به سمت چپ یا راست (بسته به جهت باد) پشت سر هم قرار میگیرند. در مسیرهای سرپایینی فاصله بین دوچرخه ها باید بیشتر از 2 متر باشد تا اگر نفر جلویی ترمز گرفت، دوچرخه ها به هم برخورد نکنند. یک تجربه مهم دیگر هم که در مسیر به دست آوردیم، این بود که حتما از سمت راست جاده دور بزنیم. 5. در مسیر با چه دشواری هایی مواجه شدید؟ سختی خاصی نبود، ولی چند بار با مشکل کم آبی مواجه شدیم. البته در شمال چون شهرها با فاصله کمی از هم قرار دارند، با چنین مشکلی روبرو نمیشوید. 6. در مورد سفرتان بیشتر بگویید. چه تجربیاتی برایتان به ارمغان داشت؟ اولین تجربه ای که این مسیرها برایمان داشت صبر بود. چون دوچرخه سواری صبر انسان را زیاد میکند. بعضی وقتها گرما اذیت میکند و به خودت میگویی کی این مسیر تمام میشود؟ ولی بعد به خودت و دوستانت روحیه و انرژی میدهی. این را هم بگویم که دوچرخه سواری در کنار دریا احساس فوق العاده ای دارد و استقامت انسان را بیشتر میکند. 7. کمی درباره ابزار ضروری که همراه خود آورده اید بگویید. ما 4 کپسول کوهنوردی برای گرم کردن غذا داریم و کیسه خواب. در ضمن باید ذکرکنم که مهمترین وسیله، وسایل امدادی است مانند بتادین، چسب زخم، پد الکل و... که اگر ناخواسته در مسیر با مشکلی مواجه شدیم و برای کسی اتفاقی افتاد بتوانیم به مصدوم کمک کنیم. مقداری از وسایل هم مربوط به تغذیه است. مواد غذایی مانند میوه. بهتر است صبح ها از مواد غذایی کربوهیدرات دار (مثل سیب زمینی) استفاده کنید چون انرژی شان زود جذب بدن میشود. غذاهای چرب مانند تن ماهی و...  را نیز بهتر است آخر شب مصرف کنید چون دیر جذب بدن میشوند. بعد از تغذیه، تجهیزات اضافی دوچرخه اهمیت زیادی دارد. مثل زنجیر، تیوب اضافه و... . در گروه ما هر کس یک تیوب اضافه برای دوچرخه اش آورده است، ولی تنها یک زنجیر برای کل گروه تهیه کرده ایم. وسایل ضروری دیگر (مثل: تلمبه، وسایل پنچرگیری، سیم ترمز) را هم بهتر است همراه خود داشته باشید. درباره سیم ترمز باید عرض کنم که سیستم ترمز بعضی از دوچرخه ها دیسکی است و بعضی ها نیز از سیستم لقمه ای استفاده میکنند. برای دوچرخه های دیسکی، لنت و برای لقمه ای ها باید لقمه تهیه کنید. روغن دوچرخه نیز همراه خود داشته باشید تا اگر زنجیرهای دوچرخه سفت شد، به زنجیر روغن بزنید تا راحت تر حرکت کند و زنجیر آسیب نبیند. سایر تجهیزات هم مثل: چراغ جلو و عقب دوچرخه، کیف جلو و عقب برای حمل وسایل ضروری را نیز فراموش نکنید. در ضمن تا فراموش نکرده ام بگویم که یکی از مهمترین وسایلی که در این سفر همراهمان داریم، سوت است. وقتی کسی آخر گروه است و حال کسی خراب میشود یا به هر دلیلی میخواهد بایستد و گروه را مطلع کند، سوت میزند تا نفرات جلویی متوجه ایستادنش بشوند و گروه بایستد. چادر هم فراموش نشود. یکی از اشتباهات ما این بود که چادر 8 نفره تهیه کردیم، در مسیر متوجه شدیم که چادر برای خودمان و دوچرخه ها کوچک است. اگر 12 نفره تهیه میکردیم بهتر بود، چون میتوانستیم هم دوچرخه ها را داخل چادر بگذاریم و هم خودمان با خیال راحت درون چادر بخوابیم. وقتی دوچرخه ها را بیرون چادر میگذاریم، نگران دزدیده شدنشان هستیم. فراموش نکنید یک نکته مهم در هنگام خرید وسایل کوهنوردی و دوچرخه سواری این است که حتما سبکترین وسیله را تهیه کنید. 8. سخن آخر؟ از شما خیلی ممنونیم، من خودم به شخصه همیشه علاقه داشتم با سنت ها، اخلاقیات و سبک زندگی مردم شمال کشور بیشتر آشنا شوم و خوشحالم که در این مسیر با شما آشنا شدیم. با تشکر رویا نجار باشی

پائیز 93

  • مشاهده در قالب پی دی اف

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 3 مهر 1393 ، 07:13

تصاویر منتخب

آمار بازدیدکنندگان

mod_vvisit_counterامروز1828
mod_vvisit_counterدیروز1689
mod_vvisit_counterماه61445
mod_vvisit_counterبازدیدها762469

تمام حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به گروه کوهنوردی دامون بندر انزلی می باشد.

ورود به مدیریت سایت ورود اعضاء